rahjooyan



روز شنبه 20\ 7\98 جهت یک کار اداری همراه دخترم راهی مرکز استان شدیم. کار دخترم در اداره کل آموزش و پروزش پود. در مسیر بروکراسی اداری، برای گرفتن یک امضاء به اتاق یکی از معاونین مدیر کل رفتیم. آقای معاون مشغول تلفن بود. برای گذراندن وقت به عکس ها و تابلوهای داخل دفتر جناب معاون، نگاه می کردم. چشمم افتاد به تابلو نوشته ای، که در آن با خط بزرگ یکی از شعارهای جناب آقای خاتمی رئیس جمهور در زمان انتخابات، نوشته شده بود. متن شعار جناب رئیس جمهور این بود. "من دولت راستگویان و درستکاران را تشکیل خواهم داد. "!!!


چهل سال از انقلاب می گذرد و چهل سال از زیر یوق استعمارگران رها یافته ایم. متاسفانه در بخش هایی از ابعاد فرهنگی آثار استعمار در کوچه و خیابانهای ایران اسلامی پاک نشده است. اگر به سر در فروشگاه ها و مراکز خدمات دهی نگاهی بیافکنیم خواهیم دید استقبال از اسامی غربی و لاتین جای اسامی اسیل ایرانی را پر کرده است. جای بسی تاسف است که در دیگر کشورها این گونه غربزدگی دیده نمی شود. حدود پنجاه سال پیش مرحوم جلال آل احمد به خوبی حرکت غربزدگی را حس کرده بود و در مقابل آن موضع گرفت. در کتاب غربزدگی می نویسد:{ما نتوانسته ایم شخصیت << فرهنگی- تاریخی->> خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری اش حفظ کنیم. بلکه مضمحل شده ایم. حرف در این است که ما نتوانسته ایم موقعیت سنجیده و حساب شده ای در قبال این هیولای قرون جدید بگیریم. حرف در این است که ما تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفه ی تمدن غرب را نیافته ایم و تنها به صورت و به ظاهر، ادای غرب را در می آوریم، با مصرف کردن ماشین هایش - درست همچون آن خریم که در پوست شیر رفت و دیدیم که چه به روزش آمد.}

باید دنبال این حرکت غربزدگی جستجو کنیم، آیا هنوز منورالفکرانی داریم که عاشق غرب هستند. این گروه در زیر لحاف کدام جریان فکری پنهان شده اند، و چرا مسئولین فرهنگی بی تفاوت هستند خدا می داند.


سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب الله لبنان، در ظهر روز عاشورای حسینی سال 98 درباره مسائل مختلف منطقه ای سخنرانی کرد.

او در سخنرانی خود گفت: همه ما مخاطب صدای یاری طلبی امام حسین علیه السلام هستیم. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا در وسط صحرای کربلا و در میانه محاصره و خطر و درگیری خونین ندایی سر داد که گویی تمام آیندگان را خطاب قرار می دهد گویی تمام کسانی را که در زمان های ظلم و ستم و اشغالگری و استبداد و استکبار حضور دارند خطاب قرار می دهد و می فرماید <<هل من ناصر ینصرنی، هل من ذابٍّ یذب عن حرم رسول الله>>. این ندای حسینی است که هم اکنون از حنجره مظلومان عالم به گوش می رسد.

دبیرکل حزب الله لبنان خطاب به عزاداران حسینی گفت: حضور گسترده شما در مراسم روز عاشورا نشان از پاسخ مثبت ما و شما به آن ندای تاریخی دارد.

سید حسن نصرالله افزود: بر فراز این محور، این اردوگاه و این پادگان حضرت آیت الله سید علی ای قرار دارد. ما از لبنان به تمامی جهانیان اعلام می کنیم، امام ما، رهبر ما، آقای ما، عزیز ما و حسین (ع) ما در این زمان، حضرت آیت الله امام سید علی ای (دام ظله) است و جمهوری اسلامی ایران قلب این محور و مرکز اصلی و قوی ترین حامی محور مقاومت است. از این رو ما در روز عاشورا به کسانی که با تطمیع و تهدید به جنگ و تحریم می خواهند که ما از این محور خارج شویم می گوییم ما پسران و دختران آن امامی هستیم که در روز دهم محرم موضع خود را به روشنی اعلام کرد و حاضر شد هزینه آن را هرچقدر هم که باشد بدهد، امام ما فریاد زد <<حرامزاده، فرزند حرامزاده، مرا میان دو چیز مخیر کرده است میان کشته شدن و ذلت (در حالی که ذلت از ما به دور است)>>.

او اضافه کرد: به آقا و اماممان آیت الله سید علی ای می گوییم ای آقای ما، ای امام ما، ای حسین (ع) ما، ما همان حرفی را به شما می زنیم که اصحاب امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به او زدند و گفتند ای آقای ما، ای امام ما، ای رهبر ما اگر ما می دانستیم که کشته می شویم و سپس سوزانده می شویم و آنگاه خاکستر ما بر باد داده می شود و سپس زنده می شدیم و باز هم کشته می شدیم و سوزانده می شدیم و خاکسترمان بر باد داده می شد و این کار هزار بار با ما می شد و آمریکایی ها و صهیونیست ها این کار را با ما هزار بار بکنند ، ای فرزند حسین تو را رها نخواهیم کرد.

دبیر کل حزب الله در ادامه سخنرانی خود گفت: ما همان حرفی را به تو می زنیم که اصحاب امام حسین در روز دهم محرم به او زدند، گفتند <<آیا پس از تو زنده بمانیم (انبقی بعدک)، زندگی پس از تو گوارا مباد ای حسین (ع)>>.


علی مطهری نماینده مجلس به شدت از سریال گاندو انتقاد کرد.

به گزارشعصر ایران، علی مطهری در رومه ایران نوشت:

سریال <<گاندو>> بیشتر تخیلی بود تا واقعی؛ این سریال براساس پروژه نفوذ ساخته شده بود، در حالی که احتمال نفوذ در دولت پنهان به دلیل قدرت برتر آن بیشتر است.

امریکا، انگلیس و اسرائیل که معمولاً مبدأ ارسال نفوذی یا جاسوس هستند می دانند که معمولاً دولت ها در ایران قدرت تعیین کننده نیستند و قدرت تأثیرگذار در جای دیگری است.

لذا احتمال نفوذ در نهادهای حکومتی و نیروهای مسلح بیشتر از احتمال نفوذ و جاسوسی در دولت است.

سریال <<گاندو>> در واقع رهبری را هم زیر سؤال برده است چون این گونه تصمیمات و آزادی این گونه افراد بدون اطلاع ایشان انجام نمی شود.

اگر آزاد شدن جیسون رضائیان آن گونه که سریال بر آن تأکید دارد صرفاً برای دریافت پول های بلوکه شده بوده است، پس تکلیف مجازات جاسوس چه می شود؟ و اگر از اول برای معامله بازداشت شده بوده قبح بیشتری دارد و با اصول اخلاقی اسلام سازگار نیست.

این سریال غیر از اینکه عملکرد نظام را زیر سؤال برد، با توجه به اینکه اختلاف میان بخش های نظام ایجاد کرده پخش آن در شرایط امروز صلاح نبود، چرا که امروز باید صدای واحد از کشور شنیده شود.

من این اقدامات را افراطی و دنباله اقدامات کسانی می دانم که مصمم بودند برجام اجرا نشود و آنقدر کارشکنی کردند تا به هدف شان رسیدند و زمینه خروج ترامپ از برجام فراهم شد. اگر آن بخش از نظام مصمم به اجرای برجام بود، امروز سرنوشت کشور چیز دیگری بود.

امروز هم این افراد به جای آنکه رفتارشان را تغییر دهند همان راه را ادامه می دهند و توجهی به منافع ملی و آرمان های انقلاب ندارند.

رومه <<کیهان>> در سرمقاله خود نوشت:

پیش از این در همین ستون راجع به <<بازخوردها>> نوشتیم. اینکه بازخورد اصلا چیست و به چه دردی می خورد. گفتیم بازخورد، مدتی پس از پیاده سازی یک ایده یا طرح، خود را نشان می دهد. اگر مثبت بود (ما را به هدف نزدیک کرد) آن مسیر تا رسیدن به نقطه مطلوب ادامه می یابد. اگر منفی بود(از هدف دورمان کرد) کمک می کند مسیر را تصحیح کرده و به راه ادامه دهیم. چیزی شبیه به قطب نما. مثال هم زدیم. نوشتیم، فرض کنید دانش آموزی به دنبال شرکت در کنکور سراسری است. بدون م با کار بلد ها و بی توجه به تجربیات دیگران برنامه ریزی درسی می کند. پس از مثلا دو ماه بازخورد کارش را بررسی می کند. اگر سرعت و کیفیت یادگیری بالا بود با همان برنامه ادامه می دهد اگر نه، تغییر برنامه و روش می دهد. <<بازخورد>> مثل یک علامت هشدار عمل می کند.
گفتیم، صف گوشت، وضعیت بیکاری، اوضاع مسکن و مستاجران، وضعیت فروش نفت و حتی وضعی که امروز <<برجام>> دچار آن شده همه و همه <<بازخورد>> راه و روشی هستند که رفته ایم. اینها علائم هشداری هستند که نشان می دهند، یک جای کار می لنگد و مسیری که در این 6 سال و اندی رفته ایم، <<درست>> نیست. اینجا و این نقطه، جای جِرزنی و فرار از مسئولیت هم نیست. وقت زمین و زمان را به هم بافتن و همه الا خود را مقصر معرفی کردن هم نیست. با مشاهده این علائم، باید ایستاد، برگشت و کمی به عقب نگاه کرد، اشتباهات را دید و دید کجای کار می لنگد. پس از یافتن ایراد برنامه، برنامه را باید تغییر داد و به جلو جرکت کرد.
سریال تلویزیونی<<گاندو>>، تقریبا همین کار را کرد. کمی ما را به عقب برد و روی یکی از موثرترین و بدترین اشتباهات برنامه ریزان و مدیران دولت و روش کار آنها متمرکز شد. در آن نقطه <<ریز>> شد و یکی از آن دهها جایی که کار می لنگید را پیدا کرد و به مسئولین دولتی و مردم نشان داد. این سریال گفت: <<نفوذ شوخی و توهم توطئه نیست>>. اما بر خلاف استقبال مردمی از این سریال، دولت آن را برنتابید.
این سریال این را هم گفت که، برخی نقاطی که در آنها <<بد>> می لنگیم، همان نقاطی هستند که در آنها <<جاسوس>> و <<نفوذی>> داشتیم. راستی امروز مگر ما در دو نقطه فروش نفت خام و برجام! نمی لنگیم؟ مگر در همین دو نقطه جاسوس نگرفتیم؟ در جریان مذاکرات هسته ای و در تیم مذاکره کننده کشورمان، کارشناس مسائل مالی و روابط بانکی ما آیا جاسوس نبود؟! او همان کسی نیست که پس از توافق هسته ای عضو ستاد پیگیری برجام هم شد؟
درباره نفت هم دو نکته مشابه رسانه ای شده است. یکی ماجرای آن زن و شماری از تصمیم گیران نفتی که دادستان کل کشور هم کلیت ماجرا را تایید کرد، و دیگری ماجرای مشکوک نفتکش ایرانی و راهزنی دریایی انگلیس. در این ماجرا اعلام شد، نفت کش روسی است، مقصد آن سوریه است، نفت آن از دبی بارگیری شده، پرچمش متعلق به کشور پاناماست و مدارک نیز به نام یک عراقی صادر شده است. اگر این اطلاعات درست است، آیا نباید بپرسیم دشمن، چگونه متوجه شد نفت این کشتی ایرانی است؟ آیا این راهزنی دریایی، ارتباطی با ماجرای آن جاسوسه و 16 تصمیم گیر نفتی نمی تواند داشته باشد؟
سریال گاندو، تجزیه و تحلیل <<بازخورد>>های نقشه راه دولت در این 6 سال و اندی بود. به دنبال یافتن پاسخ این سؤال های مهم همه ما ایرانی ها بود که، <<چرا وضعیت این طور شد؟>>؛ <<چرا از مذاکره با غرب و برجام آبی برای مردم گرم نشد؟>> و اصلا <<چرا ما 40 سال است که مرگ بر آمریکا می گوییم؟>>. خلاصه اینکه، این سریال به اندازه خود موفق بود و توانست لااقل به یکی از دلایل مهم به وجود آمدن <<وضعیت موجود>> بپردازد. اما چه کسانی و چرا به <<گاندو>> حمله می کنند؟
دو طیف به این سریال حمله کردند. یکی ضدانقلاب خارج نشین که، تکلیف آنها معلوم است و ارزش بررسی را ندارد. طیف دوم اما از داخل همین مملکت بود! از طیف اصلاح طلب بگیر تا برخی جریان های ی و رسانه ای نزدیک به دولت. شاید برای رسانه ای جماعت کمی عجیب باشد اما، یکی از رومه های مدعی اصلاحات، در شماره دیروز خود 6 مطلب علیه این سریال رفته بود! مثل یک <<پرونده ویژه>>!
تقریبا تمام کسانی هم که گاندو، جیغشان را درآورده، در یک چیز مشترکند. همه آنها به شکلی در به وجود آمدن وضعیت موجود، نقش دارند و مقصر وضع موجودند.
حملات به <<گاندو>> هم، از زاویه های مختلف و به اشکال گوناگون صورت می گیرند. برخی تلاش می کنند، ضعف های فنی را شناسایی و با برجسته سازی و درشت نمایی آن، <<زیرآب>> کل سریال را بزنند. برخی با حملات حساب شده اما عصبی، بازیگران این فیلم را آماج اهانت قرار داده و بعضا حتی تهدیدشان می کنند، برخی این داستان را از اساس<<کذب>> خوانده و برای اثبات آن، مثل خبرگزاری رسمی دولت از قول نویسنده سریال، اخبار <<کذب>> منتشر می کنند. برخی نیز تلاش می کنند با روش غیر حرفه ای <<مشابهت سازی>> از تاثیرگذاری این سریال بکاهند.
اما دلایل این همه جیغ و حمله؛ یکی همانی است که بالا اشاره شد. تقریبا همه آنها به شکلی و به اندازه خود، در به وجود آمدن این وضع، مقصرند و باید پاسخگو باشند. منتها بهترین پاسخ را حمله می بینند! اما مهم ترین علت این حملات کنترل نشده و عصبی شاید، وحشت از ادامه این روند فلیم سازی باشد. لااقل بخشی از آنها می دانند، در این 6 سال چه دسته گلی به آب داده اند. ممکن است، <<گاندو 1>> نوک کوه یخ باشد! در این سال ها، کم جاسوس نگرفتیم، این طیف هم کم به شکارچیان جاسوس حمله نکردند. نگرانی از ساخت گاندوی 2، 3 و. می تواند علت اصلی این همه خشم و نگرانی و وحشت باشد وگرنه، اگر این سریال به لحاظ فنی ضعیف بود یا به قول آن یکی رومه زنجیره ای، صدا و سیما با ساخت و پخش چنین سریال هایی تیشه به ریشه خود می زند، آنها باید خیلی هم خوشحال باشند. مگر یکی از کارویژه های تعریف شده شان، سوتی گرفتن از تلویزیون برای کاستن از مخاطبان آن نیست؟ راستی اگر صدا و سیما مخاطب ندارد، چرا این همه از پخش این سریال، عصبانی اند؟ این سریال اگر فقط یک خوبی داشت این بود که نشان داد، کسانی که می گویند صدا و سیما مخاطب ندارد دروغ می گویند.
یک دلیل مهم دیگر برای این همه نگرانی می تواند این باشد که آنها- به هر دلیلی- قصد تغییر نقشه راه را ندارند و به بازخوردها هم اهمیتی نمی دهند و قصد تکرار مذاکرات خسارت بار برجام را دارند. شاهد این ادعا، عقب نشینی <<میلیمتری>> ما از تعهدات برجامی مان در مقابل عقب نشینی <<کامل>> آنها از اجرای تعهداتشان است و همینطور، اظهاراتِ حماسی اما خالی از عملِ برخی مسئولین دولتی علیه اروپا پس از پایان هر گام ضرب الاجل است که به نظر می رسد، صرفا برای بستن دهان منتقدان است که با صدای بلند رسانه ای می شود.
طی این یکی دو روزی که از مهلت 60 روزه دولت به اروپا گذشته، به ازای هر خط و نشانی که برای حریف کشیده شده، چند پیام <<مذاکره>> هم برای خنثی شدن شوک آن خط و نشان، فرستاده شده است! این، می تواند یک <<خطر>> جدی باشد. مذاکره مجدد بر سر برجام آن هم با مشارکت ترامپ یعنی همان <<مذاکرات تکمیلی برجام>>ی که ترامپ و اروپا صرفا و صرفا در باره نحوه برگزاری آن با هم اختلاف دارند. ترامپ می گوید باید اول از برجام خارج شد و سپس از ابتدا یک مذاکره جدید را با محدودیت های بیشتر برای ایران در حوزه هسته ای، موشکی و منطقه ای آغاز کرد، اما اروپا می گوید، همین محدودیت ها باید طی یک مذاکرات جدید و تکمیلی علیه ایران اعمال شود! شما پاسخ دهید، وقتی مسئولین دولتی ما ضمن عقب نشینی میلی متری از اجرای تعهدات، پیام مذاکره مجدد می فرستند، این پیام، در پازل آمریکا و اروپا قرار نمی گیرد؟ وقتی قرار می گیرد، دیگر چه فرقی می کند آن را با لبخند بگوییم یا حماسی و انقلابی! هدف از این ضرب الاجل ها اگر، وارد کردن شوک به حریف جهت نقد شدن طلبهاست، این روش <<شوک>> وارد نمی کند، اگرچه با سروصدای زیاد اعلامش کنیم.
به نظر می رسد اگر این تحلیل درست باشد، و دولتمردان محترم بخواهند بدون توجه به بازخوردها و خسارت ها و وضعیتی که مردم را دچارش کرده اند، با همان نقشه معیوب قبلی حرکت کنند، عوامل سریال گاندو ایام پر کاری را خواهند داشت!

دوست من. گاندو!
مرور سوابق پرونده جیسون رضائیان نشان می دهد برخی مقامات دولتی به آزادی این جاسوس آمریکایی اصرار داشتند.
به گزارش رجانیوز، تیرماه سال 93، خبرنگار ایرانی آمریکایی رومه <<واشنگتن پست>> در ایران به جرم جاسوسی علیه ایران، توسط نهادهای امنیتی کشور بازداشت می شود. <<جیسون رضائیان>> به مدت یک سال و نیم، تا دی ماه سال 94 در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می برد و سرانجام در شامگاه 26 دی 94، همزمان با توافق برجام، با یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار پول بلوکه شده ایران در آمریکا، مبادله می شود.
تلاش های آمریکا برای آزادی <<جیسون رضائیان>> حتی مذاکرات هسته ای بین ایران و آمریکا را نیز تحت الشعاع قرار داده و تا حدودی آمریکا توانست با توجه به انفعال دستگاه دیپلماسی ایران، از این ماجرا به مثابه ابزار فشاری بر ایران استفاده کند.
اما فقط آمریکایی ها نبودند که خواستار آزادی بی قید و شرط جاسوس شان بودند. در داخل کشور نیز از وزیر امور خارجه گرفته تا مشاور عالی رئیس جمهور، با اظهارات و مصاحبه هایشان، سعی در بی گناه جلوه دادن <<جیسون رضائیان>> داشتند.
جواد ظریف در سخنرانی خود که در ایام بازداشت <<جیسون رضائیان>>، در دانشگاه نیویورک ایراد کرده بود، در ارتباط با موضوع این جاسوس آمریکایی خطاب به حضار آمریکایی گفته بود: <<متأسفانه دوست شما و دوست من، جیسون، به یک جرم خیلی جدی متهم شده و من امیدوارم که تبرئه شود. اما او باید در دادگاه با اتهاماتش رو به رو شود. او شهروند ایران است. باعث تأسف است که یک عامل پایین رتبه سعی کرده از او بهره برداری کند.>>
از گفته های ظریف درباره <<جیسون رضائیان>> در دانشگاه نیویورک این طور برداشت می شود که وی نه تنها اقدامات <<جیسون رضائیان>> علیه امنیت ملی ایران را محکوم نمی کند، که برعکس از او به عنوان دوست خود یاد می کند!
از طرف دیگر، ظریف برای آنکه از اهمیت اقدامات جاسوسی <<جیسون رضائیان>> بکاهد و او را از اتهاماتش تبرئه کند، می گوید << باعث تأسف است که یک عامل پایین رتبه سعی کرده از او بهره برداری کند.>>
یعنی ظریف جاسوسی <<جیسون رضائیان>> علیه ایران را ناشی از بهره برداری یک مامور دون پایه سرویس اطلاعاتی آمریکا از موقعیت خبرنگار واشنگتن پست در ایران می داند و به نوعی لب کلام ظریف این است که <<جیسون رضائیان>> نه با اختیار و آگاهانه که به خاطر فریب خوردنش از یک مامور رتبه پایین آمریکایی، از ایران جاسوسی کرده است.
این اظهارات عجیب ظریف درحالی بود که <<جیسون رضائیان>> پس از مبادله، از طرف باراک اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا، به همراه خانواده به کاخ سفید دعوت می شود و جدای از این، نامه نگاری های <<جیسون رضائیان>> با شخص اوباما مبین این است که دفاع از <<جیسون رضائیان>> و تلاش برای تبرئه وی فقط محدود به ظریف نبود.
<<حسام الدین آشنا>> مشاور نیز از جمله کسانی بود که دفاع از جاسوس آمریکایی<<جیسون رضائیان>> در کارنامه اش ثبت شده است.
دو ماه پس از مبادله <<جیسون رضائیان>>، حسام الدین آشنا در مناظره ای که در یک برنامه زنده تلویزیونی با صفار هرندی داشت، با طرح این نظریه که یک خبرنگار نمی تواند جاسوس باشد، به تبرئه جاسوس پیچیده آمریکا پرداخت!
اکنون نیز که پرونده <<جیسون رضائیان>> با سریال <<گاندو>> این بار با جزئیات بیشتری دوباره برای مردم باز شده است، آشنا با تخریب عوامل فیلم و طرح این ادعا که داستان فیلم واقعی نیست، سعی بر این دارد تا وجهه بدنام شده دولتی ها در ماجرای <<جیسون رضائیان>> را ترمیم کند.
ظریف هم با طعنه و کنایه سعی کرد ماجرای جاسوسی جیسون رضائیان را لوث کند. او و سخنگوی وی در وزارت خارجه چند نوبت درباره سریال گاندو گفتند که وی وقت تماشای تلویزیون ندارد و. پول ندارد که فیلم تبلیغاتی بسازد.


مشروطه یکی از مهم ترین رویدادهایی است که در تاریخ چند قرن اخیر می توان سراغ گرفت. رویدادی که هنوز زنده است و جاری. هنوز ابهامات بسیاری در باره مشروطه و مشروطه خواهان مطرح است و همچنان زوایای تاریک بسیاری در آن دوره دیده می شود، نه فقط به خاطر وجود حرکت ها و انجمن های نهان روش یا مخفی بلکه به سبب ارائه خوانش های متعدد از آن دوره.

برای روشن شدن این ناحیه از تاریخ کشورمان بهتر است به این سئوالات پاسخ داده شود تا بهتر حقایق روشن شوند.آقایقاسم تبریزی تاریخ شناس کشورمان به این سئوالات جواب می دهند.
زمینه های شکل گیری جنبش مشروطه چه بوده و طلایه داران این جنبش عمدتاً کدام جریان ها و یا افراد بوده اند؟
در تاریخ معاصر ما بعد از قضایای جنگ ایران و روس یک زمینه های تحولات و تغییرات به وجود آمد و سؤال اصلی این بود که علل عقب ماندگی و یا عقب نگه داشتگی ما چه بود؟
در این عرصه ما دو جریان درون جامعه داشتیم: یکی جریان منورالفکری که نگاهی غیردینی و نوعی شیفتگی و امید به غرب داشتند. یک جریان هم جریان اسلام بود که به دنبال بازگشت عظمت اسلام و احیای تمدن بزرگ اسلامی بود.
در جریان اول ما مجموعه ای از جریان های روشنفکری داریم اعم از فراماسون ها یا تشکیلات ملکم خان (فراموشخانه) جریان بابی- ازلی را داریم و جریان سوسیال دموکرات ها که بیشتر حیدرخان عمواوغلی و مجموعه اینها بودند و جریان غربگرایی و غرب پذیری و غرب زدگی چه به لحاظ فکری و چه به لحاظ ی.
اما اگر بخواهیم در دو مسیر این دو تفکر را ترسیم کنیم جریان اسلامی یک جریان است که نمادش سید جمال الدین اسدآبادی است. او اولین شخصی است که جنبش اسلامی را نه در ایران که در کل جهان اسلام به وجود آورد. او به دنبال احیای عظمت و مجد مسلمانان بود، خواهان استقلال کشور بود، مشکل کشور را در دو سطح استبداد و استعمار تعریف می کرد. استبداد، ظلم و ستم بر مردم روا می دارد و استعمار هم به دنبال ضعف و انحطاط جامعه است. برای گذر از این اولاً وحدت اسلامی را مطرح می کرد، دوم گسترش مراکز علمی، سوم بیداری و هوشیاری در برابر توطئه های غرب که در این دوره عمدتاً انگلستان است، اگرچه روسیه تزار اتی داشت، فرانسه و بلژیک هم شیطنت هایی داشتند ولی وجه غالب استعمار که جریان سازی می کرد انگلستان بود.
باید توجه داشته باشیم که در جریان قرارداد تنباکو، صدور فتوای تحریم تنباکو توسط مرحوم میرزا محمدحسن شیرازی قدرت دین را در اینجا مشخص کرد.
ما در اینجا یک فرصت به دست آوردیم و یک آسیب به ما وارد شد. فرصت این بود که جامعه به خودش آمد که من قدرت دارم، ت متوجه قدرت بالقوه و بالفعل خودش شد و لذا آسیب پذیری استبداد و استعمار هم مشخص شد.
منظور قدرت مرجعیت در عرصه ی یا به عبارتی اثرگذاری ی است. چرا که بیش از آن در جامعه دینی ما اثرگذاری مرجعیت یا نفوذ کلامی مرجعیت در جامعه مشخص و مبرهن بود.
بله، منظور من از بالقوه و بالفعل همین بود. آن بخش مذهبی و فتاوای دینی و مذهبی مراجع که کاملاً مشخص است. اما آسیبی که دیدیم این بود که استعمار متوجه این قدرت شد. بد نیست من خاطره ای از شهید مدرس تعریف کنم که ماجرا کاملاً مشخص شود. ایشان خودش از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود. او می گوید وقتی که نهضت تنباکو به پیروزی رسید به سامرا رفتم خدمت میرزا، گفتم آمده ام دو تبریک به شما بگویم. تبریک اول اینکه خداوند به واسطه شما قدرت اسلام را نشان داد. تبریک دوم به این دلیل که شما در جامعه چنان نفوذ دارید که حتی حرم شاه از شما اطاعت می کنند.
مدرس می گوید من وقتی این را گفتم مرحوم میرزای شیرازی اشک در چشمانش جمع شد و گفت من از لطف شما تشکر می کنم اما اجنبی تازه متوجه شد قدرت اسلام کجاست، از امروز شروع می کند به کوبیدن این قدرت اسلام.
خب! این زمینه یک جنبش و حرکت شد خصوصاً با حضور سید جمال الدین اسدآبادی، حرکتی در جهت مثبت. حرکت انگلیس چه توسط اردشیر جی یا اردشیر ریپورتر که 1272 به ایران آمده بود برای همین تشکیلات استعماری، حضور ناظم الدوله میرزا ملکم خان ارضی که موسس فراموشخانه بود. خب در برابر فراموشخانه عالم بزرگ تهران در آن زمان مرحوم ملاعلی کنی موضع گیری کرد.
ملاعلی کنی به شاه نامه ای می نویسد و در آن قید می کند که این فرد چه می گوید؟ او وقتی صحبت از عدالت می کند می خواهد بگوید که در دین حضرت ختمی مرتبت، عدالت وجود ندارد و دین در این باره پاسخگو نیست. بعد به شاه می گوید <<تو اگر می خواهی عدالت برقرار شود به دین اسلام عمل کن، عدالت هم به تبع آن برقرار می شود>> و در ادامه نامه می نویسد <<تو اگر نگران دین نیستی من نگران دین هستم. اگر نگران مملکت نیستی من نگران سرنوشت مسلمین هستم.>> این جریان فراموشخانه هم علیه دین است و هم علیه استقلال مملکت. شاید به همین دلیل است که در کتاب غربی ها و نویسندگان غربزده مطالب نادرست و ناشایست و تهمت هایی علیه ملاعلی کنی مطرح شده است.
بعد از برچیده شدن فراموشخانه و رفتن ملکم خان به اروپا، بلافاصله مجمع آدمیت توسط عباسقلی خان آدمیت که از مریدان و پیشکار ملکم خان بود تاسیس می شود. ولی این بار دیگر تشکیلات منفصل از هم است؛ رومه قانون و جزوات آنها نیز چاپ می شود و بین تشکیلات پخش می شود. باز ما اینجا شاهد دو جریان هستیم که در موازات هم حرکت می کنند؛ یکی جریان غربگرایی است که شامل بابی های ازلی، فراموسون ها، غربزده ها، عوامل و جواسیس غرب در یک خط حرکت می کنند و جریان اسلامی هم در یک خط مشخص. در حقیقت روشنفکران در این دوره سیاهی لشکر انگلیس بودند. خب فشار استبداد و اختناق، حکام جامعه را در یک وضعیتی که در حال انفجار است قرار داده است. در چنین شرایطی علما خواهان تاسیس عدالتخانه هستند. اولین مطالبات با نام <<عدالتخانه>> بود که یک مجلسی داشته باشیم که بر کار دولتمردان نظارت کند و عدالت را اجرا کند. نیاز این قضیه هم به یک قانون اساسی است. ما در این دوره نامی از مشروطه هنوز نداریم. ولی در روند بعدی بحث مشروطه پیش می آید. حالا اینجا مشروطه را دو تعریف کلی می شود کرد، یک مشروطه ای که خراسانی، میرزا خلیل تهرانی، سید محمدکاظم یزدی، میرزا عبدا. مازندرانی از مراجع نجف مطرح می کنند و در داخل شیخ فضل ا. نوری، سیدمحمد طباطبایی، سیدعبدا. بهبهانی، آقا نورا. اصفهانی مطرح می کنند. اینها مشروطه را از شروط قرآنی و دین می گیرند. یک مشروطه هم جریان غربگرا مطرح می کرد که ملاک آنها هم سیستم حکومت انگلستان و غرب است . لذا باز اینجا این دو جریان در حال حرکت است. مبارزات در راه مشروطه شروع می شود و تا تاسیس مجلس، باز یک وحدتی وجود دارد. آن جریان غربگرا یا جریان وابسته خودش را نشان نمی دهد تا پیروزی. پیروزی که به دست می آید و وقتی قانون می خواهد تدوین شود جریان فراماسونری و غربگرایی قانون اساسی فرانسه و بلژیک و انگلستان را می آورد و ترجمه می کند که به عنوان قانون اساسی مملکت استفاده شود. در این طرف قضیه جریان اسلامی خصوصا شیخ فضل ا. نوری مطرح می کند که نه، این نشده قانون اساسی که ما می خواهیم؛ باید ملهم از قانون و اسلام باشد.
در همین زمان است که مشروطه مشروعه مطرح می شود؟
در ادامه به این موضوع می رسیم پس تا مقطعی هر دو جریان می گفتند ما مشروطه می خواهیم. تلاش منافقانه می کنند تا بگویند خراسانی، سید عبدا. بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی با ما هستند.
برای آنکه نظریات شیخ فضل ا. نوری و مشروعه خواهان را تحت تاثیر قرار دهند می آیند و آن را در شمار استبداد معرفی می کنند. خب در اینجا منطقی دارد شیخ فضل ا. نوری که من چند نکته را از زبان خود شیخ مطرح می کنم.
او می گوید: <<باید از دشمنان دین و منکران اسلام و بدخواهان جلوگیری کنید و راه و رخنه تصرفات اینها را در مجلس شورای مسلمین مسدود بفرمائید و دارالشورای ملی اسلامی شیعه جعفری را از پارلمانت های فرنگ فرق بگذارید. مملکت ایران هزار و سیصد و چند سال قبل از آئين زرتشتی به دین مبین محمدی(ص) شرف انتقال پذیرفته است.>>
در اینجا شیخ مطالبش را مطرح می کند و تقی زاده در برابر او می گوید اینجا مسجد نیست، اینجا مجلس است و ما قانون درست می کنیم برای مردم و ربطی هم به دین ندارد.
یعنی دقیقاً در این جا ما حضور تمام عیار سکولاریسم را در نظرات کسانی مانند تقی زاده که عامل فرهنگی غرب هستند می بینیم. خط فکری که تا اکنون هم ادامه دارد و به طبل جدایی دین از ارکان حکومت و حاکمیت می کوبد.
بله، شیخ هم در مقابل می گوید اینجا هیچ قانونی نباید برخلاف یا متعارض با حقیقت اسلام باشد. آنها در مقابل شیخ می گویند مشروطه یعنی همان که گفتیم. در برابر اینها شیخ می آید و یک قید مشروعه کنار مشروطه می گذارد. این قید مشروطه مشروعه از ابتدا نبوده از زمانی بوده که نگارش قانون اساسی آغاز می شود ولی به اسلام توجهی نمی شود. ترجمه همان قانون اساسی انگلستان، فرانسه و بلژیک را به عنوان قانون ایران می خواهند جا بزنند.
یعنی می توان گفت در آغاز علمای ما این فرض را داشتند که بنا به جامعه ایرانی که جامعه دینی است، قطعاً مشروطه براساس دین خواهد بود اما وقتی دیدند که افکار دیگری در سر بعضی هاست قید مشروعه را به آن اضافه کردند.
ما در این دوره می بینیم که یک شکافی بین علما به وجود می آید. مرحوم آیت الله سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی مطرح می کنند که ما وقتی که قانون اساسی نوشته شد مسایل را حل می کنیم. به عبارتی این دسته خوشبینی دارند. شیخ فضل الله نوری یکی از ویژگی های اساسی اش این است که دشمن شناس است و بصیرت ی دارد. نقش استعمار را می داند. لذا در پیام های شیخ فضل الله نوری عمدتاً انگشت روی نفوذی ها و استعمار گذاشته است. حتی اگر ما دو رساله مشروطه را یعنی لوایح شیخ فضل الله نوری یا تذکرهًْ الغافلین را با کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله مرحوم میرزا محمدحسین غروی نائینی مقایسه کنیم، مرحوم غروی می گوید که معضل اساسی ایران شجره خبیثه استبدادیه است ما باید این شجره خبیثه استبدادیه را از بین بریم، سپس جامعه در آزادی خود به مبانی اسلامی می رسد، به خصوص ما که الان در عصر غیبت به سر می بریم و دستمان از امام زمان(عج) کوتاه است می توانیم قوانینی تدوین کنیم که اختلاف بنیادین با مبانی اسلامی نداشته باشد و مرحوم خراسانی هم همین را می گوید.
شیخ فضل ا. نوری می گوید ما بیائیم همین الان که می خواهیم قانون تصویب کنیم، بیائیم و این قوانین را از مبانی اسلامی استخراج کنیم چرا چیز دیگری را در نظر بگیریم. لذا مشروطه مشروعه را مطرح می کند. خب ما برای آنکه مشروطه مشروعه را بشناسیم اولین متن قابل اعتمادمان همان لوایح شیخ است. شیخ مطرح می کند <<عموم مسلمانان مجلس می خواهند که اساسش به اسلامیت باشد، برخلاف قرآن و شریعت محمدی(ص) و برخلاف مذهب مقدس جعفری قانون نگذرد. پس من و عموم مسلمین به یک رای هستیم>> آنچه به عنوان اختلاف خراسانی و شیخ فضل ا. نوری مطرح می شود، این چیزی است که جریان فتنه به وجود آورد.
پس شما می فرمایید شیخ اختلاف قابل توجهی با خراسانی ندارد؟
بله به واقع آن دو اختلاف قابل توجهی در مورد مشروطه با هم نداشته اند. اختلاف در اینجا برسر این است که خراسانی می گوید قوانین نباید هیچ تعارضی با اسلام و قرآن داشته باشد.
یعنی مرحوم خراسانی می گفت پس از تصویب قوانین بر آنها نظارت کنیم که خلاف شرع نباشد ولی شیخ فضل ا. می گفت چرا صبر کنیم تا قوانین تصویب شوند از همین ابتدا قوانین را از دل شریعت استخراج کنیم و با این وصف آن دو بزرگوار در مشروعه بودن اختلافی نداشتند تنها در اینکه چگونگی اعمال آن نظرشان با هم متفاوت است.
بله، همین طور است. بعد لذا شیخ می گوید که <<اختلاف میانه ما و لامذهب هاست که منکر اسلامیت و دشمن دین حنیف هستند، چه بابیه مزدکیه مذهب، چه طبیعیه فرنگی مشرب، طرف من و کافه مسلمین اینها واقع شده اند. ایها المومنون تلگرافی که این چند روز به اسم حجج اسلام و مسلمین آقای حاجی و و آقای شیخ عبداله دامت برکاتهم طبع و انتشار دادند ما مهاجرین آن تلگراف را قبول داریم. مقصد ما همان است ما غرضی جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و امور عامه نداریم.>>
خراسانی هم عین همین جمله را دارد. هم می گوید که <<غرض جز تقویت اسلام و حفظ دماء مسلمین و امور عامه نیست.>>
حاج آقا نوراله اصفهانی که از علمای بزرگ عصر مشروطه است در حقیقت اصفهان و آن منطقه تحت مدیریت مرجعیت ایشان بوده می گوید: <<بر خود واجب و لازم نمودم که به اتفاق به تمام هستی در اعلای کلمه اسلام و احیای سنن شریعت خیرالمسلمین علیه الصلوات مصلین و اعانت مظلومین کیف کان بالغ در این مقصود مقدس ساعی و در تمامی مطالب مرقومه تماما واحده و لسان واحد باشد.>> یعنی او هم مطرح می کند که چیزی خلاف شریعت اسلام نباشد و در این راه لسان واحد باشند مسلمین.
در اینجا جریان فراماسونری فعالیتش را گسترده می کند یعنی یک نوع اتحادی وجود دارد که مدیریت آن زیر نظر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی هست. لژ بیداری تأسیس شده، در لژ بیداری که در مجلس اول عموما سلطه دارند مثل تقی زاده، نصراله تقوی، ولی اله نصر یپرم خان، شیخ ابراهیم زنجانی اینها همه به دنبال غرب بودند و همه متفق القول هستند که شیخ فضل اله نوری را باید از بین برد. حتی ولی اله نصر در مجلس سخنرانی می کند که ما باید اینها را از بین ببریم. ولی اله نصر پدربزرگ همین دکتر حسین نصر بوده است.
تقی زاده هم می گوید که برای چه می روید و با اینها صحبت می کنید؟ با اینها که سخن می گویید اینها شهرت پیدا می کنند. یعنی از این طرف رومه ها توسط منورالفکرها سانسور است و جوسازی جامعه در دست جریان فراماسون ها و یا غربگرایان است. رومه هایی مثل صوراسرافیل عموما علیه دین هستند. در این قضیه باز شیخ فضل اله نوری در مشروطه به دنبال حاکمیت اسلام و قرآن است. اتفاقا احمد کسروی که مخالف اسلام و قرآن است یک حرف درست زده در عمرش. او به تمسخر و طعنه می گوید که شیخ فضل اله نوری می خواهد قرآن را قانون کند. این حرف را فراماسون ها که جنبه نفاق دارند نمی زنند.
شیخ فضل اله نوری وقتی مباحث مشروطه را مطرح می کند می گوید که ما باید در اجرای مسایل اسلامی محکم باشیم. یک ترفندی که در تاریخ زده شد این بود که بگویند یک جا همه علما و همه مراجع بودند و یک طرف دیگر شیخ فضل اله تنها بود. ولی وقتی که شیخ فضل اله به سمت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در ری حرکت می کند بیش از هزار نفر همراه او حرکت می کنند. در بین آن هزار نفر، 80 مجتهد مسلم قریب به مرجعیت هستند. بیش از 80 نفر امام جماعت بوده در میان آنها. بیش از 100 طلبه در میان آنهاست و چهره هایی مثل رستم آبادی که از علمای بزرگ شمال تهران (شمیرانات و لواسانات) بوده است. ملا محمد آملی قریب به مرجعیت که از مدرسان بزرگ حوزه ها بوده است. علامه حسن زاده آملی در کتاب رجال خود یک زندگی نامه مختصر در مورد ملامحمد آملی نوشته است. میرزا صادق مجتهد تبریزی هم از دیگر همراهان شیخ بوده در هجرت به حرم عبدالعظیم حسنی از درون همین مشروطه رضاخان بیرون می آید، یعنی اگر ما در مشروطه توانسته بودیم اسلام را حاکم کنیم و قوانین اسلام را جاری کنیم، دیکتاتوری سیاه رضاخانی شکل نمی گرفت.
انگلیس از چه زمانی وارد جریان مشروطه شد و توسط چه کسانی؟
اینجا نیاز به یک استعمارشناسی داریم و یا شناخت شیوه و منش انگلیس از اواخر دوره قاجار در ایران. اینها چهار مرحله را در ایران پیاده کردند یک شناسایی مانند برادران شرلی، یا همان جواسیس که به عنوان ایران شناس به ایران فرستادند.
میان کلام شما این نکته را خوب است داخل پرانتز بگوییم، چون وقتی می گوییم مستشرقین با ایران شناسان جواسیس غرب بوده اند برخی این را توهم توطئه می نامند، اما خوب است به ادوارد سعید استاد شهید دانشگاه های آمریکا اشاره کنیم که می گوید تمام کسانی که به عنوان مستشرق، تاریخ نگار و. به خاورمیانه و اطراف آن رفته اند، یا به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در خدمت دستگاه اطلاعاتی استعمارگران بوده اند و نوشته هایشان برای اهداف استعماری مورد استفاده قرار می گرفته است، حالا برخی مانند ادواردبراون آگاهانه در خدمت دستگاه اطلاعاتی انگلیس بوده اند و برخی اگر خودشان در خدمت دستگاه اطلاعاتی در نیامده اند اما پس از تکمیل تالیفاتشان، آن نوشته ها در خدمت منافع استعماری قرار می گرفت. این را دیگر یک استاد دانشگاه های آمریکا می گوید.
بله دقیقا، اما ما یک قدم باید عقب تر از نگاه ادوارد سعید داشته باشیم. تاسیس مراکز شرق شناسی، ایران شناسی، عرب شناسی و امثال اینها در وزارت امور خارجه تاسیس شد. یعنی این تشکیلات زیر نظر وزارت امور خارجه بود، با اهداف استعماری، این شناسایی وقتی که مرحله اولش تا قاجار تا حدودی به نتایجی رسید، شروع کردند به جریان سازی؛ شیخیه، بابیه، بابیه ازلیه، بهائیه، تشکیلات فراماسونری، در هند قادیانی گری و اسماعیلیه آقاخانی، در شبه جزیره عربستان وهابیت و خلاصه در هر جایی منطبق با آنجا، افرادی را و جریانی را ساختند. دوم گروه های تبشیری یا به ظاهر مبلغان مسیحیت، اینها نیامده بودند ما را مسیحیی کنند، این ها هدف اصلی شان تبلیغ دین مسیحی نبود. چرا؟! چون اگر واقعا این دغدغه را داشتند در ممالک خودشان، در اروپا تبلغ می کردند. در حقیقت اینها پیش قراولان استعمار هستند. یک کتابی عمر فرخ دارد تحت عنوان <<نقش کلیسا در کشورهای اسلامی>> یک کتابی محمد محمود صباف دارد تحت عنوان <<نقشه های استعمار در راه مبارزه با اسلام>> هر کدام از این کتاب ها را که نگاه کنید در قسمت های مختلف جهان اسلام همین نقش تبشیری ها را می بینید. جریان تبشیری جریان استعماری است.
نکته بسیار دقیق و ظریفی را بیان کردید. یعنی دقیقا اروپا در زمانی که داشت از جوامع خودش یعنی جوامع اروپایی دین زدایی می کرد و دین را از متن جامعه به حاشیه می برد تا سپس به طور کامل محو و نابود کند، آن وقت نگران دین مردم ایران با دیگر کشورهای مسلمان شود و آدم بفرستد تا ما را مسیحی کنند؟! این نکته قابل تاملی است.
نقش مدارس، بیمارستان ها، کنسولگری های انگلیس و کشورهای خارجی قابل توجه است. همچنین فرستادن برخی جاسوس های خاص به ایران مثلا مانکیجی را از هند به ایران می فرستند. این آدم زمینه ساز اتحاد زرتشتیان و بابیان در ایران می شود. بلافاصله پس از او اردشیر جی را می فرستند. نقش اردشیر جی د حتی سامان دادن همین تشکیلاتی که شما نیز اشاره فرمودید، یعنی همان جلسات مخفیانه که در دروازه قزوین برگزار می شد. در مناطق لایارد را دارند در بختیاری ها، این فرد 13 سال آنجا کار جاسوسی انجام می داد ادوارد براوان رادارند که علاوه بر جاسوسی او وظیفه تبیلغ بابیت و بهائیت را نیز در ایران برعهده داشت.
در خود ایران خاندان هایی دارند نظیر خاندان فرمانفرما، خاندان شوکت الملک، خاندان رشیدیان، خاندان ذوالفقاری ها در زنجان، خاندان امین الدوله و. این خاندان ها در دهه 1320 به سمت آمریکا متمایل شدند. اما این به اصطلاح حرکتی که اینها شروع کردند با افراد و جریان های مختلف این بود که انگلیسی ها عقیده داشتند همه تخم مرغ ها را نباید در یک سبد گذاشت. اگر یکی دو تا بود، مثلا فراماسونری با حرکت ملاعلی کنی باید نابود می شد. آنها بهائیت را کنار این داشتند، ازلی ها را داشتند، ملک المتکلمین که از اعضای بابی ازلی است او با اردشیر جی کارش هماهنگ بود. اردشیر جی بین 1272 تا 1311 نزدیک به 40 سال در اینجا حکومت کرده است. با عین الملک پدر امیرعباس هویدا از 1296 ارتباط داشته است این فرد تشکیلات فراماسونری محمدعلی فروغی و تقی زاده را دارد مدیریت می کند.
گویا نقش ازلی ها در این دوره خیلی برجسته تر است. نقش آنها در خدمت به استعمار.
بله، چرا که در دوره مشروطه هنوز بهائیت شکل نگرفته به آن معنا و بیشتر ازلی ها بودند. رهبری این جریان را یحیی صبح ازل به عهده دارد. در این دوره یک بخشی از ازلی ها پنهان کاری می کردند. یک مسئله ای هم که ما داریم. این در حقیقت آن تشکیلات مخفی ناشناخته استعمار است که ماخیلی چیزهایش را نمی دانیم. یعنی خیلی افراد در مظان بابی ازلی هستند ولی سند صددرصد نداریم، ولی حرکتشان منطبق با آنها است. آیا تحت تأثیر آنها هستند یا خود در شمار آنها؟ صددرصد نمی دانیم.
در یک دوره ای بعد از مرگ باب انگلستان توجه ویژه به صبح ازل و ازلی ها دارد، اما به تدریج و همچنان که این دو طیف را که از ایران تبعید شده بودند زیرنظر داشت گویا کم کم به سمت حسینعلی بهاء متمایل می شوند، گویا در او قابلیت های بیشتری می بینند. این نگاه می تواند درست باشد؟
می تواند درست باشد و هم اینکه می توان این را از شگردهای انگلستان دانست. ببینید ادوارد براون یک سفری می رود به قبرس و یک روز با یحیی صبح ازل صحبت می کند و ما هیچ اطلاعی نداریم که چه حرف هایی میان آنها رد و بدل شده است. از آنجا به عکا می رود و 10 روز با حسینعلی بها صحبت می کند. از آن مذاکرات هم هیچ چیزی نداریم. این که این دو برادر (حسینعلی بهاء و صبح ازل) رقابت داشتند شکی نیست، اینکه خواهرشان حامی یحیی بوده شکی نیست، میان آنها رقابت شدیدی بوده است. هر دوی این جریان برای اهداف انگلستان تقویت می شدند. ما این را در احزاب هم داریم در ایران حزب اراده ملی سیدضیاء مدافع انگلستان بود، حزب عدالت علی دشتی مدافع انگلستان بود. حزب آریا مدافع انگلستان بود. اینها همه در خدمت اهداف انگلستان بودند اما با همدیگر هم رقابت داشتند.
از چه زمانی ما می توانیم ورود انگلستان را به مشروطه سراغ بگیریم؟ در حقیقت منظور از ورود انگلستان، ورود عوامل انگلستان است.
یکی از بارزترین ها ورود مجمع آدمیت است. مجمع آدمیت بعد از انحلال فراموشخانه توسط عباسقلی خان قزوینی که بعدها به همین دلیل نامش را آدمیت گذاشت تأسیس شد. بخشی از افرادی که با ملکم خان در فراموشخانه بودند به مجمع آدمیت آمدند.
تأسیس این مجمع قبل از ماجرای تحصن در سفارت انگلستان بود؟
بله قبل است. اگر تعطیلی فراموشخانه را 1306 درنظر بگیریم، 1308 مجمع آدمیت فعال است تا 1325-1324. در طول این دوره اینها آدم تربیت کردند، تشکیلات درست کردند، انسجام بین نیروهایشان به وجود آوردند.
یعنی آمدند با نام دیگری به نام مجمع آدمیت اقدام به تأسیس کردند تا بار دیگر آن حساسیت ها نسبت به فراموشخانه فراموسونها برانگیخته نشود؟
بله، حتما به این موضوع توجه داشتند. دو ویژگی مجمع آدمیت به نسبت فراموشخانه یکی گستردگی آن است و دیگری اینکه تشکیلات متصل بود. مثلا تشکیلاتی که در خیابان چراغ گاز بود جدا از تشکیلات طلوع دروازه قزوین بود. تشکیلاتی که در کرمانشاه بود جدای از اینها بود. برای اینکه اگر یکی از آنها مورد شک و تردید قرار گرفت و یا تعطیل شد، این تعطیلی به بقیه هم سرایت نکند. اینها تجربه آن دوره قبل را داشتند.
ولی نشریات میرزا ملکم خان، یا میرزا آقاخان کرمانی یا احمد رومی هر کدام از اینها به داخل می رسید، ناخودآگاه بین همه مجموعه پخش می شد.
ابوالقاسم لاهوتی در خاطراتش می گوید رومه قانون وقتی که می آمد به ما می رسید ما به افرادی که به ما مربوط بودند می دادیم.
جناب آقای تبریزی، ما هم اکنون هم شاهدیم که استعمارگران و غربی ها از دیکتاتوری هایی مانند آل سعود حمایت می کنند، یا به طور مشخص انگلستان پشت سر خاندان حاکم در بحرین است، یک خانه ای که مصالح و امورات یک جامعه را دیکتاتورانه به دست گرفته، حالا چه می شود که انگلستان در ایران ظاهرا حامی مشروطه می شود؟
این نکته را این گونه بگویم آیا انگلستان حامی اسلام است؟ یا اینکه انگلستان نگران استقلال ایران است؟
وقتی ما تاریخ انگلستان را نگاه می کنیم که سراسر توطئه، جنایت، استعمارگری و چپاول نسل کشی مانند قحطی بزرگ ایران و. است نباید از خود سؤال کنیم که مثلا چرا کمبریج (دانشگاه انگلیسی) برای ما تاریخ ایران می نویسد؟ بعد که آن تاریخ را می خوانیم رضاخان را انسانی مذهبی، مستقل، خدمتگزار، به دنبال پیشرفت ایران و حالا در این بین اندکی هم دیکتاتوری داشته است! نقش انگلستان در روی کار آوردن او پاک شده، نقش فراموسونها چه است؟ نقش بهائیت، انجمن اخوت و امثال اینها هم پاک شده است. چرا که تاریخ هویت، هر ملت است.
نقش کسانی امثال اعضای مجمع آدمیت در مشروطه چه بود؟ تئوری سازی و مفهوم آفرینی می کردند بر اساس معیارهای غربی برای جامعه؟!
بله، ببینید اینها در آن دوره به عنوان مدافعان مشروطه و مخالفان استبداد محمدعلی شاه وارد مبارزه شدند. به رومه های آن دوره که نگاه کنیم، ذیل بیانیه هایی که صادر می شد، در انجمن هایی که تأسیس می شد نام اینها دیده می شود. خب وقتی اینها اینقدر حضور دارند حتما اثرگذاری هم دارند و آن فکر و جهت را به مشروطه خواهی ملت ایران تزریق کرده اند. یک نامه ای دارد دهخدا بعد از پیروزی مشروطه به میرزا عبدالرحیم طالبوف که از غربگرایان بود. اصل او تبریزی بوده ولی ساکن تفلیس شده بود. هم تاجر بود و هم اهل قلم و نویسنده، بیشتر مروج تفکر غربی بود. نامه می نویسد دهخدا به طالبوف که در ایران انجمن و حزب تأسیس شده و ملت فعال شده اند، شما به ایران بیا. او یک جوابی می دهد که از نظر ی جالب است، با تفکرش چندان کاری نداریم، طالبوف می گوید: کدام حیوان و جانور در ایران یک شبه 500 انجمن و حزب زائیده است؟! تو جوانی، مگر حزب و انجمن یک روزه درست می شود؟ دورانی دارد که جامعه رشد کند و به این برسد.
اما در آن دوره جوسازی ها و اسامی جعلی و ساختگی طوری بود که جامعه این 500 انجمن و حزب را باور می کرد.
در این دوره آنهایی که به عنوان مبارز اسمشان در جامعه مطرح می شد، آنها برای مردم ناآگاه و سطحی اندیش به عنوان رهبران مبارزه مطرح می شدند. در این هنگامه ناگهان چنان فضا را علیه شیخ فضل ا. نوری مسموم کردند و به کمک عوامل شان آنان را در جامعه تکثیر نمودند که کار به اعدام شیخ کشید. آنها او را طرفدار استبداد جا زدند، در حالی که او از پیشگامان مشروطه خواهی بود. این قدر جو آلوده بود که وقتی شیخ را اعدام می کردند عده ای از همین مردم عادی شروع به کف زدن کردند. بعدها متوجه شدند که چه فریبی خورده اند. اتفاقا یکی از شاگردان ضیاءالدین دری اصفهانی است که در فلسفه هم آثار قابل توجهی دارد. او می گوید من از طرف ناصری (ناصرخسرو) به سمت میدان توپخانه می آمدم. یک نفر به او می رسد و می گوید از بین رفت، راحت شدیم، استبداد از بین رفت. او می پرسد: چه کسی را از بین بردند؟ آن عابر در جواب می گوید: شیخ فضل ا. نوری را. دری اصفهانی می گوید همین طور دستم را به درختی گرفتم و آرام نشستم و دیگر نتوانستم راه بروم. آن فرد عابر تعجب می کند که چرا این مژده به این خوبی را دادم این فرد ناراحت شده؟ جوسازی گاهی همین اندازه جامعه را دگرگون و مسخ می کند.
راستی چه می شود که یکی از پیشگامان مشروطه که لوایحی در باب مشروطه تالیف کرده بود ناگهان جامعه می پذیرد که او حامی استبداد و ضدمشروطه است؟! جالب آنکه جلوه هایی از استبداد (یعنی همان طیف موسوم به روشنفکر غربزده) او را با اتهام حامی استبداد به دار می کشد.
ببینید به قول شهید مطهری بررسی معضلات جامعه ابعاد وسیعی دارد که نیاز به مطالعات جامع و همه جانبه دارد. اما دو نکته در این موضوع قابل ذکر است. یک جمله ای دکتر شریعتی دارد که خیلی زیباست. او می گوید: <<شایعه را دشمن می سازد، احمق پخش می کند و ساده لوح هم می پذیرد.>>
وقتی که در جامعه سطح فرهنگ و بینش و نگرش ی پایین باشد(یعنی همان چیزی که آقا با عنوان بصیرت نام می برد) چنین رخدادهایی نیز دور از ذهن نیست. چرا خیلی دور برویم مثلا در مبارزات انتخاباتی شاهد سخنانی از این دست نبودیم؟!
وقتی بینش ی نباشد و خبر برسد که مثلا سفارت فرانسه جشن گرفته است خب من مسلمان اول باید حساب کنم خانه اجنبی برای چه باید بروم؟!
با جنایاتی که فرانسه در الجزایر و اندونزی و دمشق مرتکب شد، یعنی او دشمن حربی ما است. در همین اواخر هم که به لانه منافقین تبدیل شد برای چه من باید به آنجا بروم؟
دوم اصل برائت کجاست؟ یک مسلمان مگر نباید تولا و تبرا داشته باشد؟ سوم اینکه مسلمان از مظان اتهام اجتناب می کند، اما اگر فهم و بینش ی نداشته باشم و عقبه تاریخی اینها را ندانم، وقتی چند نفر شروع کنند به سمتی دویدن من هم به دنبال آنها می دوم. بدون آنکه درباره مقصد و هدف آنها فکر کرده باشم.
افرادی که صاحب شخصیت، فکر، اندیشه و وقار هستند و برای هویت دینی و ملی خودشان ارزش قائل هستند و همچنین غیرت ملی دارند سفارت انگلستان و فرانسه و روسیه که هیچ، در هر خانه ای نمی روند.
عثمان بن حنیف آدم بزرگی بود، آدم سالمی بود، فرماندار امیرالمومنین(ع) بود. سر سفره یکی از سرمایه دارها و اشراف نشست، حضرت امیر(ع) به او تشر زد که چرا رفتی سر سفره ای نشسته ای که همه از اشراف بوده اند؟!
تو وقتی که نان او را بخوری(حالا این مضامین را من می گویم، اینها دیگر از حضرت امیر(ع) نیست) تو وقتی که نان او را بخوری نمک گیر او می شوی. وقتی آنجا می نشینی از آنها شناخته می شوی، از تو توقع می کنند بعضی چیزها را.
امام خمینی(ره) در آن منشور ت می نویسد که شخصیت ت مبرا از همنشینی با سرمایه داران زالوصفت م است.
ما یک هویت شخصی داریم یعنی من به عنوان یک انسان تلاش می کنم آنگونه که شایسته است رفتار و گفتار داشته باشم.
یک هویت خانوادگی داریم، یعنی وقتی مردم من را می بینند می گویند این پسر فلانی است، یا برادرزاده فلانی است. پس باید انطباق با خانواده ام نیز داشته باشم. یک شخصیت هم، شخصیت دولتی یا مسئولیتی است. مردم وقتی من را می بینند ابتدا می گویند او وزیر است یا وکیل است و نماینده مردم فلان شهر یا سفیر است و. این شخصیت هویت ی جامعه من و نظام اداره کشور است، خب تصور کنید شخصی رئیس مرکز اسناد تاریخی است و وقتی او جایی صحبت کند مردم بگویند هر آنچه که او گفت ضد تاریخی بود! همه حرف هایش بدون سند بود. لذا این هویت هم مانند دیگر هویت ها باید حفظ شود.
دشمن شناسی و بصیرت ی اصل مسلمی است که وجود آن در شخصی می تواند به فلاح و رستگاری او منجر شود و عکس آن نیز در صورت فقدانش ممکن است فرد با وجود عمری فعالیت خوب دست آخر دچار یک خطای مهلک شود که سبب خسران دنیا و عقبی گردد.
دشمن شناسی به من می گوید که انگلستان آن همه جنایت در دنیا مرتکب شده، از هند تا آفریقا و در کشورمان ایران قحطی بزرگ ثمره فعالیت های این استعمارگر پیر است که منجر به مرگ و میر قریب به 10 میلیون ایرانی شد. از آن روزگار در نظر بگیرید تا تحریک سلمان رشدی خبیث به نوشتن آن هذیان ها و سپس پناه دادن به او. و اخیرا هم توقیف قلدرمآبانه و غیرقانونی نفتکش ایرانی، یعنی این کشور دست در دست آمریکا می خواهد درآمد کشور را کاهش دهد و به این وسیله فشار مشکلات معیشت را به مردم وارد سازد آیا رفتن به سفارت این کشور به منظور مهمانی برای هیچ ایرانی باغیرتی جایز است؟ اگر شخصی هویت دولتی یا مسئولیتی هم داشته باشد که رفتن به لانه روباه مکار و فریبکار چند برابر ناشایست و ناموجه می شود.
اگر بصیرت ی و آگاهی تاریخی یا هویت تاریخی در فردی باشد به آن مکانی که از آنجا طی چندین قرن انواع و اقسام توطئه ها علیه مردم ایران برنامه ریزی و به اجرا درآمده، وارد نمی شود.


جنگ ها همواره یادآور تراژدی های بزرگ انسانی بوده اند.

هر بار در کره خاکی جنگی روی می دهد ذهن ها به ناگاه

در تاریخ سیر می کند و جنگ های خانمان سوز دیگر را

مرور می کند. گویا داستان خونخواران تاریخ پایانی ندارد.


زمانی آتیلا از قوم هون را خونخوار می نامیدند. آتیلا در زمان فرمانروایی اش در اروپا یکی از مخوف ترین دشمنان امپراتوری های روم غربی و شرقی بود. رومیان به او لقب تازیانه خداوند داده بودند و به او باج می دادند تا کاری به کار رم نداشته باشد. آتیلا حتی به برادر خودش هم رحم نکرد و برای قدرت او را کشت. او رهبر 500 هزار جنگجوی به خون تشنه بربر بود و با حملاتش به شرق امپراطوری روم مردم آن جا را فقط برای طلا بدون هیچ رحمی
قتل عام کرد. می گویند از کشتارهای او رود خون جاری می شده است. منابع تاریخی می گویند که آتیلا بعد از کشتن سربازان، به قتل ن و کودکان می پرداخت. اما آتیلا آخرین آدمکش تاریخ نبود. چنگیزخان مغول را هم به عنوان خونریزترین فرد تاریخ می شناسند. حدود 7 قرن بعد یعنی در قرن 12 میلادی چنگیزخان 40 میلیون نفر را به قتل رساند. وی در حمله به ایران شهرهای بسیاری را نابود و شمار زیادی از مردم را به قتل رساند. آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی نیز در لیست جنایتکار ترین افراد دنیا قرار دارد. آدولف هیتلر به عنوان یک شخصیت بی رحم تاریخ که مرگ میلیون ها نفر را رقم زد شناخته می شود. وی با جاه طلبی های دیوانه وار خود دنیا را به جنگی خانمانسوز کشاند. همه او را مسئول شروع جنگ جهانی دوم می دانند. در این جنگ بین 50 تا 85 میلیون نفر کشته شدند. این جنگ خونین ترین جنگ تاریخ بشریت از زمان حضرت آدم تا به امروز محسوب می شود و در حدود 2.5 درصد از ساکنان کره زمین در این جنگ کشته شدند. جوزف استالین نیز ازجمله حاکمان بی رحم تاریخ محسوب می شود. او از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۵۳ در شوروی حکومت می کرد و در این سه دهه یک دیکتاتوری کامل بر پا کرده بود. بیش از ۲۰ میلیون انسان توسط او کشته یا اینکه تبعید شدند.
این تنها بخشی از فهرست خونریزترین رهبران تاریخ است. اما این داستان همچنان ادامه دارد و نسل جنایتکارهای تاریخ نه تنها منقرض نشده بلکه مدرن تر و پیشرفته تر از نسخه های قبلی هستند. اگر زمانی آتیلای خونخوار با ظاهری وحشی به کشتار مردم می پرداخت امروزه خونخواران کت و شلوارپوشی وجود دارند که با ظاهری زیبا و با رایحه عطرهای فرانسوی مردم را به خاک و خون می کشند. برخلاف جنگ های دوران کهن که معمولا سربازان قربانیان اصلی این جنگ ها بودند در دوران مدرن کودکان و ن به عنوان آسیب پذیرترین قشر هر جامعه ای محسوب می شوند چرا که به شدت در برابر هرگونه حادثه ای ضعیف و آسیب پذیر هستند.
محمد بن سلمان ولیعهد سعودی و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی اکنون دو تن از این افراد هستند که لقب <<کودک کش>> حقیقتا به درستی به آنها داده شده است. اخیرا سازمان ملل، اسرائیل و عربستان را در صدر لیست کودکشی معرفی کرد. کشتن کودکان را شاید بتوان آخرین مرحله قساوت و وحشیگیری دانست. چرا که حتی قاتل ها و خلافکارهای حرفه ای نیز از کشتن کودکان ابا داشته و این کار را به سختی انجام می دهند. اما اسرائیلِ تحت زعامت نتانیاهو و عربستان تحت مدیریت بن سلمان نشان داده اند به این مرحله از قساوت رسیده اند. وزارت اطلاع رسانی فلسطین در کرانه باختری طی گزارشی تاکید کرده که نظامیان رژیم صهیونیستی از 28 سپتامبر 2000 ( انتفاضه الاقصی) تا اواخر ماه آوریل سال جاری بیش از سه هزار کودک فلسطینی را به شهادت رسانده اند. در این مدت بیش از 13 هزار کودک دیگر به ضرب گلوله نظامیان اسرائیلی زخمی شده و بیش از 12 هزار کودک هم اسیر شده اند که تا این لحظه نیز 300 نفر از آنها همچنان در بند اسارت هستند.
جنگ یمن نیز به یکی از بزرگ ترین تراژدی ها برای کودکان تبدیل شده است. این جنگ که در سال 1394 با عربستان و امارات به یمن شروع شده و همچنان ادامه دارد به روش های مختلف باعث مرگ کودکان یمنی شده است. شدت حملات ائتلاف سعودی در کنار محاصره مردم یمن باعث شده است تا گرسنگی و قحطی شدیدی در یمن روی دهد. شدت حملات باعث شده تا بيش از 22 ميليون يمني يعني سه نفر از هر چهار نفر به کمک های فوري نيازمند باشند. در اين ميان کودکان وضعيت به مراتب بدتري دارند. 11 ميليون کودک يمني در وضعيت فشار جسمي و روحي زندگي می کنند. کودکان يمني با تهديد سه گانه گرسنگي، بيماري و بمب مواجه هستند. از هر 1000 کودک 42 نفر قبل از رسيدن به 5 سالگي می میرند و 23درصد کودکان به کار مشغول هستند. بر اساس يک برآورد، در هر شبانه روز 150 کودک يمني می میرند و حدود 400 هزار کودک نيز با سوءتغذیه حاد مواجه هستند. تخريب زیرساخت های يمن نيز باعث شده 14 ميليون و 500 هزار نفر ازجمله 8 ميليون کودک به آب بهداشتي دسترسي نداشته باشند. رومه گاردین اعلام کرده که بیش از 85 هزار کودک یمنی قربانی این جنگ شده اند. یونیسف نیز اخیرا در گزارشی ضمن هشدار درباره اوضاع غیرنظامیان در یمن گفته هر 2 ساعت یک مادر و 6 نوزاد یمنی به دلیل شرایط وخیم حاکم بر این کشور جان خود را از دست می دهند. وزارت بهداشت یمن نیز در گزارشی به حجم گسترده فاجعه ای که حملات ائتلاف به سرکردگی سعودی برای یمن به وجود آورده اشاره و اعلام کرده که به دلیل سوء تغذیه در این کشور فقیر غرب آسیا هر 10 دقیقه یک کودک یمنی جان خود را از دست می دهد.
ذکر تنها گوشه ای از جنایت های نتانیاهو و بن سلمان به خوبی این دو را در ادامه لیست جنایتکارهای تاریخ قرار می دهد. البته این دو تنها درصد کمی از جنایتکاران معاصر هستند و در کشورهای مختلف نسخه های چه بسا قوی تری از این دو نیز وجود داشته باشد که در آدمکشی بسیار وحشیانه عمل می کنند.
گویا آتیلاها و چنگیزها هیچ گاه در تاریخ پایانی ندارند و نسل آنها به شکل های مختلفی همچنان تکثیر می شوند. دیدن تصاویر کودکان یمنی و فلسطینی در حالی که قربانی آتیلاهای زمان شده اند تاریخ قساوت و وحشی گری در طول زمان را در اذهان زنده نگه می دارد.

پيشنهادهای انگليس و فرانسه برای ناوگان دریایی مشترک، در مقابل جمهوری اسلامی ایراندر حالي مطرح شده که کاخ سفيد با وجود برخورداري از ناوگان بزرگ دريايي در جهان از رويارويي نظامي با جمهوري اسلامي ايران می ترسد و بعد از دیدن اقتدار بدون ملاحظه ایران و نیروهای مقاومت در منطقه در هفته های اخیر، از ائتلاف دریایی اش عقب نشینی کرد و ابتدا هدف از آن را جمع آوری اطلاعات و جاسوسی اعلام نمود و بعد ترامپ با همان نگاه تاجرمابانه خود گفت<<چرا ما بايد براي چين و ژاپن، عربستان سعودي، امارات متحده عربي و کشورهای اروپایی که خیلی ثروتمند هستند، نگهباني بدهيم و ناوهاي خود را به آنجا ببريم؟. آنها صورتحساب هايشان را پرداخت نمي کنند و بسيار بد کلاه ما را برداشته اند!>>.

بعد از رد اعتلاف تشکیل ناوگان دریایی توسط اروپا ترامپ برای تحت الشعاع قرار دادن تحقیرش ادعا کرد<<آمريکا نيازي به تنگه هرمز ندارد و نمي خواهد پلیس و نگهبان آنجا باشد. آمريکا نفت کمي را از طريق تنگه هرمز وارد مي کند و ديروز ديدم هيچ نفتکش آمريکايي آنجا نيست بيشتر نفتکش های چين و ژاپن و.هستند>>!.گرچه ادعاهاي ترامپ اهداف تبلیغاتی- رسانه اي و سياسي دارد، اما با یک فریبکاری و نیرنگ همراه است چراکه آمريکا به دلايل ژئوپولیتيک پايگاه هاي نظامي متعددي در خليج فارس دارد و به سهولت نمی تواند نسبت به سرنوشت آنها بی تفاوت و یا حاضر به ترک منطقه باشد.


ضرب شست مقتدرانه توقیف کشتی دولت انگلیس، بعد از شکار پهپاد فوق مدرن دولت آمریکا، که هر یک به نوعی حریم ایران و ایرانی را نقض کرده بودند، نقطه عطفی در تاریخ دویست ساله ایران در مواجهه با دولت های بیگانه علی الخصوص دولت انگلیس است!

باید تحقیرهای بعد از شکست های سنگین ایران در دو جنگ با روسیه و تحمیل شدن قراردادهای خفت بار گلستان و ترکمنچای را چشیده باشیم تا لذت این روزها را درک کنیم.

باید تلخی قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ مابین روسیه و انگلیس را که ایران را بین خود تقسیم کرده بودند، در ژرفای جان احساس کرده باشیم تا شیرینی فتح و ظفر این روزها را بفهمیم.

باید اندوه فلاکت ایران و ایرانی را در تحملِ گذاشتن و برداشتن شاه این مملکت به دست بیگانگان (انگلیس) در دوره پهلوی اول و دوم را تا عمق روح و جانت احساس کرده باشیم تا برق شادی این روزها در چشمانمان تجلی کند.

باید رنج ناکامی نهضت ملی شدن صنعت نفت با کودتای آمریکایی و انگلیسی آژاکس در ۲۸ مرداد سال ۳۲ را بر چهره تکیده ی وطن درک کرده باشیم تا بتوانیم خوشی این لحظات را تا اعماق وجودمان امتداد بدهیم.

باید در غم مظلومیت ۱۵ خردادها و ۱۷ شهریورها و ۱۶ آذرها و کاپیتولاسیون ها شریک شده باشیم تا احساس اقتدار این روزها در جانمان بنشیند.

باید جنایت ناو وینسنس آمریکایی در پرپر کردن مردان و ن و کودکان عروسک به دست وطنت وجدانمان را بی تاب و بیقرار کرده باشد که امروز به ضرب شصت کوبنده فرزندان خمینی و ای افتخار کنیم و مرحبا و آفرین بگوییم!

خلاصه در یک کلام باید به پدرانمان و مادرانمان در این تاریخ دویست ساله بگوییم رنج دوران دیدن ها و خون دل خوردن ها بالاخره جواب داد و شد آنچه باید می شد.


دیروز (23 تیر) مقارن بود با چهارمین سالروز امضای توافق هسته ای (برجام). آن روز دولتمردان و طیف مدعی اصلاحات، جشن و پایکوبی به راه انداخته و مدعی بودند که با امضا و اجرای برجام، تمام مشکلات اقتصادی کشور حل خواهد شد.
اما در چهارمین سالروز امضای برجام، رومه های زنجیره ای روزه سکوت گرفته و از یادآوری این واقعه امتناع کردند. گویا سینه چاکان برجام از یادآوری سالگرد آن خجالت کشیدند.
عیدانه فراوان شد!
23 تیر 1394، در گفت و گوی زنده تلویزیونی به مناسبت امضای برجام تاکید کرد:<<عیدانه فراوان شد، تا باد چنین بادا. امروز به ملت شریف ایران اعلام می کنم که طبق این توافق، در روز اجرای توافق(دی ماه 94) تمامی تحریم ها، حتی تحریم های تسلیحاتی، موشکی هم به صورتی که در قطعنامه بوده، لغو خواهد شد. تمام تحریم های اقتصادی شامل مالی، بانکی، بیمه، حمل ونقل، پتروشیمی و فات گرانبها بالمره (یکباره) لغو خواهد شد و نه تعلیق.امروز روزی است که قدرت های بزرگ اعلام کرده اند همه تحریم ها برداشته و همه قطعنامه های ظالمانه لغو و شرایط عادی و معمولی در روابط با ایران آغاز خواهد شد. امروز یک پایان و آغاز است. پایانی برای ظلم ها و اتهام های غلط و نابجا نسبت به ملت بزرگ ایران و آغازی برای روند جدید در شروع همکاری های جدید در جهان. نقد دلسوزانه آزاد است، اما اجازه نمی دهم کسی بخواهد با دروغی و اتهامی و سخن ناروایی به امید مردم برای آینده درخشان این کشور، امید مردم برای رونق اقتصادی و امید مردم برای صلح و امنیت در کشور ما و منطقه و به اعتمادشان صدمه بزند>>.
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه نیز در همان روز در کنفرانس خبری گفته بود:<<هیچ یک از برنامه های ما متوقف نشده و تحریم ها برداشته می شوند، برخی محدودیت ها باقی خواهند ماند که این نیز می تواند به عنوان یک فرصت مورد استفاده قرار گیرد.در این روز توافق اجرا می شود. در همان روز همه کشورها مقررات لغو تحریم ها را امضا خواهند کرد. هم بحث همزمانی و هم بحث تحریم ها و متناظر بودن اقدامات مسائلی هستند که ما در برجام درباره آنها دقت بسیاری کرده ایم.بعد از اجرایی شدن توافق دیگر تحریم اقتصادی وجود ندارد و تمام دارایی های ایران آزاد خواهد شد>>.
رومه های اصلاح طلب نیز روز 24 تیرماه با هیاهوی فراوان به تعریف و تمجید از برجام پرداختند. این رومه ها با تیترهایی همچون <<فتح الفتوح دیپلماسی ایران>>، <<کلید چرخید،ایران خندید>>، <<انفجار اتمی، بدون بمب>>، <<خورشید درخشان شد>>، <<آغاز عصر ایرانی>>، <<انفجار امید>>، <<پیروزی بدون جنگ>>، <<حصر ایران شکست>>، <<خجسته باد این پیروزی>>، <<مُهر تدبیر بر پیشانی تحریم>>، <<توافق قهرمانانه ایران>>، <<ظریف گل زد، ایران خندید>>، <<ایران بر قله توافق>>، <<توافق قهرمانانه ایران>>، <<غروب تحریم، ساحل توافق>> و.از برجام استقبال کردند.
وعده های برجامی
مقامات ارشد دولت و رسانه های زنجیره ای و مدعیان اصلاحات تمامی امور کشور، حتی آب خوردن مردم را به برجام گره زده و مدعی شدند که با امضای این توافق، تمام مشکلات کشور رفع خواهد شد.
در همین رابطه، گفته بود:<<تحریم های ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط زیست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبی زیاد شده و بانک ها احیا شوند>>.
اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور نیز در همان مقطع گفته بود:<<دولت می تواند در دوران پساتحریم با برنامه ریزی جدی، انبوهی از سرمایه را وارد کشور کند>>.
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه (شهریور ۹۴ در کمیسیون برجام) گفته بود:<<کل تحریم های اقتصادی، مالی و پولی اتحادیه اروپا، کل تحریم های ایالات متحده که بر شخصیت های غیرآمریکایی اعمال می شود از روز اجرا لغو خواهد شد، علاوه بر آن تحریم ۳۵ ساله هواپیمایی نیز لغو می شود>>. ظریف پیش از آن با اشاره به توافق هسته ای گفته بود:<<تمام تحریم ها لغو خواهد شد>>.
عباس عراقچی، معاون وزیر خارجه نیز تاکید کرده بود:<<تمامی تحریم ها لغو می شوند و نه تعلیق>>.
دیگر مقامات ارشد دولت و فعالین مدعی اصلاحات نیز تاکید کرده بودند که <<با امضای توافق، سرمایه خارجی به کشور سرازیر می شود>> و << سال ۹۴ اقتصاد ایران بعد از توافق هسته ای شکوفا خواهد شد>> و <<بعد از توافق منتظر رشد اقتصادی، کاهش تورم و خروج از رکود باشید>> و <<با لغو تحریم ها مشکل عدم استطاعت مالی جوانان برای ازدواج برطرف شده و کارهای عمرانی نیز با سرعت بیشتری انجام می شود>> و.
بتن ریزی در صنعت هسته ای!
در سال ۹۴ تیم مذاکره کننده به ریاست ظریف در اقدامی عجیب و نامتعارف پذیرفت که ایران به صورت پیش دستانه تعهدات خود را اجرا کند و پس از پایان تعهدات ایران، طرف مقابل از جمله آمریکا اجرای تعهدات خود را آغاز کند!
بر همین اساس ویژگی های بدیهی یک توافق بین المللی از جمله توازن در اجرای تعهدات، همزمانی اجرای تعهدات، ضمانت اجرا و مکانیسم شکایت، پیش بینی عهدشکنی طرف مقابل و دریافت خسارت از طرف عهدشکن به هیچ عنوان در برجام رعایت نشد!
دولت در مدت حدود ۲ ماه تمامی تعهدات خود را به صورت شتابزده و یکطرفه انجام داد. شتابزدگی دولت حتی تعجب رسانه های خارجی را نیز در پی داشت. بر همین اساس ۱۲ هزار سانتریفیوژ از چرخش ایستاد، در قلب راکتور اراک بتن ریزی شد، ۹۷۰۰ کیلو از ۱۰ هزار کیلوگرم ذخایر اورانیوم غنی شده از کشور خارج شد و حتی تحقیق و توسعه نیز متوقف شد!
پس از آن، روز اجرای تعهدات طرف مقابل آغاز شد. آمریکا در اولین روز اجرای تعهدات 1+5، برجام را نقض و تحریم های جدید ضدایرانی را تصویب کرد! پس از آن نیز برجام بارها و بارها توسط دولت اوباما و سپس دولت ترامپ به صورت فاحش نقض شد و آمریکا و اروپا هیچ گاه تعهدات خود را اجرا نکردند.
امضای <<جان کِری>> تضمین است!
مذاکرات هسته ای در دولت آقای درست از زمانی منحرف شد که برخی تصمیم گیران و تصمیم سازان با بی توجهی به خطوط قرمز، به نفس مذاکره و توافق موضوعیت بخشیدند و با رویکرد غلط <<هر توافقی بهتر از عدم توافق است>>، به آمریکای بدعهد، اعتماد کردند.
رومه زنجیره ای شرق- ۱ دی ۹۴- در تیتر اصلی نوشت:<<امضای کِری تضمین است؛اطمینان تهران از اجرای برجام>>. در بخشی از گزارش مذکور آمده بود:<<آقای عراقچی تأکید کرد که این نامه (نامه کِری خطاب به ظریف)، امضای وزیر خارجه آمریکا را دارد و اجرای موفق برجام را تضمین کرده است. وی تأکید کرد: آنچه برای ما مهم است این است که برجام در مرحله اجرا با هیچ گونه خدشه و صدمه ای مواجه نشود، آقای کری این تضمین را به عنوان وزیر خارجه آمریکا به صورت کتبی با امضای رسمی داده است>>.
مقامات ارشد دولت آقای بدون توجه به خوی سلطه گری آمریکا و فریبکاری مقامات این کشور، از یکسو مدعی شدند که امضای وزیر خارجه آمریکا تضمین است و از سوی دیگر مدعی شدند، باراک اوباما- رئیس جمهور سابق این کشور فردی مؤدب و باهوش است!
رهبر معظم انقلاب- ۱۹ بهمن ۹۷- در دیدار همافران ارتش فرمودند:<<درباره آمریکا هم از چند سال قبل و در مذاکرات هسته ای، هم در جلسات خصوصی و هم در جلسات عمومی مکرر به مسئولان می گفتم به آمریکایی ها اعتمادی ندارم و شما هم به قول و حرف و لبخند و امضای آنها اعتماد نکنید. اکنون نتیجه این شده است مسئولانی که آن روزها مذاکره می کردند، خودشان می گویند آمریکا غیرقابل اعتماد است. باید از اول این را تشخیص می دادند و بر این مبنا حرکت می کردند>>.
انکار وعده ها!
برجام از اولین روز اجرا- دی 94- توسط دولت اوباما به صورت فاحش نقض شد و این عهدشکنی در دولت ترامپ نیز ادامه پیدا کرد. مقامات ارشد دولت بارها اذعان کردند که <<دستاورد برجام برای ایران تقریبا هیچ بوده است>> و <<مزایای برجام نزدیک به صفر بوده است>> و <<حتی نتوانستیم یک حساب بانکی در انگلیس باز کنیم>> و <<آلمان حتی از دادن یک باک بنزین به هواپیمای ظریف نیز امتناع کرد>> و <<فرانسه اموال وزارت اطلاعات ایران را بلوکه کرد>> و.
اما علی رغم اذعان به بی دستاوردی توافق هسته ای، دولتمردان از تغییر ریل گذاری خود در برجام امتناع کرده و به جای عذرخواهی و جبران خسارت محض برجام، به انکار وعده ها روی آوردند!
ظریف در اظهارنظری تأمل برانگیز گفت <<هدف از برجام اصلا اقتصادی نبود>>! دیگر مقام دولتی گفت <<برجام سایه جنگ را از ایران دور کرد>>! یکی دیگر از مقامات ارشد دولت گفت <<می گویند با برجام دولت برای ملت رفاه بیاورد، مگر ما برجام را آورده ایم؟ ما خادم مردم هستیم، برجام را خدا آورد>>! و <<از اول هم قرار نبود تحریم ها لغو شود>>! و.
پرواز دلار در پسابرجام
دولتمردان و رسانه های زنجیره ای به گونه ای درباره نتایج اقتصادی برجام فضاسازی کرده بودند که عده ای از مردم در تابستان 94 به خیابان ها آمده و با در دست گرفتن اسکناس یک دلاری در کنار اسکناس 1000 و پانصد تومانی، به جشن و پایکوبی پرداختند. اما در نهایت از دلار 3 هزارتومانی در پیش از برجام رسیدیم به دلار 19 هزارتومانی در پسابرجام.اکنون قیمت دلار در کانال 12 هزارتومان است. قیمت مسکن در پسابرجام حدود 130 درصد افزایش یافت. قیمت اجاره بهای مسکن، خودرو، سکه، لوازم خانگی، اقلام ضروری سبد خانوار و.نیز در این مدت به طرز سرسام آوری افزایش یافت. در مجموع برجام سفره مردم را کوچک کرد.
خروج آمریکا از برجام
همان طور که پیش از این نیز اشاره شد، یکی از نقاط ضعف جدی برجام این بود که به هیچ عنوان به عهدشکنی طرف مقابل و دریافت خسارت از طرف عهدشکن نپرداخته بود.آقای ظریف- تابستان ۹۴ -در نشست بررسی برجام در شورای راهبردی روابط خارجی تاکید کرد: <<به شما اطمینان می دهم آمریکا نمی تواند از برجام خارج شود>>! اما آمریکا در ۱۸ اردیبهشت ۹۷ بدون هیچ هزینه ای از برجام خارج شد. کارشناسان تاکید داشتند که برجام به لحاظ حقوقی حتی یک Gentleman agreement هم نیست و صرفاً یک Deal است. به همین خاطر تیم حقوقی ایران عملاًً امکان استفاده از آن را در شکایت علیه آمریکا نداشت و ناچار به عهدنامه مودت استناد کرد.دولتمردان مدعی بودند که آمریکا به این دلیل از برجام خارج شد که ایران در این توافق، بر سر آنها کلاه گذاشته بود! برخلاف این ادعا، علت اصلی خروج آمریکا از برجام، اطمینان از ماندن ایران در توافق بود. به همین دلیل بود که ترامپ که برجام را <<بدترین توافق تاریخ نامیده بود>> با اجرای کاهش تعهدات برجامی کشورمان، اعتراض کرد و مدعی شد که ایران باید به برجام بازگردد.
برجام اروپایی، استمرار تقریبا هیچ
پس از خروج آمریکا از برجام، منتقدان تاکید کردند که اروپا به دلیل سابقه سیاه در توافق سعدآباد(در دولت اصلاحات و در سال های 82 تا 84) و همچنین بی عملی در توافق هسته ای ایران و 1+5(از سال 94 تا 97) همصدا با آمریکا است و ماندن ایران در برجام، بازی در پازل وقت کشی آمریکا و اروپاست.اما دولتمردان و رسانه های زنجیره ای با حمله به منتقدان مدعی شدند که <<اروپا پشت ماست>>! و <<اروپا بیش از انتظارات، به تعهدات خود پایبند بوده>>! و <<شکاف عمیقی بین اروپا و آمریکا ایجاد شده است>>!. 12 ماه گذشت، اروپا به هیچ عنوان به تعهدات برجامی خود عمل نکرد. ظریف اعلام کرد که اروپا فقط حدود یک درصد تعهدات برجامی خود را انجام داده است.
ضرب الاجلی با تاخیر حداقل یک ساله
دولت با تاخیری حداقل یک ساله در اردیبهشت 98 با اعلام یک ضرب الاجل 60 روزه، تعهدات برجامی خود را کاهش داد.ضرب الاجل 60 روزه ، اقدامی حداقلی بود که البته طرف مقابل را غافلگیر کرد. غافلگیری طرف مقابل از این جهت بود که- با توجه به رفتار برجامی دولت- مطمئن بودند که دولت آقای به هیچ عنوان کوچک ترین واکنشی به عهدشکنی ها نشان نمی دهد.
اما در نهایت، اروپا در مدت زمان ضرب الاجل 60 روزه نیز به هیچ عنوان به تعهدات برجامی خود عمل نکرد. ظریف صراحتا اعلام کرد که اروپا 11 تعهد برجامی در قبال ایران دارد که در هیچ کدام از آنها اینستکس وجود ندارد.اروپا متعهد بود که در برجام ضمن لغو تحریم نفتی ایران و خرید نفت و پرداخت نقدی آن، مبادلات بانکی را نیز فراهم کرده و کالاهای تحریمی را نیز با ایران مبادله کند. اما به هیچ عنوان به تعهدات خود عمل نکرد.پس از پایان ضرب الاجل 60 روزه، دولت در اقدامی تأمل برانگیز، گام دوم کاهش تعهدات برجامی را با کاهش میلی متری تعهدات کلید زد. معمولا اقدام متقابل به گونه ای انجام می شود که از بیشترین میزان تاثیرگذاری در رفتار طرف مقابل برخوردار باشد. بر همین اساس، فلسفه اقدام متقابل، منصرف کردن طرف مقابل از زیاده خواهی های بیشتر و وادارکردن او به عقب نشینی است؛ اما متأسفانه روند کاهش تعهدات برجامی دولت و در ادامه نوع اظهارات دولتمردان، بیشتر از آن که نشان دهنده طلبکاری ایران در برجام و نمایش اقدام متقابل باشد، به دلجویی از اروپا و ارائه تضمین مبنی بر ماندن ایران در برجام شباهت داشت و دارد!اکنون دولت باید روند منفعلانه کاهش میلی متری تعهدات برجامی را تغییر داده و با اقدامی قاطع، واکنش متقابلی به عهدشکنی طرف مقابل در برجام بدهد.دولت باید ضمن اجرای دقیق اقتصاد مقاومتی و تلاش برای رونق تولید، دیپلماسی منطقه ای را نیز فعال کرده و وضعیت اقتصادی فعلی کشور را تغییر بدهد.
23 تیر، روز عبرت
به گزارش جهان، با تلاش های دولت و شخص رئیس جمهور در سال ۹۵ شورای عالی انقلاب فرهنگی با نام گذاری ۲۳ تیر، روز تصویب برجام، با عنوان روز <<گفت وگو و تعامل سازنده با دنیا>> موافقت کرد. اما باید تا دیر نشده نام این روز را به نام <<روز عبرت>> یا <<روز پشیمانی از اعتماد به کدخدا>> تغییر داد.

حساسیت و آلرژی بالای مشاور و رسانه های زنجیره ای دولت، از یک سریال با محوریت جاسوسی (گاندو) باعث سوالاتی در افکار عمومی شده است. افکار عمومی می پرسند چرا حسام الدین آشنا باید از روایت یک نفوذ در دولت چنین برآشفته و عصبی شود؟ می پرسند چرا نفوذ در رأس دولت تا این حد آسان است و چرا تحت لوای مذاکره، چنین جاسوسی باید آزاد شود؟ چرا دولت باید غرامت هنگفت آزادی این جاسوس، را به دروغ به عنوان دستاورد برجام اعلام کند؟! می پرسند ایران همیشه هدف جاسوسی بوده و وجود نفوذ طبیعی و آشکار است و به تصویر کشیدن فرآیند یک نفوذ بزرگ و نقد آن، چراغ افکندن روی حقیقت و بازدارنده نفوذهای بعدی است، پس چرا باید در برابر نمایش حقیقت، چنین حجم وسیعی از مخالفت و عصبانیت صورت بگیرد؟ از حمله به عوامل و بازیگران این سریال تا تهیه کننده اش و موسسه شهید آوینی تا محتوای واقعی آن.

آیا بین مشاور رئیس جمهور و این جاسوس برجسته یا سایر جاسوسهای رخنه کرده در دولت، ارتباط و علقه ای است که موج گسترده تخریب این سریال را سازماندهی می کند؟ می پرسند چطور دولتی که با شعار <<آزادی>> و <<نبستن دهان منتقدان>> از مردم رای می گیرد، با رویکردی فاشیستی، فریم به فریم یک سریال را سانسور می کند و اگر می توانست کل این سریال را هم مثل صنعت هسته ای و کارخانه های کشور پلمپ می کرد. و راستی چرا حسام الدین آشنا تا این حد به جاسوس ها حساس است ؟ چرا که پیش از این نیز به دستگیری و خودکشی کاوس سید امامی (جاسوس محیط زیستی ) واکنشی تند و جانبدارانه نشان داده بود!

از قضا همین حساسیت سوال برانگیز باعث شده واقعی بودن گاندو برجسته تر و این سریال محبوب تر شود. مثلا آقای آشنا که دستی در نظرسنجی های توئیتری دارد، می تواند در صفحه توئیتر خودش، درباره گاندو هم نظرسنجی بگذارد. و مثلا بپرسد مردم ایران! به نظر شما، گاندو راستگوتر است یا دولت ؟ گاندو را بیشتر دوست دارید یا دولت را؟ با گاندو احساس امنیت تان بیشتر است یا بی گاندو؟ و اما بعد. 4 سال پیش تقریبا همزمان با ماجرای جیسون رضائیان، مطلبی در سرمقاله خردنامه همشهری درباره آبشخورهای فکری حسام الدین آشنا نوشتم.

در آن مطلب، پروژه فرهنگی وی درباره اسلام اجتماعی یا اسلام سکولار و تئوریسین آن و مراد آشنا، گاده غفوری و تاثیرات او بر آشنا در ترویج عقاید و آثار ضداسلامی (به اسم تکثرگرایی فرهنگی) و حتی در خلع لباسش را تشریح نمودم. از بانیان مدرسه علوی (مرکز تحصیلی انجمن حجتیه) که همپای همفکرانش در نهضت آزادی و جبهه ملی، علیه لایحه قصاص موضع گرفت و پس از اعدام پسرانش (اعضای گروهک منافقین) خلع لباس کرد. کسیکه در مرگش مریم رجوی بیانیه عزا صادر کرد! بعد از گذشت سالها، و بیان فکت های ارتباط غلیظ فکری او و امثال این فرد، هنوز آشنا پاسخ نگفته که ارتباطش با وی و امثال او چیست؟ آیا از کسی که به چنین بستر فکری منحط و سمپات سازمان تروریستی منافقین، تعلق خاطر دارد، انتظار دارید در برابر یک سریال امنیتی، سکوت کند؟! و سوال آخر که شاید بعضی بپرسند این است که اصلا جیسون رضائیان خطرناک تر است یا حسام الدین آشنا؟! شاید گاندوهای بعدی به این پرسش جواب دهد.

به هر ترتیب گاندو، یک به مثابه یک شوک هم به دوستان و هم به دشمنان، ظاهرا چُرت خیلی ها را پاره کرده است. مردم، کنجکاو و حساس شده اند؛ مانند تشنه چند روزه ای که حالا فقط به اندازه یک نصف لیوان آب، رفع تشنگی کرده است. عطش دانستن درباره ماجرای نفوذ، که تنها گوشه ای از آن، در سریال ۳۰ قسمتی گاندو به تصویر کشیده شده است.


مردم شوکه اند. هنوز باورشان نمی شود این حجم از نفوذ و خسارت های آن را. هنوز سریال را کامل و دقیق ندیده اند. چون تصور می کردند یک سریال معمولی با همه سرگرم کنندگی هایش را تماشا می کنند؛ که کنارش می شود کار انجام داد، گپ و گفت وگوی خانوادگی کرد، میوه و شام خورد و قصه را هم شنید.


گاندو در عین حال، نوک کوه یخ است. گاندوهای دو و سه چهار و پنج هم هستند که باید درباره شان مستند و فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی ساخت. بنی صدر، یک گاندوی بزرگ بود در جایگاه ریاست جمهوری و با اسم رمز SD LURE در لانه جاسوسی آمریکا.

همین طور، عباس امیر انتظام و صادق قطب زاده و کیانوری و ناخدا افضلی. یا نمایندگان مجلس و مدیران اجرایی که پس از دوره موسوم به اصلاحات، از کشورگریختند و پناهندگی گرفتند.


اما از تاریخ که به امروز بیاییم، در همین سه چهار سال اخیر، کم گاندو شکار نشده است. سیامک و باقر نمازی، درّی اصفهانی، نزار زکا، نازنین زاغری، کاووس سید امامی، و. این آخری، خانم <<النا- الف>> در ارتباط با وزارت نفت.


پیرامون نشست خبری روز گذشته معاون وزیر امور خارجه و سخنگوی سازمان انرژی اتمی که بدون اعلام سطح افزایش غنی سازی اورانیوم توسط ایران پایان یافت با دکتر فریدون عباسی گفت وگو کرده ایم. رئیس سابق سازمان انرژی اتمی معتقد است طرف های مقابل ما بین خودشان اظهار می کنند که ایران بلوف می زند و به همین خاطر می شود فشار بیشتری به ایران آورد.
***
حضرتعالی در مصاحبه با <<وطن امروز>> بر شروع غنی سازی 20 درصد تاکید داشتید، با این حال سخنگوی سازمان انرژی اتمی دیروز در نشست مطبوعاتی گفت فعلا رسیدن به غنای مورد نیاز برای تامین سوخت رآکتور تهران (20 درصد) در دستورکار نیست. نظر شما در این باره چیست؟
همانطور که گفتم ما باید به سطح قبلی غنی سازی برگردیم. نتیجه کار خبط و اشتباهی که در این چند سال در کشور صورت گرفته این است که کشور از ذخیره اورانیوم غنی شده در حد 10 سالUF6 پر شده است.
لازم است که ما در سطح بالاتری به تقابل بپردازیم.
درست است که در حال حاضر ما نیازی به سوخت 20 درصد نداریم ولی باید اورانیوم غنی شده 20 درصد به صورت UF6 تبدیل به U3O8 ، 20 درصد شود و آن به صفحات سوخت و بعد آن صفحات به مجتمع یا بسته سوخت تبدیل شود. در حال حاضر چون در دولت دهم پیش بینی های لازم صورت گرفت و اورانیوم به میزان کافی غنی و تولید شد، می شود گفت که بسته های سوخت برای این حد کارکردن رآکتور تهران کافی است، البته اطلاعات بنده به روز نیست و ما به حرف های مقامات کشور استناد می کنیم. اگر چنین مطلبی صحت داشته باشد این همان سوختی است که از قبل موجود بوده است. موضوعی که بنده در گفت وگو با <<وطن امروز>> گفتم این بود که بهتر است فردو راه اندازی و UF6 20 درصد ذخیره شود، نه اینکه به کیک زرد 20 درصد تبدیل کنیم. نکته اصلی این است که اگر شما بخواهید با انجام ندادن تعهدات طرف مقابل مقابله کنید باید در حدی با او برخورد کنید که او احساس کند باید بیاید و حقوق شما را ادا کند. ولی در حد سطح پایین آن هم به این صورت که سطح غنی سازی را بالا ببریم ولی عدد را اعلام نکنیم می شود گفت که این کار بیشتر آماده سازی شرایط داخلی و افکار عمومی برای سفیدنمایی اروپایی هاست. یک جریان فکری در داخل کشور ما هست که می خواهد اروپا را سفید نشان بدهد ولی اروپا اینقدر سفید و بی خطر نیست. اروپایی ها تا حد زیادی با آمریکا همراه هستند و به عنوان یک سوپاپ اطمینان برای آمریکایی ها عمل می کنند. اروپا همانند سال های 82 تا 84 که اتفاقا شخص آقای و تیم همراه او مذاکره و عقب نشینی کردند و دستاوردی جز قطعنامه های شورای حکام آژانس که منجر به صدور قطعنامه های شورای امنیت شد نداشتند، الان هم همان روش را دنبال می کند، زیرا از طرف ایران پیام مماشات و عقب نشینی صادر می شود.
اینکه موضوع کاهش تعهدات هسته ای ایران به صورت اولتیماتوم و ضرب الاجل در دنیا مطرح و سپس در موعد مقرر، درصد افزایش سطح غنی سازی اعلام نشود، توسط طرف های مقابل ایران تعبیر به بلوف نمی شود؟
نظر بنده همین است. یعنی طرف های مقابل ما بین خودشان اظهار می کنند که ایران بلوف می زند و به همین خاطر می شود فشار بیشتری به ایران آورد. تحلیل آنها این است که ایران با این سیگنال هایی که می فرستد نیاز به مذاکره دارد و پای میز مذاکره می آید ولی آنها می خواهند از ما امتیاز گرفته و امتیازی به ایران ندهند. آمریکایی ها هم همینطورند. آمریکا به مرزهای اقتصادی ایران و پیشروی کرده و از بانک گرفته تا نفت و کشتیرانی ایران را تحریم کرده است اما می گوید بیایید مذاکره کنیم. طبیعتا وقتی ما بخواهیم مذاکره کنیم باید دست های مان بالا باشد در غیر این صورت که نمی شود مذاکره کرد. احسنت به مقام معظم رهبری که مقابل مماشات محکم ایستادند و در حقیقت قهرمان ملی ما شخص ایشان هستند، نه کسانی که صرفا عنوان قهرمان هسته ای را یدک می کشند و برای خودشان پیام تبریک می فرستند.
فرمودید که مواد مورد نیاز رآکتور تهران در دولت دهم تهیه و تولید شده بود؟
بله! غنی سازی 20 درصد همان موقع انجام شد و به نتیجه رسید و همان متخصصان توانستند این موضوع را با کمک متخصصان بخش های مکانیک پیش ببرند، یعنی بخش غنی سازی کار خودش را انجام داد و بخش سوخت هم کار خود را. بویژه در حوزه مکانیک جامدات موفق شدند صفحات سوخت را به شکل استاندارد و به تعداد زیاد تولید کنند.



ارگان حزب کارگزاران، عملکرد فراکسیون امید و رئیس آن را تراژدی خواند.
رومه سازندگی نوشت: اسفندماه سال ۹۴ که اصلاح طلبان به ضرورت عدم ورود تندروها به مجلس به لیست ائتلافی با اصولگرایان میانه رو رسیدند و با رای خود، خوشحال از تغییر ۷۰ درصدی ترکیب مجلس پایکوبی می کردند هرگز فکرش را نمی کردند که قرار است ۴ سال بعد در این نقطه بایستند؛ جایی که از علی مطهری در جایگاه نایب رئیسی مجلس به نایب رئیسی عبدالرضا مصری، وزیر برسند و ریاست کمیسیون امنیت ملی را درست در حساس ترین زمان به دست تندروترین طیف مجلس و چهره ای بسپارند که ۱۴ ماه پیش برجام را در صحن آتش زد. همچنین کمیسیون های فرهنگی و آموزش را هم که اتفاقا از مهم ترین کمیسیون ها برای بدنه رای اصلاحات هستند یک به یک به طیف نزدیک به جبهه پایداری تقدیم کنند. اما چه شد که سرانجامِ لیست امید به اینجا رسید؟ گام های اشتباه فراکسیون امید در این مسیر چه بود؟
شاید مهم ترین گام اشتباه امیدی ها اصرار بر داشتن هویت مستقل آن هم در صحنه رقابت های درون پارلمانی بود. در شرایطی که منطق ائتلاف اصلاح طلبان با اصولگرایان میانه رو (که بر اساس آن وارد مجلس شدند تا عرصه را بر تندروها تنگ تر کنند) هنوز به قوت خود باقی است و اتفاقا این منطق با پررنگ تر شدن تلاش تندروهای داخلی و خارجی قوی تر از گذشته هم بر مناسبات درون پارلمانی حاکم است، اصرار بر داشتن هویت مستقل و جدا کردن راه خود از اصولگرایان میانه رو در رقابت های درون پارلمان فقط فضا را برای تندروها گشاده تر کرد. کاندیداتوری محمدرضا عارف برای رقابت با علی لاریجانی در انتخابات ریاست مجلس در سال چهارم، آن هم در شرایطی که حتی همه امیدی ها هم حاضر نشدند به او رای بدهند و به گفته جلال میرزایی رئیس کمیته ی فراکسیون در گفت وگو با سازندگی <<۳۰ نفر از امیدی ها در این انتخابات به او رای ندادند>>، درست به همین دلیل تصمیم اشتباهی بود.
آنطور که خبرنگار سازندگی کسب اطلاع کرده است عارف یک حلقه فکری مخصوص خود دارد که بخشی از آن در فراکسیون امید و بخشی دیگر در بیرون از مجلس هستند. محمدرضا تاجیک، هادی خانیکی، مهدی نادمی، جعفر توفیقی، حمیده مروج (همسر عارف)، آذر منصوری، زهرا شجاعی، فائزه دولتی و فرشید گاده از چهره های خارج از مجلس این حلقه فکری و عبدالکریم حسین زاده، محسن علیجانی، رضا انصاری، ابوالفضل سروش و محمدی از چهره های درون پارلمانی این حلقه هستند که البته نقش چهره های بیرون از مجلس این جمع در تصمیم گیری های عارف پررنگ تر است. ظاهرا تصمیم عارف برای کاندیداتوری در انتخابات هیئت رئیسه مجلس نیز از درون این حلقه بیرون آمده بود. هرچند که عارف به اعضای فراکسیون گفته بود این تصمیم را به اطلاع چهره های موثر جریان اصلاحات از جمله سیدمحمد خاتمی و سید حسن خمینی رسانده و آنها از این تصمیم حمایت کرده اند.
وقتی از اشتباهات فراکسیون امید سخن می گوییم نمی توانیم از کنار محمدرضا عارف به سادگی عبور کنیم. به خصوص که او در این مدت علاوه بر ریاست فراکسیون امید، ریاست شورای عالی اصلاح طلبان و شورای ۵۱ نفره امید (نمایندگان تهران و اعضای شورای شهر تهران)را نیز بر عهده داشته است؛ یعنی ریاست همه آن سازوکارهای فراحزبی اصلاح طلبان که در حال حاضر فعال هستند.


سريال غيبت رئيس جمهور در جلسات مجمع تشخيص مصلحت نظام با وجود اينlrm;كه سه رئيس در اين مدت روي صندلي رياست اين مجمع نشستهlrm;اند از جمله موارد انتقادي رسانهlrm;هاست. رئيس جمهور عضو اين مجمع است اما از زمان رياست هاشمي رفسنجاني تا به امروز غايب جلسات آن بوده است. روحاني چه در زمان مرحوم آيتlrm;الله هاشمي شاهرودي و چه امروز كه آيتlrm;الله آملي لاريجاني رياست اين شورا را بر عهده دارد غايب اصلي اين جلسات بوده است.

همچنين جلسات ديگر شوراها هم كه البته رئيس جمهور رياست آنlrm;ها را به عهده دارد جلسات با عدم حضور رئيس جمهور به طور منظم برگزار نميlrm;شود.

به گزارش مشرق، در همين راستا، چندي پيش <<سيد عزت ا. ضرغامي>>، از جمله اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي از عدم برگزاري جلسات اين شورا سخن گفت و در توئيتي بيان كرد:

<<طبق برنامه، بايد امروز جلسه ش. ع. ا فرهنگي تشكيل ميlrm;شد.بعد از چند بار تأييد و تكذيب، ميlrm;گويند جلسه لغو شده است! بيlrm;احترامي به اعضا به كنار، موضوعات مهم و اولويتlrm;دار انباشته شده همچنان در بلاتكليفي ماند. قرار بود نواب محترم رئيس، در اين شرايط و بر اساس آئين نامه جلسه را تشكيل دهند.>>

جالب اين جاست كه جلساتي كه رياست آن با <<حسن روحاني>> است وقتي وي حضور نداشته باشد اغلب برگزار نميlrm;شود.

جلسه شوراي عالي فضاي مجازي هم با همين روند مواجه شده است.

در همين راستا، <<احمد مازني>>، نماينده تهران ميlrm;گويد: <<خيلي وقت است كه جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي و شوراي عالي فضاي مجازي برگزار نميlrm;شود.>>

او ميlrm;گويد:

<<تا جايي كه من اطلاع دارم بعضي گفتlrm;وگوها بين برخي اعضاي اين دو شورا با آقاي رئيس جمهوري به وجود آمد كه باعث كدورتlrm;هايي شد و از آن به بعد ديگر جلسات تشكيل نشد. بعد از دعواي لفظي كه بين آقاي ضرغامي و آقاي روحاني در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي بهlrm;وجود آمد، يك جلسه براي هفته بعدش پيشlrm;بيني شده بود كه لغو شد و از آن به بعد هم جلسهlrm;اي تشكيل نشد.>>

عدم برگزاري جلسات نهادهاي عالي انقلابي به علت غيبت حسن روحاني در حالي است كه تاكنون چندين بار موضوع افزايش اختيارات رئيس جمهور توسط افراد مختلف از جمله مطرح شده است، اما عدم برگزاري اين جلسات بيان ميlrm;كند كه رئيس جمهور اختيارات و رياست نهادهاي مختلفي را دارد كه از ان استفاده نميlrm;كند.

جلسات نهادهاي انقلابي برگزار نميlrm;شود و وضعيت اقتصادي هم كه با نابساماني جدي روبه روست. در اين شرايط رئيس جمهور طلب اختيارات بيشlrm;تر ميlrm;كند، اما سوال اصلي اين است كه با همه اين اختياراتي كه حسن روحاني دارد وي مشغول چه كاري است كه مشكلات اقتصادي هر روز بيشlrm;تر ميlrm;شود؟ سال گذشته بود كه مجلس، رئيس جمهور را به خانه ملت دعوت و چند سوال از وي پرسيد. نمايندگان جز يك سوال در مورد توضيح روحاني براي سوالات ديگر قانع نشدند اما وضعيت اقتصادي كشور نه تنها پيشرفت نكرده است بلكه متأسفانه حتي برخي از اقلام مورد استفاده قشر ضعيف جامعه هم افزايش قيمت داشته و اين مساله وضعيت اقتصادي را وخيمlrm;تر كرده است.

با اين شرايط نه شاهد برگزاري درست جلسات نهادهاي انقلابي با حضور رئيس جمهور هستيم و نه شاهد بهبود روند اقتصادي كشور و اين سوال باقي ميlrm;ماند كه رئيس جمهور در حال انجام چه كاري است؟


مرسی چند اشتباه بزرگ را مرتكب شده بود كه همين اشتباهlrm;ها موجب عزل، حصر، محاكمه و در نهايت مرگ وي شد. اشتباه اول همان گونه كه گفته شد، عدم تصفيه حكومت جديد از پسماندهlrm;هاي حكومت قبلي بود. در اين ميان بزرگlrm;ترين اشتباه او اعتماد به ژنرال سيسي بود؛ همان شخصي كه در كمlrm;تر از يكسال بعد عليه مرسي كودتا كرد و او را از صحنه سياست به گوشه زندان كوچانيد. ژنرال سيسي قسم خورده بود كه به مرسي وفادار خواهد بود و به اين ترتيب از سوي مرسي نيز بهlrm;عنوان فرمانده نيروlrm;هاي مسلح منصوب شد. اما قسم و عهد اين نظامي كاركشته واقعي نبود و مرسي نفهميده بود كه در عالم سياست نبايد به قسم يك نظامي سياستمدار دل بست. اشتباه دوم او دل بستن به آمريكا و عربستان و اعتماد بيجا به اين دو كشور بود. در همان ابتداي روي كار آمدن مرسي، وزير خارجۀ وقت آمريكا يعني خانم هيلاري كلينتون به قاهره رفت. اين سفر به مثابه اعلام حمايت ايالات متحده از رئيس جمهور جديد مصر به شمار ميlrm;آمد. مرسي همچنين در همان ابتدابه طمع گرفتن كمك مالي به رياض رفته بود اما سعوديlrm;ها نه تنها كمكي به او نكردند بلكه حمايت تمام قدي از كودتاي ژنرال سيسي داشتند. اشتباه سوم مرسي نيز عدم اعتماد به مردم خود بود؛ همان مردمي كه به او راي داده و وي را بهlrm;عنوان رئيس جمهور منتخب خود برگزيده بودند. رياست جمهوري،عزل، حصر، محاكمه و در نهايت مرگ محمد مرسي آيينه تمام نماي عبرت شخصي است كه از سرانجام ديگران درس عبرت كامل را ياد نگرفته بود، سرانجام محمدرضا شاه، حسني مبارك، چائوشسكو، صدام حسين و معمر القذافي! اكنون او خود آيينه تمام نماي عبرت ديگران شده است و اين درس روزگار است كه اگر از ديگران درس عبرت نگيريم خود درس عبرت ديگران ميlrm;شويم!


قال النبی(ص):

لولا ثلاثه فی ابن ادم ماطأطأ راسه شیئ:

المرض و الموت و الفقر

وکلهن فیه و انه لمعهن لوثاب>>

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: اگر سه (نقطه ضعف) در آدمی نبود، چیزی سر او را فرود نمی آورد (و خم نمی کرد): بیماری، مرگ و فقر. این هر سه را دارد و با این حال گردنکشی و چموشی می کند. (1)
1- بحارالانوار، ج 69، ص 5
3

در کنار انسان هایی که همچون فرشتگان در مواقع بحران ها به هر ابزار و هر هنر و تخصصی که دارند به یاری بحران زدگان می شتابند، جمهوری اسلامی ایران دشمنان و البته به ظاهر دوستانی هم دارد که با رویکردهای متفاوت به تشدید بحران کمک می کنند

ایران و بحران ها؛ کبک ها و مگس ها و کرکس ها

هر کشوری قلمرو ئی دارد و طبیعتی و جمعیتی، ایران نیز مانند تمام کشورهای دنیا مستعد رخداد بحران ها و رویدادهاست. در ایران هم زله رخ می دهد، همچنان که در کشورهای دیگر مانند ژاپن و اندونزی و امثالهم نیز زله را حتی بسیار شدیدتر و مستمرتر از ایران تجربه می کنند؛ ایران نیز با بحران های طبیعی مانند سیل مواجه است ، همچنان که در ژاپن و آمریکا و خیلی از کشورهای دیگر نیز رخ می دهد و . این روایت درباره اکثر رویدادها و بحران ها، چه از جنس طبیعی و چه از جنس غیرطبیعی آن، صادق است. اما به نظر می رسد نحوه ی مواجهه با بحران ها در ایران از برخی جهات منحصر به فرد و اختصاصی است.

در کنار انسان هایی که همچون فرشتگانی در مواقع بحران ها، هم در میدان نظر <<واقع بین>> هستند و هم در میدان عمل، خالصانه و مخلصانه به هر ابزار و هر هنر و تخصصی که دارند به یاری بحران زدگان می شتابند و در این سیل اخیر نیز صحنه های شگفت انگیزی را از این فداکاری ها شاهد بودیم، اما جمهوری اسلامی ایران دشمنان و البته به ظاهر دوستانی با رهیافت ها و رویکردهای متفاوت دارد که در مواقع رخداد بحران نه تنها به حل معضل کمک نمی کنند و موجب نمی شوند که از این تهدید به عنوان فرصتی برای اصلاح برخی امور و پیشگیری حتی المقدور از بحران ها در آینده بهره برداری شود، بلکه خود به تشدید این بحران ها عمیقاً کمک می کنند.

این نوشتار برای توصیف گروه های حاضر در دسته ی دوم از تکنیک <<استعاره>> کمک می گیرد؛ قاعدتاً هدف از این استعاره ها اهانت به آنها نیست، بلکه صرفاً بهره گیری از آن برای توصیفی است که حتی المقدور ویژگی های یک طیف را برای مخاطب <<قریب به ذهن>> کنند.

دسته اول ظاهراً دوستان و مشفقان جمهوری اسلامی اند و احتمالاً بسیاری از آنها نیّت های خوبی هم دارند، اما مهمترین رسالتی که برای خود قائلند <<توجیه>> همه ی رویدادها و اتفاقات بر اساس منطق طبیعی است، گویی که هیچ وقت در هیچ کجای این مملکت، حتی در سطح بخشدار و دهدار هم خطا و گناهی رخ نمی دهد که حادثه تلخی را موجب شود! توجیه گرایان با خود می اندیشند اگر ما قبول کنیم که فلان بخشدار یا شهردار دست کم در بخشی از خسارت وارده از سیل مقصر بوده، در واقع تسلسل وار خود خدا را متهم کرده ایم! چرا که در جمهوری اسلامی بخشدار را فرماندار، فرماندار را استاندار و استاندار را هم دولتی منصوب می کند که حکمش را رهبر انقلاب تنفیذ کرده و ایشان هم که نائب عام امام زمان است و امام زمان هم از سوی خدا به امامت منصوب شده؛ لذا اگر بپذیریم بخشداری گناه کرده، خود خدا را زیر سوال برده ایم و یا دست کم به جمهوری اسلامی که حاصل خون صدها هزار شهید است جفا کرده ایم! لذا بهترین کار آن است که مانند <<کبک>> سر زیر برف کنیم و بگوییم هرچه رخداده قضا و قدر خداوندی بوده و هیچ خطایی و کاستی ای در هیچ سطحی در کار نبوده است!

در همین حادثه ی سیل پلدختر بسیاری از خانه هایی که در معرض سیل قرار گرفته و به آنها آسیب های جدی وارد شده، در بستری قرار گرفته که در گذشته ی نه چندان دور حریم رودخانه بوده است، اما پس از چند دهه خشکسالی، به این تصور که اینجا تا ابد خشک خواهد ماند مجوز ساخت و ساز داده شده و اینک سیل ویرانگری اکثر آن خانه ها را خراب کرده. وقتی با یکی از مسئولان شهری پلدختر صحبت کردیم، حرف و توجیه ایشان این بود که این منطقه سالهاست دیگر حریم رودخانه محسوب نمی شود بلکه از فلان دیوار سنگی که توسط مسئولان شهری ساخته شده به آن سو حریم رودخانه است و این سو دیگر اینگونه نیست! به ایشان گفتیم حالا شما در وسط رودخانه ی سابق دیوار کشیدید و گفتید آنطرف رودخانه است و اینطرف نیست، آیا مطمئن هستید رودخانه هم از شما اینقدر حرف شنوی دارد که دیگر تا ابد این سمت خودش را رودخانه محسوب نکند یا خیر؟!

بدتر اینکه وقتی باز از ایشان پرسیدیم انشاءالله از این پس دیگر در این شاهد هیچ خانه ای نخواهیم بود و همگی به بخشی که هیچگاه در تاریخ، رودخانه نبوده منتقل خواهد شد؟ همان مسئول پاسخ داد به خانه هایی که آسیب جدی ای دیده اند اصلاً مجوز ساخت در آن نقطه نخواهیم داد، بلکه زمینی در بخش دیگری از شهر می دهیم ولی آن بخش که خسارت خیلی جزئی دیده یا اصلاً ندیده مشکلی ندارد و همانجا می ماند! وقتی دلیل را پرسیدیم گفت: بر اساس نظر کارشناسان ما، دوره ی بازگشت این سیل 2000 ساله است؛ یعنی تا 2هزار سال دیگر در این منطقه شاهد چنین سیلی نخواهیم بود! به ایشان باید گفت کارشناسان شما که 2000 سال را اینطور دقیق پیشگویی می کنند، چطور دو ماه پیش همین سیل اخیر را در این حدّ پیش بینی نکردند؟!!

مشخص است که چنین مسئولانی در افزایش خسارت بحران ها می توانند مقصر باشند! یا آن مسئولی که مسیل سیلاب در دروازه قرآن شیراز را تبدیل به جاده کرده، اگر مقصر نیست پس چیست؟ و یا آن مقامی که با عدم لایروبی رودخانه ها در گلستان، دست کم در بخشی از حادثه مقصر بوده، تکلیفش چیست؟ اینکه نقد را چه <<زمانی>> و با چه <<روشی>> باید گفت و به آسیب شناسی چه زمانی و چگونه باید پرداخت، بخشی از درایت و جزئی از <<قول سدید>> است، اما عده ای به هر حال معتقدند که اساساً همه چیز را به قضا و قدر طبیعی متصل و با آن توجیه کردن، بسیار برای جمهوری اسلامی کم هزینه تر است تا اینکه گناه یک مسئولی را هم بپذیریم و به آن رسیدگی کنیم! اینها احتمالاً متوجه نیستند که از این طریق بیش و پیش از آنکه جمهوری اسلامی را تبرئه کنند، خود خدا را بیشتر متهم می کنند! درحالیکه خداوند می فرماید: "ما أَصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَما أَصابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفسِكَ"(سوره مبارکه النساء آیه 79) (آنچه از نیکیها به تو می رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدی به تو می رسد، از سوی خود توست)

دسته دوم، ویژگی اصلی شان ارتزاق از بحران به سود منافع شخصی و یا جناحی است. اینها همچون <<مگس>> که یک زخم را منبع خوبی برای تغذیه می بیند، بر روی آن می نیشنند و بی آنکه دغدغه اصلی شان کمک به حل مسئله و رفع آلام بحران زدگان باشد، درصدد بافتن کلاهی از این پشم اند. این منفعت، وماً مادّی یا ی هم نیست؛ شهرت طلبی و یا انتقام جویی و یا پرده دری نیز جزئی از این منفعت طلبی می تواند محسوب شود؛ برای این گروه <<دروغ >>گفتن و یا آگراندیسمان و کوچک نمایی ها و بزرگ نمایی های مصلحتی کاملاً مباح است. مثلاً فردی که همه ی دغدغه و همتش طی این روزها چه در گلستان و چه در لرستان و حتی خوزستان این است که با دروغ شاخداری اینطور وانمود کند که سپاه سدّ کوچکی را در بالادست لرستان منفجر کرده تا پلدختر و شهرها و روستاهای بالا و پایینش را آب ببرد، چه تفاوتی از نظر بیولوژیکی با ماهیت یک مگس دارد که از زخم ارتزاق می کند؟ و یا آنچنان که گزارش شده، برخی وهابیون که در خوزستان به سراغ مردم رفته و شیعه بودنشان را عامل بحران می دانند! در حالی که کشورِ پدرجّد وهابیت را همین چند ماه پیش سیل بزرگی دربرگرفت!

یا آن سلبریتی منفعت طلبی که از این فرصت برای پرده دری استفاده می کند و یا انتقامش را از سیستم می گیرد و یا هشتگی می زند تا نیّت های ارزشی و معنوی جهادگران را منتفی کند و دوگانه ی #حب _الایران - #حب_الحسین بسازد؛ چه نیّتی غیر از بهره گیری فردی از بدبختی یک جمع دارد؟

دسته سوم اما <<کرکس ها>> هستند؛ کرکس ها با مگس ها در آگراندیسمان و دروغگویی و . مشترکند اما موضع روشنتر و بالاتری دارند؛ آنها در همه ی این بحران ها اولین نتیجه گیریشان این است که هربلایی که رخ می دهد، عامل اول و آخرش خود جمهوری اسلامی است؛ یعنی حتی خود زله را هم جمهوری اسلامی می سازد تا مردمش را بکشد و ابرها را هم بارور می کند تا مردمش را آب ببرد؛ یا دست کم نفس حضور جمهوری اسلامی باعث شده که طبیعت هم با ملت ایران بجنگند! اینها از نظر تفکر شبیه کبک ها و از نظر عمل دقیقاً عکس آنها هستند؛ اینها می گویند حتی اگر یک دهیار هم در جایی اشتباه کرد، باید گفت اصل جمهوری اسلامی زیر سوال است!

مثلاً در همین سیل اخیر، در استدلالی احمقانه عنوان شد علت اصلی سیل و مرگ جمعی از هموطنان این بوده است که مردم ایران 22 بهمن شعار مرگ بر آمریکا سر می دهند! این استدلال آنقدر احمقانه است که برایش ماه ها می توان طنز ساخت و خندید؛ چه آنکه نمونه هایی از طنزهای مبتکرانه در این باره را طی هفته های قبل شاهد بودیم؛ مثلاً طوفان مهیبی که چند ماه پیش در کالیفرنیا رخ داد هم احتمالاً به این دلیل بوده که خود آمریکایی ها هم دست کم یک روز در سال شعار <<مرگ بر خودمان>> سر می دهند! یا مردم ژاپن که زله و سیل بسیار وحشتناک تری تجربه کردند، کجا شعار مرگ بر آمریکا می دادند و قس علی هذا!

به هر تقدیر، هر بحرانی مصیبتی است و طبیعتاً قلب هر انسانی را رنجور می کند، اما خرد حکم می کند که از هر بحران و تهدیدی فرصتی برای اصلاح امور و پیشگیری در آینده ساخت؛ مثلاً مسئولان کم کار را از مسئولان کاربلد و فداکار بازشناخت و کم کاران و مقصران را به گونه ای تنبیه کرد که افراد کارنابلد و غیرمتخصص از این پس کمتر جرات کنند مسئولیت های سنگین را پذیرفته و صرفاً از مواهب آن استفاده کنند و سفرهای خارجی بروند؛ امّا این سه دسته ی کبک ها و مگس ها و کرکس ها معمولاً در ایران فضایی را تولید می کنند که از یک سو بسیاری از ظرفیت ها و پتانسیل ها صرف چنین فرسایش هایی می شود و ثانیاً امکان تولید فرصت از این تهدیدات، کاهش یابد.


مشاور ارشد رئیس جمهور کشورمان، شهردار سابق تهران، همان که به دلیل بیماری از سمتش استعفا داد!!
وزیر سال های گذشته آموزش و پرورش کشورمان، رتبه نخست کنکور و محصل دانشگاه شریف، در یک روز بهاری با ۵ گلوله همسر دومش را کشت! اما هم طیف های ی اش به جای تحلیل چرایی ماجرا از پرداختن رسانه های رقیب به ماجرا تا حدی عصبانی شدند که شاهدیم کم کم جای قاتل و مقتول در حال تغییر است و دفاع از مظلومیت قاتل به حدی شدت گرفته که اگر اصل ماجرا را نمی دانستیم شک می کردیم استاد نجفی را کشته باشد تا نجفی استاد را!
به همین سادگی ماجرایی که در چند روز گذشته رخ داده طوری سناریو نویسی می شود که قاتل در مقام مقتول نشسته و برایش دلسوزی می شود! این مساله به جز اینکه می تواند به شناخت جامعه از برخی از هم حزبی های نجفی کمک کند تا بهتر بتوانند باور کنند که چطور آنها برای رای گیری در انتخابات یکبار دیگر با ایجاد مظلومیت ساختگی برای منافقین اعدام شده جای قاتل و مقتول را تغییر دادند، می تواند زنگ هشداری را به صدا درآورد، زنگ هشدار به قهقرا رفتن انسانیت و نادیده گرفتن آن در مواجهه با منفعت! که این دیگر در آرمان های انقلاب و تعریفمان از انقلابی ها به هیچ وجه گنجانده نمی شود.
این اولین باری نیست که از برخی اصلاحاتی ها دلسوزی برای قاتل و نادیده گرفتن حقوق مقتول را می بینیم، یادمان مانده که با چه وقاحتی از منافقین اعدامی حمایت کردند و قاضی را در مقام قاتل قرار دادند تا با ایجاد شبهه رای بخرند! از این جماعت که دست های خون آلود منافقینی که ۱۷ هزار شهید روی دست انقلاب گذاشتند را ندیدند و تا جایی از آنها حمایت کردند، که رهبری در سخنانشان توضیح دادند و خواستند جای مقتول و قاتل تغییر نکند، بعید نیست که اسلحه نجفی و دستان خون آلودش را انکار کرده و دنبال انگ جدیدی برای مقتولی که نمی تواند از خودش دفاع کند باشند، تا یک روز او را خائن نامیده و روز دیگر به او پرستو بگوید!! برای آنهایی که عادت کردند طرف رفیق هایشان باشند حق یعنی رفیق و هم کیش و هم مسلک و ناحق یعنی اویی که نمی شناسیم و نتوانسته لابی گری کند! این چهره کریه و زشت همه رفیق بازهایی می تواند باشد که یادشان می رود منافع عمومی چیست و حق کجاست.
درست است که این روزها و در چندین موارد این رویه را از برخی از اصلاحاتی ها شاهد بودیم که برای تبرئه رفیقشان تلاش هایی کردند که به تضییع حقوق دیگران منجر شده است اما آن اصولگرایی هم که بدون فکر از بازنشسته چندصد شغله دفاع می کنند تنها به این دلیل که رفیقشان است و رفتارهای مشابه ناحقی دارند نیز در این دسته بندی جای می گیرند. اصلا حزب و جناح بازی و نادیده گرفتن حق با انقلابی گری در یک ظرف نمی تواند قرار بگیرد، که اگر جز این بودحضرت امام خمینی(ره) در برخورد با نوه خاطی طوری دیگری رفتار می کرد، اگر رفیق بازی در آرمان های انقلاب جای داشت پسری به دست پدر به جرم تلاش برای نابودی انقلاب به جوخه اعدام سپرده نمی شد.
کم نیستند متخلفانی که فامیل سرشناس دارند اما کم هستند آن فامیل هایی که چشمشان را روی تخلف فامیلشان می بندند و شاکی را به جای مجرم مجازات می کنند. تکلیف آنهایی که عناد دارند و منتظر بهانه هستند تا با انقلاب و انقلابی ها در هر جناح و سمتی مبارزه کرده و اینطور به مردم کشور القا کنند که افراد هر دو جناح کشور فاسد هستند و باید بروند مشخص است اما انتظارمان از افرادی که درون کشور هستند و دلشان برای خاکشان می تپد این است که جز به حق حرف نزنند و در مواجه بین دوراهی حق و رفیق طرف حق را بگیرند هر چند این جانبداری از حق رفیقشان را مجرم کند و تبعات آن به حزب و جناحش برسد. (که اگر حق گویند بعید است که تبعات جرم رفیق و هم مسلک به هم طیف های سالم دیگر برسد)
انتظار زیادی نیست که از جناحین کشور بخواهیم از ناحق دفاع نکرده و اگر هنوز مطمئن به حق بودن نیستند موضعی نگیرند تا افکار عمومی را از رسیدن به پاسخ صحیح محروم کنند. انتظارمان این است که اگر یک اصلاح طلب قتل کرد و به کشور خیانت کرد و یا اگر فرار کرد و. بدون توجه به حزب و جناحش بلند خطای او را فریاد زده و به اشد مجازات با او برخورد کنند تا همه بدانند جمهوری اسلامی اهل تساهل و تتامع با هیچ کسی نیست. همانطور که انتظار داریم اصولگرایان از رفتارهای ناپسند و ناحق هم کیش هایشان حمایت نکرده و مردم را در مواجه با حق از انقلاب دلسرد نکنند. ژ
برای یک انقلابی واقعی نباید فرق کند که نجفی جرم کرده یا ولایتی و یا. برای یک انقلابی واقعی باید این مهم باشد که تشخیص دهد ملاک حال افراد است و هر فردی هر چقدر هم خدوم به انقلاب اگر کاری کرد باید مجازاتش را هم ببیند و به صرف رفاقت با جناحین از مجازات معاف نشده و طرف مقابلش به جرمی ناکرده مجازات نشود. امروز همانقدر که تهمت بی جا به نجفی گناه است دفاع بی جا و بی گناه خواندن او نیز تبعات سنگین دارد، امروز باید سکوت کرد و اجازه داد تا قانون مجرم و قاتل را شناخته و دلایل قتل را بازگو کند.
امروز نباید اجازه داد حقی از یک مظلوم حتی به اندازه دانه گندم ضایع شود، امروز منتظریم تا آنهایی را که داعیه حمایت از ن داشتند و برای استادیوم رفتن و دوچرخه سواری شان تلاش می کردند ببینیم که از زنی مقتول که دائم تهمت می خورد دفاع کنند، امروز جامعه خلا مولاوردی ها، ابتکارها و همه مدافعان تصنعی مبارزه با خشونت علیه ن را حس کرده و می فهمد که این شعارها تا جایی برای این طیف درست است که علیه هم طیفشان به کار نرود! سکوت ن اصلاح طلب بخصوص تمدارانی که در این عرصه جزو تابلوداران این جریان هستند نیز بسیار قابل تأمل است. <<معصومه ابتکار>> یکی از همین یون زن است. در اینجا آنچنان سکوت کرده که گویی یکی از ن اصلی اردوگاه اصلاحات نیست. حضور ابتکار در سمت <<معاون ن و خانواده>> رئیس جمهور نیز این سکوت را بیشتر تأمل برانگیز کرده است.
شهیندخت مولاوردی هم از جمله کسانی است که در موارد مختلف خصوصاً حضور ن در ورزشگاه ها و تقلیل جایگاه آنان به یک تماشاچی فوتبال تلاش فراوانی کرده است. در ماجرای اسیدپاشی مرموز به ن نیز مولاوردی وارد معرکه شد. اما حالا معاون سابق ن و خانواده رئیس جمهور هم سکوت کرده است؛ بدتر از سکوت. او توییت می زند <<گاهی سکوت از سر رضایت نیست. گاهی سکوت سرشار از ناگفته هاست و شاید سکوت بره ها! همه سکوتها از یک جنس نیستند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.>>!
به این لیست می توان ن اصلاح طلب مجلس از جمله <<پروانه سلحشوری>>، <<فاطمه حسینی>>، فائزه هاشمی <<طیبه سیاوشی>> و. را افزود. این دایره سکوت به سلبریتی ها نیز می رسد. <<مهناز افشار>> از جمله سلبریتی هایی است که حاشیه های زیادی اخیراً ایجاد کرده است. وی که خود را به عنوان یک حامی دوآتیشه هم جنس های خود معرفی کرده حالا در برابر این موضوع تنها بیان می کند که نباید وارد بازی ی شد. به این لیست ن سلبریتی دیگر از جمله <<ترانه علیدوستی>> و. را نیز باید افزود.امروز جامعه می بیند، می شنود و قضاوت می کند که مدافع واقعی حق کیست و چه کسی تنها برای گرفتن دستخوش و پست ادای حمایت از حقوق فلان طیف را سر می دهد. یادمان نرود وقتی از اطلاعات سخن به میان می آوریم یکبار دیگر این جمله رهبری را بخوانیم که در دیدار وزیر و مدیران و کارکنان وزارت اطلاعات در ۲۹ فروردین ۹۷ بیان کردند: <<جناح بازی در اطلاعات وجود ندارد، در وزارت اطلاعات یک جناح وجود دارد و آن، جناحِ انقلاب است.>>

***
درحالی که قاطبه اصولگرایان در ماجرای رسوایی اخیر شهردار اسبق تهران به جهت رعایت ملاحظات شرعی و اخلاقی سکوت کرده اند، بخشی از جریان اصلاحات با طرح ادعاهای عجیب تلاش دارند مطابق رویه این جریان، برای رسوایی اخیر شریک جرم پیدا کرده یا حتی المقدور آن را به جریان رقیبشان نسبت دهند.
در همین رابطه یک کارشناس مسائل امنیتی با اشاره به شواهد موجود پرونده گفت: ادعاهای عجیب برخی افراد و جریانات که در ظاهر قصد حمایت از نجفی را دارند، به زودی به رسوایی بیشتر این افراد منجر خواهد شد. طرح مسائلی مانند دام گذاشتن برای یون توسط یک زن با معیارهای شرعی، حرفه ای و اخلاقی دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی مغایر است و چنین سناریوهایی توسط ذهن بیمار ضد انقلاب مطرح می شود.
وی با اشاره با شیوه های غیرانسانی سرویس های جاسوسی و اطلاعاتی صهیونیست ها و برخی کشورهای غربی گفت: متاسفانه در مواردی مشاهده شده که این سرویس ها با اجیر کردن ن، سعی در سوء استفاده و تخلیه اطلاعاتی یا باج گیری از یون کرده اند. اما این روش های ناصواب با مبانی فکری جمهوری اسلامی در تضاد است و به هیچ عنوان دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی از این روش ها حتی برای دشمنان خود نیز استفاده نمی کند.
این کارشناس حوزه امنیتی افزود: اگر مسئولین ذیربط به پاسخ استعلام های دستگاه های اطلاعاتی توجه می کردند شاید امروز شاهد این اتفاقات تلخ نبودیم. وی اخذ استعلام دستگاه های اجرایی از نهادهای قانونی برای واگذاری و بکارگیری مسئولیت های مهم را لازم و با هدف صیانت از دستگاه ها و نهادهای دولتی و مسئولین دانست و ابراز امیدواری کرد من بعد کمتر شاهد مقاومت های دولتمردان در این زمینه باشیم.


در قرآن مجید آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات امامت حضرت علی (علیه السلام) و دیگر ائمه طاهرین دلالت دارد. و البته دلالت این آیات با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله در شأن نزول این آیات وارد شده است. احادیثی که مورد قبول شیعه و سنی است.

در کتاب های اهل سنت روایتی آمده است که پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) خطاب به حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند تو امیر مؤمنان، پیشوای باتقوایان، آقای جانشینان پیامبران، وارث علم 124 هزار پیامبر، بهترین صدیق، والا مقام ترین انسان خوب، همسر سرور تمام ن جهانیان و چراغ بعد از من بر تمام مردم هستی و هر کسی تو را ولی خود انتخاب کند، بهشت بر او واجب می شود؛ کسی هم که تو را از زندگی خویش حذف کند، جهنم بر او واجب می شود؛ سپس پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ادامه می دهند که <<ای علی به حق کسی که مرا به پیامبری انتخاب کرد و من را به تمام جنبندگان عالم برتری داد، اگر انسانی هزار سال خدا را عبادت کند، عبادتش بدون ولایت تو و ولایت ائمه معصومین (علیهم السلام) قبول نمی شود؛ خدای متعال ولایت تو را هم از کسی نمی پذیرد مگر این که از دشمنان تو و دشمنان ائمه معصومین (علیهم السلام) برائت داشته باشد>> [سیوطی در کتاب جامع الصغیر ج ۲ ص ۵۶]

در ادامه به آیاتی در باب ولایت امیر مؤمنان (علیه السلام) است اشاره می کنیم:

آیه ولایت

<<إِنَّما وَلِیکم الله وَرَسوله وَالَّذِینَ آمَنوا الَّذِینَ یقِیمونَ الصَّلاةَ وَیؤْتونَ اَّکاةَ وَهمْ راکِعونَ>> [مائدة/55] تنها ولی شما خداست و پیغمبر و آن کسانی که ایمان آوردند و نماز را به پا دارند و زکات دهنده در حالی که رکوع می کنند.

<<سیوطی>> از دانشمندان اهل سنت در تفسیر <<الدر المنثور>> در ذیل این آیه از <<ابن عباس>> نقل می کند که: <<علی (علیه السلام) در حال رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از سائل پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل به حضرت علی (علیه السلام) اشاره کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است>>، در این هنگام این آیه نازل شد. [ الدرالمنثور، ج 2، ص 293.]

همچنین از دانشمندان اهل سنت <<واحدی [اسباب النزول، ص 148]>> و <<زمخشری [تفسیر کشاف، ج 1، ص 649]>> این روایت را نقل کرده و تصریح کرده اند که آیه <<انما و لیکم الله .>> درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است.

فخر رازی در تفسیر خود از عبدالله بن سلام نقل می کند، هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی (علیه السلام) انگشترش را در حال رکوع به نیازمندی صدقه داد به همین دلیل ما ولایت او را می پذیریم!

وی همچنین روایت دیگری نظیر همین روایت را از ابوذر در شأن نزول این آیه نقل می کند.[ تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 26.]

طبری نیز در تفسیر خود روایات متعددی در ذیل این آیه و شأن نزول آن نقل می کند که اکثر آنها می گویند: درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است. [ تفسیر طبری، ج 6، ص 6]

مرحوم علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر، نزول این آیه درباره حضرت علی علیه السلام را با روایاتی از حدود بیست کتاب معتبر از کتاب های اهل سنت، با ذکر دقیق مدارک و منابع آن، نقل کرده است.[ الغدیر، ج 2، ص 52 و 53]

در این آیه، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد.

آیه اكمال دین

<<أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكمْ الاْسْلاَمَ دِیناً>> (مائده، 3) امروز، دین شما را برایتان كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

خطیب بغدادی با سند معتبر نقل كرده است كه این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:روز غدیر خم، زمانی كه پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هركس كه من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریك تبریك بر تو ای فرزند ابی طالب؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای كل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان كامل كردم. (تاریخ بغداد ج8 ص284)

ابن كثیر نقل كرده است كه عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:أصبحت الیوم ولی كل مؤمن. (البدایة والنهایة ج 7 ص350.) تو از این پس، سرپرست تمام مؤمنان شدی.

آیه ابلاغ

<<یَا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه وَاللَّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ>> (المائدة: 67) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن؛ و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، حفظ می كند.

ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل كرده است: این آیه درباره علی بن ابی طالب نازل شده است. (تفسیر ابن أبی حاتم، ج 4 ص1172)

آلوسی در تفسیر خود می نویسد: ابن مردویه از ابن مسعود نقل می كند كه ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را این گونه می خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه <<علی ولی مومنین است>> را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. (روح المعانی، ج6، ص193)

و سیوطی این روایت را این چنین نقل كرده است:بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه(الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدیر ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463) آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه <<علی مولای مومنین است>> را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای.

استدلال به آیه <<إنما ولیکم الله.>> بر ولایت

حال پس از آنکه نزول آیه مبارکه درباره خاتم بخشی علی علیه السلام از طریق شیعه و سنی اثبات شد اکنون به چگونگی استدلال این آیه شریف بر ولایت امیر المؤمنین علیه السلام می پردازیم بنابر اینکه می گوئیم مراد از "والذین آمنوا" علی علیه السلام است و مراد از "یؤتون اکاة و هم راکعون" صدقه علی علیه السلام در رکوع باشد.

ابتدای سخن اینکه مراد از مؤمنین در عبارت "والذین آمنوا" عموم مردم مؤمن و گروه مسلمین نمی باشد زیرا در ابتدای آیه شریفه در کلمه "ولیکم" خطاب به همه مؤمنین است چرا که ضمیر "کم" عمومیتش به قدری است که خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را هم شامل می شود ولی چون بلا فاصله می فرماید: "و رسوله" می فهمیم مراد از مؤمنین پیغمبر صلی الله علیه و آله نیستند و گرنه لازمه این مطلب آن است که پیغمبر صلی الله علیه و آله ولی بر خودشان باشند یعنی مثلا اطاعت امر خودشان بر خودشان واجب باشد و این مطلب از نظر عقل غلط است زیرا حاکم و محکوم باید دو چیز باشند ولی و مولی علیه باید از یکدیگر تباین داشته باشند تا یکی بر دیگری ولایت کند.

عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند .

همچنین در قرآن مجید این طرز استعمال زیاد است چنانکه می فرماید: <<إِنَّا نَحْن نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَه لَحَافِظونَ>>[ الحجر/9] یعنی ما خودمان قرآن را نازل کردیم و ما خود حفظ کنندگان آن می باشیم، با آنکه قرآن کریم را فقط خداوند متعال نازل کرده است و حضرتش وحدت حقه حقیقیه دارد و همچنین حضرت سلیمان علی نبینا و علی آله و علیه السلام با آنکه خود به تنهایی زبان مرغان را می داند می فرماید: <<علِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ>>[نمل/16] ما زبان پرندگان را آموختیم و نیز شخصی که از دنیا رفت در فبر می گوید:<<رَبِّ ارْجِعونِ>>

با این همه دلایل و براهین،داماد پیامبر(ص)، سردار بزرگ اسلام در بدرو احد و حنین و خیبر و انتخاب ایشان به عنوان وصی پیامبر(ص) در غدیر، اولین تبریک گویان این انتخاب عمرخطاب و ابوبکر بودند.با این وجود در ساعات آخر عمر پیامبر از وصیت کردنش جلوگیری نمودند و وقتی جنازه آن پیامبر عظیم (ص) هنوز به خاک نسپرده بودند به سقیفه رفتند و بدون اینکه حتی یک نفر از خاندان پیامبر حضور داشته باشد، ابوبکر خود را کاندیدا جانشین پیامبر نمود، و عمر مامور جلب رضایت مردم شد به شرطی که بعد از ابوبکر جانشین او با شد و با جعل حدیث دروغین و با ترفندهای مختلف و با نیتی بیشتر مهاجرین تنها کاندیداتور خلافت ابوبکر انتخاب شد. در این مسیر عیر الهی حکومتهای غصبی بوجود آمدند و باعث بدبختی جهان اسلام تا کنون گردیدند. امروزه بیش از یک ملیارد و هفتصد ملیون مسلمان در دنیا وجود دارد. آیا نباید پرسید علت ذلالت این یک ملیارد و هفتصد ملیون مسلمان چیست آیا این همه بدبختی برای مسلمانان ریشه در سقیفه ندارد که باعث ذلالت و بدبختی جهان اسلام شده اند. و اقلیتی بر این تعداد مسلمین هم زور می گویند و هم به زن و کودک و مردم رحم نمی کنند، و تفکر سقیفه باعث گردیده است با ترفند های مختلف این اقلیت مسلمانان را به حان هم بیاندازد و خود به چپاول اموال مسلمین بپردازد. تنها ایران شیعه است که با تفکر علوی زیر بار ذلت نرفته و مانند امامشان علی (ع)و امام حسین (ع) مرگ را به دلت ترجیح می دهند. و برادران اهل سنت با دسیسه های روباه مکار انگلیس و فرزند نامشروعش رژیم غاصب کودک کش اسرائیل با حامیان شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار خلیفه جعلی برای برادران اهل سنت مانند ابوبکر بغدادی درست می کنند، تا به راحتی خون همدیگر را بریزند، چه بسا در بین آن جوانان که اسیر این بیراهه می شوند حافظ قرآن باشند، متاسفانه هیجگونه بصیرت قرآنی هم ندارند و چه خونهایی که ریخته نشد، آیا داعش فرزند همان تفکر سقیفه نبود.


مرگ جامعه آمریکایی

با تولید انبوه نوزادان

نامشروع




نهاد خانواده سالم بدون تردید یکی از بنیادهای انکارناپذیر برخورداری از جامعه ای سالم و پیش رو است؛ برخورداری از روابطی تحت حمایت قانون و به تبع آن تولد نوزادانی که از ازدواج های قانونی حاصل شده اند، یکی از مصادیق نهاد خانوادگی سالم و به تبع آن سلامت اجتماعی است.
به نظر می رسد این مسئله در جامعه آمریکا به ویژه طی دهه های اخیر دست خوش چالش های قابل توجهی شده است.
به گزارش تسنیم، آمریکا با وجود پیشرفت هایی که به مدد استیلای قدرت نظامی و به عنوان یک ابرقدرت در حوزه علم و تکنولوژی داشته است اما در زمینه سلامت اجتماعی و نهاد خانواده با بحران عمیقی مواجه است؛ این بحران صرفا به افزایش نرخ تبهکاری، تبعیض علیه مناطق حاشیه نشین و مواردی از این دست محدود نمی شود بلکه <<افزایش نوزادان ناشی از ارتباط هایی خارج از ازدواج>> از جمله مهم ترین آسیب های اجتماعی در جامعه امروز آمریکا به شمار می رود.
بنا به آمار رسمی ایالات متحده آمریکا، میزان افزایش زادوولد نوزادانی که در اثر ارتباط هایی به غیر از ازدواج حاصل شده اند طی 50 سال اخیر به نحو قابل توجهی افزایش پیدا کرده است؛ در حالیکه نرخ تولد نوزادان ناشی از ارتباط هایی خارج از ازدواج در سال 1960 تنها 5 درصد بوده در سال 1995 به رقم 32 درصد و در سال 2008 به رقم حیرت انگیز 41 درصد رسیده است!
برخی از آمارهای دیگر حکایت از آن دارد که نرخ این زادوولدهای نامشروع در دو سال 2007 و 2008 به 51 درصد نیز رسیده است. هر چند که برخی تلاش ها برای کاهش این نرخ باعث شد تا کودکان ناشی از روابط غیر خانوادگی در سال 2017 به 35 درصد کاهش پیدا کند البته نباید فراموش کرد که نرخ کلی تولد در سال 2017 به نسبت سال قبل از آن 2 درصد کاهش پیدا کرده بود.
این تحقیق به صورت جامع طی دهه های مختلف و در همه ایالت های آمریکا انجام شده است و مهم ترین منبع آن نیز مدارک هویتی مادران بوده تا مشخص شود که آنها به طور قانونی ازدواج کرده اند یا خیر.
یکی از جدی ترین دلایل مربوط به افزایش زادوولدهایی خارج از ازدواج به افزایش ارتباط های غیر رسمی که از آن به ازدواج سفید یاد می شود، مربوط است؛ به همین دلیل در میان برخی از قومیت های آمریکایی که تمایل بیشتری به این نوع از روابط دارند، چنین تولدهایی بیشتر دیده می شود.
در سال 2017 تقریبا 37 درصد از ن سیاه پوست هیسپانیک، کودکانی خارج از ازدواج به دنیا آورده اند این در حالی است که این رقم نزد ن با تبار آسیایی و غیر هیسپانیک به ترتیب 27 و 13 درصد بوده است.
به طور کلی میزان زاد و ولدهای ناشی از ارتباط هایی به غیر از ازدواج در سال 2017 در آمریکا رقم یک میلیون و 533 هزار و 901 نوزاد بوده است؛ کل نوزدانی که در این سال در این کشور متولد شده اند، 3 میلیون و 855 هزار و 500 نوزارد بوده است.
در عین حال<<سن>> نیز نقش قابل توجهی در تولدهای خارج از خانواده داشته است؛ به این ترتیب، چنین تولدهایی آمار بالاتری در میان جوانان دارد و نشان دهنده آن است که هر چه جامعه آمریکا به سوی سنین پایین تر می رود، این نوع از تولدهای نامشروع نیز در این جامعه رشد بیشتری دارد.
در سال 2017، 92 درصد نوزادانی که از مادران کمتر از 15 سال متولد شدند، ناشی از روابط غیر از ازدواج رسمی بودند؛ این رقم برای ن 15 تا 19 ساله به 81 درصد می رسد.
ن 20 تا 24 ساله، نرخ 59 درصد را به جا گذاشته اند؛ کمترین آمار نیز متعلق به ن 35 تا 39 ساله است که 21 درصد نوزادان ناشی از روابط غیر ازدواج را به دنیا آورده اند.






رئیس جمهور در دیدار با جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر گفت: <<بالاترین امتیاز هنرمندان خلاقیت است و این قدرت تخیل از فکر اندیشه و عقل بالاتر است. هنرمندان با این قدرت عجیب و سرمایه تخیل، آثار هنری خود را به جامعه عرضه می کنند.>>
رومه رسالت در این زمینه نوشت: جناب رئیس جمهور، حرف دلشان را زدند و حکم به برتری تخیل بر عقل دادند و انصافا هم قول و فعل ایشان در این زمینه یکی است. این را می شود از تصمیم های سرنوشت سازی که برای کشور و مردم گرفتند تشخیص داد.
عقل می گفت وعده صد روزه دادن اشتباه است، اما تخیلات مؤید دادن این وعده ها بود، اما بعد از آنکه تخیل نتیجه نداد گفتند کسی که وعده ۱۰۰روزه بدهد عقل ندارد.
عقل می گفت به مذاکره با دشمن، بدبین باش، اما تخیل گفت به مذاکره خوش بین باشید و البته بعد از چند سال انتظار برای چیدن گلابی های برجام، شد آنچه شد.
عقل گفت دشمن را به دشمنی بگیرید، فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا اما تخیل گفت لبخند بزنید و نتیجه دیپلماسی لبخند را بعد از چند سال فرصت سوزی دیدیم.
عقل گفت با خدا ببندید، اوست قادر مطلق؛ اوست که عزیز و شکست ناپذیر است، ولی تخیل گفت با کدخدا می بندیم قدرت دست اوست. به زعم خودشان با کدخدا بستند و رفیق نیمه راهشان بزرگ ترین دستاوردشان را پاره کرد.
عقل گفت به تدریج و در فاصله های طولانی هم دشمن از دشمنی و تحریم دست برنمی دارد، اما تخیل گفت بالمره تحریم ها برداشته می شود. حالا اندرخم یک کوچه اند تا نفت شان را بشکه بشکه به این و آن بفروشند، چراکه هنوز سپیده صبح بدون تحریم، نزده است.
اصلا عقل چیست؟ بگذارید از لسان صادق آل محمد (ع) بخوانیم. از ایشان سؤال شد: <<عقل چیست؟>> فرمود: عقل آن است که به وسیله آن خدای رحمان پرستش شود و بهشت به دست آید. راوی گوید، عرض کردم: <<پس آنrlm;چه معاویه داشت چه بود؟>> حضرت فرمود: آن نیرنگ است، آن شیطنت است! آن نمایش عقل را دارد ولی عقل نیست.>>تخیل اما خیال پردازی است؛ از واقع، بویی نبرده و شما و مُلک و ملت را به سرمنزل مقصود نمی رساند. شاید اشکال کار ما همین جا بوده که گمان کردیم برای غیرهنرمندان هم این خیال پردازی ها نقطه مثبت تلقی می شود. حالا هم بهتر است آقایان خیال پرداز به حرف عقلای کشور که دنبال مذاکره نیستند گوش دهند نه اینکه هنوز بگویند ما اهل مذاکره ایم.


1- روان شناسان می گویند، ترس عامل <<موثری>> است. این عامل چون موثر است، همچون سایر عوامل تاثیرگذار طبیعتا از سوی عده ای مورد سوء استفاده قرار می گیرد، به ویژه وقتی پای <<ت>> در میان است. اصلا مگر آمریکا بیشتر ت های خود را در سرتاسر جهان با همین عامل پیش نمی برد؟ فلسفه اعزام گاه و بی گاه ناوهای غول پیکر این کشور به این نقطه یا آن نقطه از دنیا مگر چیزی جز ترساندن و امتیاز گرفتن است؟ ترامپ مگر در دیدار با رهبران کره جنوبی نگفت، بروید بگویید ترامپ دیوانه است و مذاکرات را پیش ببرید؟ یا آن یکی؛ خانم <<نیکی هیلی>>، نماینده مستعفی آمریکا در سازمان ملل طی کنفرانس شارلوت مگر نگفت، اصلا ماموریتش تند مزاج نشان دادن ترامپ برای ترساندن کشورها بوده:
<<من همواره ترامپ را به عنوان فردی تندمزاج، و در مذاکرات غیرقابل پیش بینی به تصویر می کشیدم تا باعث ترس طرف دیگر شوم. این کار من در چارچوب ت و تئوری <<مرد دیوانه در دیپلماسی>> صورت می گرفت. این تئوری را قبلا <<ریچارد نیکسون>> (رئیس جمهور پیشین آمریکا) تعریف کرده است.
وقتی با همتای چینی خود درباره مسئله کره شمالی پس از پرتاب موشک توسط این کشور در سپتامبر 2017 چانه زنی می کردم، به او گفتم رئیس من آدم غیرقابل پیش بینی است و من نمی دانم چه خواهد کرد. تهدید حمله آمریکا به کره شمالی آنقدر کافی بود که چین را وادار کرد تحریم های جدی علیه کره شمالی را در شورای امنیت سازمان ملل بپذیرد. من به رئیس جمهور(ترامپ) گفته ام که همواره این کار را انجام می دهم و او کاملا با این ایده من موافق بوده است.>>
با وجود این همه شواهد، چرا برخی می ترسند؟ یا نه بهتر بگوییم، به دنبال ترساندن مردم هستند؟ برای یافتن پاسخ این سؤال باید دید، ضمن ترسیدن یا ترساندن، آدرس کجا را می دهند، پاسخ همانجاست. آنها آدرس <<مذاکره با ترامپ>> را می دهند آن هم وقتی تمام دنیا به این نتیجه رسیده که این آدم غیر قابل اعتماد است و روزانه چیزی بین 4 یا 5 بار دروغ می گوید.
سؤال بعدی <<مذاکره بر سر چه؟>> است. پاسخ توان موشکی مان است! آن هم در بحبوحه اعلام این دروغ بزرگ که <<ممکن است جنگ شود>>. دوباره دقت کنید! می گویند سایه جنگ آمده پس برویم بر سر سلاح هایمان معامله کنیم! کدام آدم ذی شعوری در آستانه جنگ بر سر سلاحش معامله می کند؟ در چنین شرایطی به قول رهبر معظم انقلاب، مذاکره سم است و هیچ ایرانی با شعوری دنبال مذاکره نمی رود.
2- یمنی ها که بیش از 4 سال است تحت شدیدترین و وحشیانه ترین حملات ائتلاف سعودی قرار دارند و تقریبا صد در صد کشورشان از سوی این ائتلاف به ظاهر سعودی و به واقع آمریکایی-صهیونیستی نابود شده، طی این مدت به توانایی های نظامی خوبی دست یافته اند. با 7 پهپاد هجومی بزرگ ترین و یکی از موثرترین حملات پهپادی انتحاری را به مراکز نفتی عربستان انجام داده و ترس! را بر اندام فرزندان ابولهب انداخته اند. شاید عملیات <<فجیره>> در امارات نیز کار همین انقلابیون یمن باشد، نمی دانیم. (تا این لحظه مسئولیت عملیات علیه نفت کش های این بندر مهم استراتژیک را کسی بر عهده نگرفته است). بیایید دوباره مرور کنیم: پس از 4 سال حملات شبانه روزی وحشیانه سعودی اماراتی به یمن، و شهادت صدها هزار زن و کودک، بیماری میلیون ها انسان به دلیل نابودی زیرساخت های اقتصادی و درمانی و محاصره کامل آن، حمله پهپادی بزرگی از سوی قربانیان این جنگ علیه این ائتلاف انجام شده است. بازنشر همراه با شادی این خبر، ترسوها را به لرزه انداخته است!
می گویند خوشحالی فلان رومه یا توییت فلان خبرنگار منافع ملی را به خطر می اندازد! آری درست شنیدید از منافع ملی می گویند که با توییت زدن به خطر می افتد! چه کسانی اینگونه تحلیل می کنند؟ همان هایی که به دنبال مذاکره با ترامپ برای معامله بر سر منافع ملی اند. می گویند <<سایه جنگ را نمی بینی؟ تحریم های نفتی را نگاه! برویم بر سر موشک هایمان مذاکره کنیم؟>> این منطق یعنی، سایه جنگ که آمد سلاح را بردار و تقدیم دشمن کن! حالا که اصلا از سایه جنگ هم خبری نیست! امروز نه در وضعیت جنگی (نظامی) قرار داریم، نه زمان مذاکره است. اگر هم بود، آدم عاقل در وضعیت جنگی بر سر سلاحش مذاکره نمی کند.
3- می گویند: هر چقدر دشمن جلو آمد و هر غلطی که کرد نباید تهدیدش کرد، اگر در کشور دیگری علیه دشمنان ما عملیاتی شد نباید خوشحال شد! باید مشکلات را تحت هر شرایطی با مذاکره و لبخند حل کرد. دنیا، دنیای گفتمان است. 6 سال است که این را می گویند. اسمش را هم گذاشته اند، <<تنش زدایی، گفت و گو با زبان دنیا، دیپلماسی، فهم منافع ملی و.>>. زیباست. عقلانی و همه پسند است اما تا وقتی که، آن کشورهایی که <<دنیا>> جا می زنندش هم با همین دست فرمان حرکت کنند. اینکه ما لبخند بزنیم، به تعهداتمان مو به مو و بیش از آنچه وعده داده ایم عمل کنیم اما آنها تحریم مان کنند، تحقیرمان کنند، زیر تعهداتشان بزنند صحبت از دیپلماسی، شبیه به جوک است. و چه جوک تلخی!
استدلال می کنند، اگر از حملات انصارالله به بنادر نفتی امارات و پالایشگاه های نفتی عربستان ابراز خوشحالی کنیم، علیه کشور یک اجماع جهانی درست می شود. اما نمی گویند، چگونه با خوشحالی کردن اجماع جهانی درست می شود. صغری و کبری می چینند تا بگویند، موفق شده ایم بین اروپا و آمریکا اختلاف اندازیم اما نمی گویند خانم موگرینی همین دو سه روز پیش گفت اگر قرار باشد جنگی رخ دهد، ما قطعا در کنار آمریکا خواهیم ایستاد! کاری که امروز کاسبان ترس می کنند، دقیقا همان کاری است که نیکی هیلی می کرد. یعنی همصدا شدن با ترامپ برای ترساندن مردم برای دادن سایر مولفه های قدرت.
4- وضعیت اقتصادی که امروز در آنیم، حاصل همین نوع تفکر است. 6 سال لبخند، 6 سال چشم دوختن به خارج از مرزها، انتظار کشیدن برای اینکه از فرانسه بیایند و مشکل بیکاری جوانان ایرانی را حل کنند. تعطیلی مسکن مهر و عدم جایگزینی آن با یک طرح -به قول خودشان- غیر مزخرف! جمع آوری کارت های سوخت، حمله به مراکز دینی و فرهنگی، تبلیغ کنسرت و تماشای مختلط فوتبال، حجاب اجباری اختیاری، مذاکره امام حسین(ع) با یزید، تقصیر دولت قبل بود، نمی گذارند و این روزها اختیار نداریم و جمهوری سوم. اینها بازخوردهای دست فرمان همین آقایانی است که از منافع ملی و سواد دیپلماسی می نویسند و مدتی است در حال تئوری بافی و نظریه سازی درباره جمهوری سومند!
5- یک بیانیه برجامی نه چندان قوی اما نسبتا خوب از سوی شورای عالی امنیت ملی و پس از مدتها تاخیر علیه اتحادیه اروپا خوانده شد. نتیجه: وزرای خارجه و رهبران این کشورها به تکاپو افتادند.
نیروهای مقاومت یمن پس از 4 سال حملات شبانه روزی ائتلاف سعودی به کشورشان، یک حمله پهپادی درست و حسابی به مراکز نفتی و حساس دشمنانشان کردند نتیجه:
- زمزمه اخراج جان بولتون و خبر خروج دیپلمات های آمریکایی از عراق بلند شد که چه نشسته اید! دوستان ایران دست به کار شده اند.(انتشار خبر اخراج قریب الوقوع جان بولتون، ضدایرانی ترین مقام حال حاضر آمریکا در این شرایط، می تواند پیامی از سوی آمریکایی ها به ایران باشد. یعنی جنگ بی جنگ)
- ناوچه اسپانیایی از ناو عزیمت یافته آمریکا به سمت خلیج فارس جدا شد تا مبادا احیانا درگیر جنگی شود.(این یعنی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده، اختلافات بین اعضای ناتو شروع شد.)
-پمپئو وزیر خارجه آمریکا و سفیر این کشور در ریاض که یک ژنرال کارکشته است هر دو گفتند قصد جنگ ندارند و جنگ به صلاح هیچ کس نیست، ترامپ خبر اعزام 120 هزار نیروی آمریکایی را کذب خواند، بورس کشورهای مرتجع عربی سقوط کرد، ریاض 31 میلیارد دلار خسارت دید و.
حالا پاسخ بدهید؛ وقتی دشمن می بیند با بدعهدی و ماجراجویی علیه کشورمان، هیچ هزینه ای نمی دهد، چرا به تعهداتش عمل کند؟ آیا وقتی در پوشش سواد دیپلماسی، پیام ضعف می فرستیم، دشمن برای ضربه زدن جری می شود یا وقتی با اقتدار پاسخش را بدهیم؟ کسانی که از روی جهل یا خیانت، در این مدت بر طبل <<ترس از جنگ>> کوفتند بدانند، نه شرایط ایران مثل شرایط عراق، افغانستان یا سوریه است نه آمریکا و نوچه های منطقه ای آن آنقدر احمقند که جنگی را علیه کشورمان شروع کنند پس نترسید! نه مذاکره می کنیم نه جنگ می شود.
<<ترس>> زمانی موثر واقع می شود که <<ترسویی>> وجود داشته باشد وگر نه کسانی که <<عقلانیت>> و <<جسارت>> را توأمان داشته باشند، به این سادگی ها مرعوب نمی شوند.


حجت الاسلام سید محمود نبویان نماینده سابق مردم تهران در مناظره خود با سید مصطفی تاج زاده فعال اصلاح طلب به بررسی وضعیت پرونده هسته ای و تحریم ها و مسائل پیرامونی ت خارجی کشور می پردازد.

مناظره|نبویان: برجام نتیجه تفکر غربگرای اصلاح طلبان است/ تحریم ها 5 برابر قبل برجام شده است

مناظره نبویان و تاجزاده؛ عصر امروز در دانشگاه شریف

وی اضافه کرد: آیات زیادی در قرآن داریم که با آمریکا رابطه داشته باشیم یا نداشته باشیم. آنان گفتند اگر توافق شود همه مشکلات حل می شود. چشم دوختن به دست دشمنان یک نوع تفکر است. اما ببینیم این تفکر برای ما چه آورده است؟ این تفکر دو دستاورد داشت. یکی برجام و یکی CFT که به دنبالش آمد.دولت مصمم است هیچ کسبه ویژه دانشگاهیان و دانشجویاناز متن برجام خبر نداشته باشد. تفکر غربگرا که اصلاح طلبان نمایندگی می کنند و دیپلماسی غرب گرا برای ما برجام آورده است.

نبویان گفت: من دبیر کمیسیون بررسی برجام بودم.آیا برجام برد-برد بود؟ این تفکر چه چیزی برای مردم آورده است؟آقای ظریف به کمیسیون آمد و گفت اولین مذاکره سال 92 بود و من کری را دیدم و رهبری به من تذکر داد که چرا در سلام و علیک باکری آنقدر مکث کردید، آقای ظریف چند ساعت با کری صحبت کرد.

وی گفت: سایت نطنز ظرفیت 52 هزار سانتریفیوژ دارد. ملت ایران قبل از این دولت بیست درصد اورانیوم غنی سازی شده داشت اما تقریبا هرچه آمریکایی ها گفتند را آقایان پذیرفتند.

نماینده سابق مجلس با بیان اینکه آقای تاج زاده به این جلسه آمده اند که بگویند مردم از نظام زده شده اند و ولایت فقیهنباشد، مشکلات حل می شود، اظهار داشت:شما معاون ی وزارت کشور بودید، اما می گویید بر اساس چرا براساس دین بررسی می کنید؟ شما می توانی بگویی اسلام را قبول نداری، اما اگر کسی اسلام را پذیرفت باید احکام اسلام اجرا شود.

وی افزود:در نطنز ما قرار بود ده سایت دیگر بزنیم اماآقای ظریف در مذاکرات در هر بار یک قدم عقب آمد. در لوزان گفتند نطنز باید تنها مرکز غنی سازی ایران شود یعنی فردو را درش را گِلبگیرید. در نطنز 16000 سانتریفیوژ داشتیم و آمریکا گفت باید به 50،60 تا برسد و همه را جمع کردند. در نطنز بیست درصد غنی سازی می کردیم. در برجام غنی سازی ما به 3.67 رسید. در فردو بیش از 2000 سانتریفیوژ داشتیم و آمریکا گفت سانتریفیوژها جمع شود. رهبری فشار آوردند که 1044 سانتریفیوژ باید باشد و ظریف رفت و به آمریکایی ها گفت.

نماینده سابق مردم تهران در مجلس خاطر نشانکرد: بین لوزان و برجام یکی از مذاکره کنندگان در مجلس آمد و گفت می خواهیم از آمریکایی درخواست کنیم که دانش غنی سازی بماند. تفکر غربگرای ضددین حل همه مشکلات را به دست آمریکا می داند.متخصصین ما رآکتوری در اراک تولیدکردند که سالانه می توانست 9کیلو پلوتونیوم بدهد که مصارف مختلف دارد و یکی از دلایلی که اسرائیل جرات حمله به ما را نداشت همین بود امادر برجام این رآکتور را بتن ریزی کردند.

حجت الاسلام نبویان اضافه کرد: می گویید اگر برجام بد است، چرا بیست دقیقه ای به برجام رای دادید؟ برجام در مجلس نیامد؛ طرح نه ماده ای آقای لاریجانی بیست دقیقه ای مصوب شد و این طرح هیچ ربطی به برجام نداشت و اصلا برجام به مجلس نیامد.

وی افزود: برجام به شورای عالی امنیت ملی، مجلسو شورای نگهبان نرفت و برجام زیر سر علی لاریجانی، ، ظریفو شمخانی بود. می گویند در برجام حق غنی سازی حفظ شد، چرا به دروغ این حرف ها را می زنید؟

نماینده سابق مردم تهران تصریح کرد: ما دنبال بمب اتم نیستیم،به فتوای مقام معظم رهبری بمب اتمی برای ما حرام است، بلکه دنبال اقتدار ملت هستیم و باید امنیت کشور را حفظ کنیم. عامل دومی که اسراییل به ما حمله نمی کرد این بود کهرآکتور بوشهر یک پس ماندی داشت و این یعنی امنیت برای مردم که از آن می توان پلوتونیوم استخراج کرد. از ما تعهد گرفتند ملت ایران حق نگهداری یک گرم سوخت مصرف شده را ندارد. آقای ظریف تعهد دادند که این کار را انجام دهند.

نبویان ادامه داد:برجام را ذیل قطعنامه 2231 بردند و آقای ظریف در مجلس گفت کسی نمی تواند از آن خارج شود و دیدیم که آمریکا از آن خارج شد. در ضمیمه اول برجام در بند اول درباره سوخت های مصرف شده مطرح شده و در متن آمده که ایران قصد دارد تمام سوخت های مصرف شده را به خارج از کشور ارسال کند. در متن آمده ایران تمامی سوختهای مصرف شده تمامی رآکتورهای حال و آینده ملت ایران را به خارج از کشور بفرستد. در برجام، تعهدات ده و بیست ساله نیستبلکه تعهداتی با زمان بی نهایت وجود دارد. چرا این تعهد را دادید؟ در برجام تعهد دادند ملت ایران تا ابد بازفرآوری نمی خواهند و متعهد شدند که ملت ایران تا ابد دانش بازفرآوری را نمی خواهد.

وی در ادامه درباره اینکهچرا رهبری با برجام موافقت کرد، اظهار داشت:آقای گفت ای مردم اگر می خواهید مشکل آب و همه مشکلات حل شود، چاره کار برجام است. با رونق کارخانه ها مشکلات حل می شود و نه با آمریکا. رهبری 28شرط برای پذیرش برجام گذاشتند. آقای از برجام به عنوان آفتاب تابان یاد کرد. کدام شرطِ رهبری را اجرا کردند؟ رهبری گفت مذاکرات باید گام به گام باشد. آقایان کل تعهدات را انجام دادند، گفتند چون امضای جان کری تضمین است.

نماینده سابق مردم تهران اظهار داشت: رهبر انقلابگفتند آنها باید امضای کتبی بر تعهدات خود دهند. برجام به ضرر ملت شد. آمریکا چرا از برجام خارج شد؟ ملت سه اقتدار داشت. اول هسته ای بود که رفت، دوم موشکی و سوم قدرت منطقه ای است. ترامپ گفت از برجام خارج می شوم و با اروپا ساخت و پاخت می کند که ایران در برجام بماند و به تعهدات خود عمل کند. عالم و آدم از برجام خارج شود ظریف و از آن خارج نمی شوند.

نبویان خاطرنشان کرد: تاج زاده می گوید تمامی مشکلات در دولت قبل بود و پرونده ایران به شورای امنیت رفت در حالی که بهانه شورای امنیت این بود که ایران تعلیق را شکسته و می گوید من تعلیق کردم و آن را هم شکستم و در تمام قطعنامه ها آمده عامل اصلی به شورای امنیترفتن پرونده ما، شکستن تعلیق هاست.

وی تصریح کرد: آقای در کتاب خود آورده که تعلیق نطنز در دولت نهم ادامه یافته و می گوید عده ای که برای شش ماه تعلیق آن همه سروصدا کردند درباره هشت ماه تعلیق در دولت نهم حرفی نزدند. دولت نهم در هیچ موردی تعلیق را به انتخاب خود نشکست و تعلیق اصفهان در دولت هشتم شکسته شد. آقای جلیلی هسته ای را حفظ کرد و تحریم ها یک پنجمِ الان بود و آقای ظریف هسته ای را نابود کرد ولی تحریم ها پنج برابر شده است.

نبویان تصریح کرد: ت تدبیر و امید ارزش پول ما را از افغانستان پایین تر آورده است. خروجی برجام منجر به نابودی اقتصاد ما شد. اوباما خودش می گوید من نمی توانم با ایران بجنگم.

وی گفت: ما قانون مبارزه با تامین مالی تروریسم را بر اساس منافع ملی مان تصویب کردیم. 22 اسفند 94 آقای لاریجانی به اقای نامه زده که این قانون را اجرایی کنید. پنج روز بعد و در 27 اسفند 94 به دو وزارتخانه های دادگستری و اقتصاد نامه می زند که این قانون را اجرا کنید. مسئولین "اف ای تی اف" که اسراییل عضو آن است می گویند این قانون را دور اندازید و باید براساس چارچوب ما عمل کنید. علی طیب نیا خرداد 95 به اف ای تی اف تعهد <<اکشن پلن 41 بندی>> می دهد. طیب نیا در مصاحبه خود می گوید که اف ای تی اف درباره تعریف گروه های تروریستی ایراد می گیرد. اف ای تی اف گفته هر چه ما گفتیم را باید اجرا کنید.


یک خبرنگار با بررسی لیست دریافت کنندگان ارز ۴۲۰۰ تومانی نکات جالب توجهی در مورد اختصاص ارز دولتی به واردکنندگان غذای حیوانات خانگی نوشته است. او در اولین توئیت خود نوشته است: <<شرکت مانوک سبز دشت یکی از دریافت کنندگان پر شمار ارز دولتی است که مبلغ ۱۹۷ هزارو ۹۴۰ لیر ترکیه با نرخ معادل ٤۲۰۰ تومان دریافت کرده است. این شرکت وارد کننده لوازم حیوانات خانگی است.>> و توئیت بعدی: <<شرکت ساعی گل تهران که در سایت شرکت، خود را <<یکی از شرکت های بزرگ در تأمین غذای حیوانات خانگی در کشور>> معرفی کرده نیز توانسته در مجموع این شرکت یک میلیون و ۳۵۶ هزار و ۳۶۳ یورو دولتی و ۶۹۱ هزار و ۴۲۴ یوان دولتی دریافت دریافت کند.>> شرکت نستله محصولات متنوعی از جمله غذای گربه عرضه می کنداین شرکت توانسته است در بازه مذکور، ۱۲۳ میلیون و ۱۱۲ هزار و ۴۲۸ لیر دولتی و ۱۰ میلیون و ۳۴۳ هزار و ۶۵۸ یورو دولتی دریافت کند.>>
این خبرنگار در ادامه می نویسد: <<شرکت آراد طب سامان نیز ۱۶ هزار و ۸۴۵ یورو دولتی جهت واردات دریافت کرده است و ظاهراً تعداد شرکت های وارد کننده غذا و لوازم حیوانات خانگی که ارز دولتی دریافت کرده اند بیش از این ها است. تا کنون نه بانک مرکزی نه وزارت صمت حاضر نشده اند لیست کالا های وارد شده دریافت کنندگان ارز دولتی را اعلام کنند.>> این در حالی است که رئیس جمهور سال گذشته گفت که در مقطعی در بهار ۹۷ ذخیره ارزی کشور به صفر رسیده است! با این حال هر از چندی اخباری مبنی بر اختصاص ارز دولتی به کالا هایی پخش می شود که نشان از اوج بی تدبیری در تخصیص ارز دولتی، خصوصاً در وضعیت نه چندان مناسب یک سال اخیر دارد. نکته قابل تأمل افزایش چند برابری قیمت غذای حیوانات خانگی در سال گذشته بود و همین نشان می دهد با آن ارز های دولتی کار دیگری غیراز واردات غذای حیوان انجام شده است.

این شعاری بود که در فتنه 88 در تجمع طرفداران و در خیابان فریاد می زدند. آنها از یکطرف این شعار را می دادند و از طرف دیگر ثروت ایران را به اتش می کشیدند.

اصل خلق این شعار بین اپیسیوزیون خارج از کشور و معاندان داخلی همراه با خط و خطوطی که دشمنان دیزینه ملت ایران مانند آمریکا شیطان بزرگ و سران رژیم غاصب سهیونیستی بارها به شکلی دیگر عنوان کرده اند. آنها در خلق این شعار دو منظور داشتند، یکی بد بین کردن ملت از انقلاب و دومی مهار قدرت ایران که بر جان آنها وحشت انداخته است.

بیشتر منظور من از بیان این شعار که از زبان بعضی بی بصیرت در فتنه 88 بیان شد، این است که: ای منورفکران غرب گرا و این عاشقان اندیشمندان غربی که با اندیشه های ناب اسلامی آشنایی ندارید. بیایید و به این شعارتان جامه عمل بپوشید. الان قسمتی از کشور عزیزمان ایران که شما در شعارتان جان را فدای آن می کنید، دچار سیل زدگی شده اند . خانه و کاشانه و تمام اسباب زندگی شان را سیل خراب نموده است، هم در شمال و هم در غرب و هم در جنوب، چرا خبری از کمک شما به این مردم ایران نیست. فقط بلدید شعار تنظیم کنید و به خورد عده ای بی بصیرت بدهید. بروید و نگاه کنید و یاد بگیرید، آنهایی که شما در نوشته هایتان و شعارهایتان هر از پند یکبار مورد اهانت قرارر می دهید پطور برای همین مردم کشورشان شده اند و سراپا لجن به سیل زدگان گمک می کنند. شما مردم را برای رسیدن به امیال خودتان می خواهید، شما آنقدر طرفدار غربیت طرفدار مردم ایران نیستید، اگر بودید ما الان شمار در بین این جماعت جهادی سر تا پا لجن می دیدیم. این جماعت جهادی در هر جبهه ای که احساس کند مردم کشورش در خطر قرار دارد حاضرند تا جانفشانی کنند و اهل شعار نیستند گمنام گمنامند.


تمام اقوام که در دولت پست گرفتند

گزارش: تمام اقوام  که در دولت پست گرفتند + جدول

به گزارش خبرنگار یخبرگزاری تسنیمروز گذشته خبری در رسانه ها منتشر شد که نشان می داد "داماد رئیس جمهور" به عنوان معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت منصوب شده است.کامبیز مهدی زاده همان شخصی است که بر اساس حکم رضا رحمانی بر صندلی یکی از معاونین وزیر در وزارتخانه صنعت، معدن و تجارت نشست.

به گزارش خبرنگار یخبرگزاری تسنیمروز گذشته خبری در رسانه ها منتشر شد که نشان می داد "داماد رئیس جمهور" به عنوان معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت منصوب شده است.کامبیز مهدی زاده همان شخصی است که بر اساس حکم رضا رحمانی بر صندلی یکی از معاونین وزیر در وزارتخانه صنعت، معدن و تجارت نشست.

وی متولد 1364 در اهر ودانشجوی دکترای زمین شناسی با گرایش نفت در دانشگاه آزاد اسلامی تهران شمال است. مهدی زاده همچنین عضوستاد ت گذاری و مشاور شورای مرکزی دبیرخانه توسعه علوم و فناوری کشورهای اسلامی، مشاور فرماندار کرج، دبیر ستاد توسعه فناوری های حوزه انرژی معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، برنامه ریز مالی پژوهشگاه صنعت نفت، مشاور مدیرعامل شرکت توسعه نفت، مشاور فدراسیون کاراته و عضو هیئت رئیسه ورزش های رزمی IMARO و مشاور سازمان ملی جوانان است.

سمت گرفتن داماد رئیس جمهور در دولت بار دیگر حواشی انتصابات فامیلی در دولت های یازدهم و دوازدهم را تازه کرد چراکهیکی از شعارهای در انتخابات 92 شایسته سالاری بود اما پس از چندی خبرهای ناخوشایندی از انتصابات اقوام و نزدیکان رئیس جمهور در دولت به گوش رسید.

در ادامه این گزارش به این انتصابات "فامیلی" در 2 دولت به صورت گذرا نگاه خواهیم داشت:

اسم نسبت با رئیس جمهور سمت
1 حسین فریدون برادر رئیس جمهور دستیار سابق رئیس جمهور و همیشه جزو همراهان محسوب می شد
2 عبدالحسین فریدون پسرعموی

مدیرکل سابق وزارتی وزارت علوم و آموزش عالی و سرپرست مرکز جذب اعضای هیئت علمی این وزارتخانه

3 اسماعیل سماوی خواهرزاده

سرپرست سابق گروه مشاوران جوان، رئیس مرکز ارتباطات مردمی نهاد ریاست جمهوری و مشاور رئیس دفتر رئیس جمهور

4 غلامعلی خوشرو پدر داماد حسین فریدون (برادر ) نماینده ایران در سازمان ملل
5 اسماعیل نجار پسرعموی شوهرخواهر معاون وزیر کشور و رئیس ستاد بحران کشور
6 کامبیز مهدی زاده داماد رئیس جمهور معاون فعلی وزیر صنعت، معدن و تجارت و رئیس سازمان زمین شناسی

البته پیشتر از علی اصغر پیوندی و طاهره قیومی به عنوان بستگان رئیس جمهور یاد می شد که در دولت یازدهم و دوازدهم مسئولیت گرفته اند اما پس از مدتی خود این افراد وابستگی فامیلی شان با رئیس جمهور را تکذیب کردند.

گفته می شود غلامعلی خوشرو سفیر و نماینده ایران در سازمان ملل پدر داماد برادر رئیس جمهور نیز مشمول قانون منع به کارگیری بازنشستگان شده اما سایت رسمی دفتر ایران در سازمان ملل او را همچنان به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل معرفی می کند.

علی اصغر پیوندیگزینه نهایی ریاست هلال احمر و رئیس پیشین دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نیز فرد دیگری است که از وی به عنوان پسرعمه نام برده می شد. وی نیز اخیراً اعلام کرد که با رئیس جمهور هیچ نسبت خانوادگی نسبی یا سببی ندارد ولی <<به او ارادت کامل داشته و دارد>>.

طاهره قیومیمسئول سابق روابط عمومی نهاد ریاست جمهورینیز فرد دیگری است که نسبت خود با را تکذیب کرد. گفته می شد او با حسین فریدون برادر رئیس جمهور نسبت فامیلی دارد.

البته اسامی برخی افراد دیگر به عنوان اقوام و بستگان مطرح می شوند که در دولت یازدهم یا دوازدهم سمت داشتند امااین نسبت های فامیلینه تکذیب و نه تأیید شدند.

گفته می شود حسینعلی عربی از اقوام همسر است که مدتی دبیری هیئت مرکزی گزینش کارکنان وزارت علوم را به عهده داشته است. همچنیناسدالله وطنی را شوهرخواهر رئیس جمهور معرفی می کنند که سمت دبیری شورای عالی گزینش ریاست جمهوری را به عهده دارد.

حسین بهشتی فرد دیگری است که از وی به عنوان پدر داماد یاد می شود و می گویند از واردکنندگان اصلی میوه در کشور است.


رهبر معظم انقلاب 14 خرداد 1395 در سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) تصریح کردند: <<بعد از رحلت امام، هر جا انقلابی عمل کردیم پیش رفتیم؛ هر جا از انقلابی گری و حرکت جهادی غفلت کردیم عقب ماندیم. این یک واقعیت است.مخاطب این سخن نسل امروز و نسل فردا و نسل فرداهای بعد است. همه مخاطب این سخن اند؛ می توان این راه را با شیوه انقلابی حرکت کرد؛ آن وقت پیشرفت قطعی است.>>
شیوه انقلابی چیست که با عمل به آن می توان از بن بست ها خارج شد و موفقیت کسب کرد؟! بی شک اتکا به توانمندی های داخلی و در یک کلام <<اقتصاد مقاومتی>> مهم ترین نسخه است، نسخه انقلاب نسخه اقتصاد درون زا است، اقتصادی که اخم و لبخند دشمنان در بالا و پائین شدن آن اثری نداشته باشد نه نسخه های رنگارنگ لیبرال دمکراسی غربی که تکنوکرات ها گاه و بیگاه از آن سخن می گویند و در باغ سبز به ملت نشان می دهند.


آقای رئیس جمهور محترم در بیست و پنجم دیماه نود و هفت در استان گلستان در جلسه شورای اداری این استان بار دیگر از مشکلاتی سخن گفت که به نظر می رسد به خود دولت و تصمیماتی که گرفته است باز می گردد.
شرایط اقتصادی کشور به خاطر برخی تصمیمات و البته سوء استفاده سوداگران بسامان نیست، این نابسامانی ها مطلوب دشمنان است و البته برای مردم نیز دردسرساز و مشکل ساز، هدف هم همین است که در میان مردم ایجاد نیتی شود، پس از انباشت نیتی ها به خاطر برخی ناکارآمدی ها به اعتراض کشیده خواهد شد، برای جلوگیری از رسیدن نیتی به اعتراض وظیفه مسئولین است که تصمیمات اشتباه پیشین خود را اصلاح کنند و امور جاری کشور را سامان دهند.
آقای در سخنان خود در جلسه شورای اداری استان گلستان از مخالفت خود با ارز ۴۲۰۰ تومانی خبر داد، تصمیمی که باعث تشدید مشکلات اقتصادی شد و تبعات آن همچنان وجود دارد.
به گفته آقای رئیس جمهور، این اقدام تصمیم درستی بود، اما درست اجرا نشد، این که چرا درست اجرا شد به عملکرد دولت بستگی دارد، اختصاص ارز ۴۲۰۰ تومانی به برخی افراد که یا تولید کننده هستند یا وارد کننده و در این مسیر تخلفات گسترده ای هم مرتکب شده اند، نشان ناآشنا بودن از آن افراد و شرکت هایی دارد که دلار ۴۲۰۰ تومانی گرفته اند و با اقدامات خارج از تعهدات خود، به مردم، کشور و انقلاب زیان وارد کرده اند.
به گفته آقای چنین عملکردهایی در شرایط جنگ اقتصادی که آمریکا علیه ایران شکل داده، خیانت است. تکلیف فرد خائن بر اساس قانون روشن است. شرایط در کشور به خاطر هجمه های اقتصادی و ی علیه ایران عادی نیست و در چنین شرایطی خیانت برخی از آنهایی که آقای به آن اشاره کرده، تأثیر بیشتری بر اقتصاد کشور می گذارد.
رئیس جمهور به چند نمونه اشاره کرده است، از آن جمله عده ای ۱۰۰ میلیون دلار پول گرفتند، ۵۰ میلیون دلار جنس وارد کردند و بقیه دلارها را وارد بازار کردند.
به چنین افرادی که با اعمال سوداگرانه خود در اندیشه سود نامشروع هستند، چرا باید اعتماد و اطمینان کرد و ۱۰۰ میلیون دلار یا بیشتر در اختیارش گذاشت تا اینگونه خیانت کند؟
آیا دولت دستگاه های نظارتی زیر مجموعه ندارد تا بر روند این چرخه اقتصادی با دقت نظارت داشته باشد تا اینگونه اتفاقات در اقتصاد کشور آن هم با وجود جنگ اقتصادی علیه ایران، نیفتد؟!
چرا آقای رئیس جمهور نمی تواند از خیانت هایی که می شود سخن بگوید؟ مانع کجاست؟ مردم و نظام اسلامی نمی توانند بپذیرند که چنین افراد خائنی به آسانی تسهیلات دریافت کنند آنگاه به وطن و مردم خود خیانت کنند. چه زمانی مناسب است تا بتوان درباره چنین خیانت هایی سخن گفت و آن ها را رسوا کرد؟ چه ترسی از افشاگری وجود دارد؟
آیا دولت و شخص آقای رئیس جمهور درباره چنین افرادی که اقدامات خائنانه در زمینه اقتصادی کشور مرتکب شده اند به قوه قضاییه گزارش داده و آنها را معرفی کرده است؟
آقای در سخنان خود کُدهایی داده است، اما آیا اکنون برای اقدام علیه این خائنان و سوداگران اقتصادی دیر نشده است؟
تا دیر نشده آن ها را افشا کنید تا مردم هم در جریان قرار بگیرند، شفاف سازی در این زمینه می تواند از فرار چنین خائنینی جلوگیری کند. اگر چنین افرادی را نمی توان شاید به خاطر برخی وابستگی ها به دست قانون سپرد، مردم می توانند آنها را مجازات کنند.
غفلت از مجازات چنین افرادی که باید به آنها لقب <<ناکثین>> داد، تخلف بزرگی است که باعث ضایع شدن حق مردم ایران اسلامی می شود.
قوه قضاییه برای برخورد با هر متخلفی با هر نام و نشانی که هست، قاطع ورود کرده، کافی است آنها به دستگاه قضایی معرفی شوند تا در شرایط جنگ اقتصادی با این خائنین برخورد قاطع شود.
بارها گفته ایم و باز هم می گوییم که شرایط جنگی، قوانین خاص خود را دارد و باید بر اساس چنین شرایطی با مفاسد، متخلفین و خائنین برخورد شود. تنها راه این است.
البته راه اول این است که به هر فرد و مجموعه ای اعتماد نشود و پول بیت المال در اختیار چنین افراد خائنی قرار نگیرد، دقت و نظارت بیشتر لازم است تا از بروز چنین خیانت هایی جلوگیری کند، اگر نظارت و بازرسی باز هم ضعیف باشد باید در انتظار خیانت های بیشتری از سوی خائنین به مردم، انقلاب و کشور باشیم.

* * *

حدود چند ماه پیش ، طرح یک فوریت الحاق دو تبصره به ماده ۱۱۹ قانون آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی در صحن علنی به رای گذاشته شد. در حالی این طرح روز ۱۴ شهریور ماه به رای گذاشته شد که پیش از آن به یکی از سوژه های مورد توجه مردم و رسانه ها تبدیل شده و مطالبه ای عمومی در این باره شکل گرفته بود. حدود ۲۱۰ تن از نمایندگان در موضع گیری های خود اعلام کرده بودند که موافق آن هستند. اما، نتیجه ماجرا، تاسف انگیز، قابل تامل و در عین حال جالب بود.


در روز رای گیری یک سوم از نمایندگان مجلس غایب بودند. از ۱۹۴ نماینده حاضر تنها ۵۹ تن با فوریت شفافیت آرا اعلام موافق کردند. ۱۰۸ نفر مخالف، ۵ ممتنع و ۲۲ نفر هم اصلاً در رای گیری شرکت نکردند. این یعنی تقریباً از هر چهار نماینده ای که پیش از این در اظهار نظرهای عمومی گفته بودند موافق شفافیت آرا هستند، وقتی پای عمل به میان آمد تنها یک نفر از آنان به آنچه گفته بودند رای دادند. مسئله روشن و واضح است. موضع گیری و اظهار نظر و امضا پای طرح، شفاف است و در معرض سنجش و قضاوت قرار می گیرد اما رای گیری نه!


وقتی صحنه غبارآلود و غیرشفاف باشد می شود خیلی کارها کرد و حرف های مربوط و نامربوط را به هم آمیخت و به خورد خلایق داد. یکی از ترفندهای موثر در غبارآلود کردن فضا، دوقطبی کردن ماجراهاست. از ت گرفته تا فرهنگ و اقتصاد و رقابت در انتخابات و دیپلماسی و. می توان گفت <<پناه می برم به خدا از بستن دهان منتقدان.>> و ادعای بوسیدن دستشان را کرد و هر چند روز یک بار هم به هر بهانه ای از آنان شکایت کرد و به دادگاه کشاند. می توان ادعای شفافیت کرد و ۷ ماه قانون انتشار عمومی حقوق و مزایای مدیران را پشت گوش انداخت و خم به ابرو نیاورد.

می گویند می خواهیم با CFT شفافیت بیاوریم. بله! اما برای چه کسی؟ مردم و نهادهای نظارتی خودمان یا دشمن که در این جنگ اقتصادی همچون گرگ به کمین نشسته و منتظر اندک روزنه و نشانه ای برای حمله ور شدن است؟ کاش دولتمردان و آن ۱۴۳ نماینده مجلس آنقدر که نگران دغدغه و بهانه آمریکا و اروپا هستند، نگران عدم شفافیت برای ملت و نهادهای نظارتی هم بودند که اگر بودند یک لحاف دوز بیچاره و سبزی فروش بخت برگشته برای کمتر از ۵ میلیون تومان، مورد سوءاستفاده قرار نگرفته و اینک بدهی مالیاتی ۳۰ و ۱۲ میلیارد تومانی نداشتند.


این میزان از ساده انگاری ی و ولنگاری مدیریتی عجیب است. ماه ها از افتضاحارز ۴۲۰۰ تومانیکه۱۸ میلیارد دلارازارزمملکت را به باد داد می گذرد اما یکی از آن ۱۴۳ نماینده مدعی شفافیت مالی از دولت سؤال نکردند که چطور و چگونه آن میزان از ارز به یغما رفت. یکی سؤال نکرد آن آقای معاون ارزی سابق بانک مرکزی چگونه بدون یک روز سابقه کاری مرتبط از آمریکا آمد و پشت میز که نه پشت مهم ترین سنگر جنگ ارزی کشور نشست. کسی هم نپرسید آن آقایی که بهمن ماه حکم انفصال از خدمتش را دیوان محاسبات صادر کرده بود، چگونه به خدمت (خدمت؟!) ادامه داد و بعد از استعفا حکم مشاور رئیس جمهور را گرفت. چرا شفافیت را از پاسخ به این پرسش ها شروع نمی کنید؟


معضل عدم شفافیت فقط در اقتصاد نیست و فضای ی کشور نیز متاثر از این آفت است. کم نیستند مطربانی که ساز عراق می سازند و آهنگ بازگشت به حجاز می کنند. تابلویاصولگراییدر دست دارند و هلیم اصلاحات را هم می زنند. طرف ۲۰ سال است سر سفره اصلاح طلبان زانو زده و هر روز می گوید ما اصولگرایان چنین و چنان! نه اصولگرایی، نهاصلاح طلبیو نهاعتدالو خط کشی ها و اسامی دیگری از این دست، واجد ارزش و اعتباری ذاتی نیستند و هرکس را باید در ترازوی اعمالش سنجید اما در فضای غبارآلود و غیرشفاف، جایی برای موشکافی نمی ماند و هر چه فضا غیرشفاف تر، اعتبار سنجش ها کمتر. تمداری که بر اساس پیش بینی وزش باد، صبحانه را با اصولگرایان می خورد و ظهر میل اعتدال می کند و شب هوس اصلاحات می کند، فرصت طلبی است که بیشتر به درد کار در سازمان هواشناسی می خورد.


ایران باید حقوق بشر را از عربستان یاد بگیرد. حقوق بشر سفارش شده سران لیبرال دمو کراکسی امریکا بهدیکتاتورترین و مرتجع ترین رژیم بشری که با اره منتقدان را زنده زنده ریز ریز می کنند. بوی گند این تفکر مشام هر آزاده ای را اذیت می کند، در فرانسه طرفداران همین تفکر به جان مردم افتاده اند. هر نفسی که خارج از خواسته آنها کشیده شود. خفه خواهد شد.

انگار در مرام ایدئولوژی لیبرال دموکراسی غرب عنصری به نام شرم وجود ندارد. رئیس بزرگترین کشور مدعی مهد دموکراسی مانند آمریکا وقتی در برابر دروغی که در بین سران کشورهای جهان می گوید مورد تمسخر و خنده آنها قرار می گیرد، در مقابل این تحقیر ترامپ رئیس جمهور آمریکا می خندد.

در پی دخالتهای آمریکا در ونزوئلا رئیس پارلمان ونزوئلا(خوان گوایدو) طرفدار غرب انتخاب نیکلاس مادرو رئیس جمهور قانونی را با تقلب می داند و با این دروغ در کشور ایجاد بحران می نماید و طرفداران آمریکا با این حیله کشور را دچار آشوب و بحران قرار می دهند. این آشوب تا جایی پیش می رود که در بین هواداران خود را رئیس جمهور می خواند به محض شنیدن این خبر ترامپ حمایت هخود را از گوایدو اعلام می نماید و پس از آن رئیس جمهور فرانسه و انگلیس حمایت هود را اعلام می نمایند.

آنچه که باعث حیرت و تعجب است، بی شرمی رئسای جمهور کشورهایی است که مهد دمو کراسی بر پایه تفکر لیبرالیسم هستند.

سئوالی دارم از کسانی که تعصبات ایدئولوژیک شدیدی به مبانی لیبرالیسم دارند، آیا این اقایان که با فلفل خوری سران لیبرالیسم عطسه را می کنند و سعی دارند با آسمان ئ ریسمان های عیر واقع کشور را با تصویب لوایح استعماری دو دستی تحویل غرب ردهند


در پی نامه سرگشاده آیت الله یزدی به آیت الله شبیری زنجانی بعضی فعالان ی اظهار نظراتی را رسانه ای نمودند، در بیشتر این اظهار نظرها، نه از سر دلسوزی بلکه بیشتر بوی جناحی و حزبی به مشام می آید. از جمله کسانی که این روزها میل خودنمایی اش بیشتر شده است حناب اقای علی مطهری است که لازم است در این مورد نکاتی را بعرض این جناب برسانم.

1 - مکاتبه بین این دو بزرگوار، بین دو دوعالم دینی بوده است. آیت الله شبیری یک مرجع دینی است، نه فرد حزبی یا ی که کوچولویی مانند آقای علی مطهری بخواهد از مظلومیت آن عزیز دفاع کند.

2 - طرفداری از آیت الله شبیری نه از راه خیرخواهی کسانی مانند اقای علی مطهری است. بلکه طرفداری از کسانی است که ناخوانده در مهمانی که آیت الله شبیری تشریف داشته است حضور پیداکرده اند، کسانی که اشوبهای خیابانی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی راه انداحتند.

3- آیت الله شبیری زنجانی خود یک عالم دینی است، لازم بداند جواب نامه را خواهد داد،

4 - کلام آخر اینکه، جناب آقای علی مطهری، جنابعالی چندین باردر رومه های اصلاح طلب اظهاراتی را بیان داشته اید، در بیشتر آنها طرفداری خود را از عاملین آشوب های خیابانی سال 88 و سران آنها اعلام نموده اید، آنطور که معلوم است بلبل شما زمانی می خواند که به عاملان آشوب های حیابانی نظر بد داشته باشد، همان کسانی که بچه های بی بصیرت را به حیابانها ریحتند و شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر می دادند. ای کاش علی اقا برای یکبار هم که شده نوار پدر شهیدت را گوش می دادی که فریاد می زد، شمر زمان ما اسرائیل است، تا پسر ناخلفی نمی شدی. نصیحت اینجانب به شما این است، علی آقا، اگر دوست داری داد بزنی، بزن عیبی ندارد، منتهی در حریم وظایف شرعی و قانونی که مردم به شما محول نموده اند. ای کاش عربده های تورا بر سر مدیران حقوق نجومی می شنیدیم، ای کاش سر کسی داد می زدی که می گفت: حقوق بگیران نجومی ذخائر انقلابند. ای کاش عربده هایت را زمانی می شنیدیم که با نام طرفداران محیط زیست برای رژیم صهیونیستی اطلاعات جمع آوری می کردند، ای کاش فریادت را سر کسانی می زدی، که با دروغ های خود توانستند رای جمع کنند و هزاران مورد دیگر که خودت بیشتر و بهتر می دانی. ما دوست داشتیم تو مانند پدر شهیدت بودی، که صدایت را برای اسلام و مردم مسلمان که دارند با معیشت خود دست و پنجه نرم می کنند، می شنیدیم.

بازهم علی آقا!!

دعوت آقای مطهری روز سه شنبه دی بنا به درخواست وکیل آقای مطهری، نشستی با اینجانب و اسماعیل بخشی، درخصوص موضوع اقرارهای موکلم، فشار روحی و اذیت و آزار بدنی در ایام بازداشت، انجام شد.
وی اضافه کرد: دعوت نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی از موکلم واکنش به دردنامه انتشار یافته در روزهای اخیر از جانب آقای بخشی بود.
اکنون سؤال این است که چرا مطهری حاضر است به دروغ پراکنی علیه وزارت اطلاعات - آن هم در حالی که رسما در لیست تحریم های اروپا قرار گرفته - بها بدهد اما حاضر نیست سراغ کارگران هفت تپه یا برخی کارخانه های مشابه برود، و حقوق و مطالبات همین کارگران را از وزرا و مدیران دولتی پیگیری نماید؟ چرا هرگز امثال مطهری درباره واگذاری های بی ضابطه از دولت سؤال نمی کنند؟ چرا این طیف هرگز یک مدیر ارشد دولتی را به خاطر سوءمدیریت اقتصادی زنجیره ای که موجب نابودی اندوخته ارزی، و ایجاد رانت و تزریق تورم به معیشت طبقات پایین شد، به شکل جدی مؤاخذه نمی کنند اما وقتی چالش و التهاب ایجاد شد، کنار جریان رسانه های دروغ پراکن ضدانقلاب قرار می گیرند؟!


۱- رهبر معظم انقلاب بارها بر ضرورت تربیت مدیر تأکید فرموده اند. ایشان لازمه مدیریت و موفقیت در هر کاری را سه عنصر اصلی علم، عقل و عزم برشمردند، که تلفیق آنها موجبات موفقیت هرچه بیشتر در کار را فراهم می سازد. این فرموده رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی بیانگر این واقعیت است که در نظام اجرایی کشور نیز رعایت این سه عنصر منجر به پیشرفت و موفقیت در نظام مدیریتی کشور می گردد. در عرصه داخلی در بخش هایی که کشور از پیشرفت های شگرف برخوردار بوده است حضور این سه عنصر در قالب مدیریتی منسجم و جهادی موجبات افتخار و اقتدار نظام اسلامی را فراهم نموده است.
۲- در حال حاضر یکی از اصلی ترین مشکلات کشور که ریشه بسیاری از نابسامانی ها است موضوع سوء مدیریت در برخی از دستگاههای اجرایی کشور است. اگر تمامی امکانات داخلی برای حل مشکلات اقتصادی کشور فراهم گردد، ولی مدیریتی توانمند، قوی و منسجم اعمال نگردد، بدون شک توانمندیها و امکانات کشور در خدمت مردم و پیشرفت کشور قرار نخواهد گرفت. کما اینکه بارها اعلام شده است که از حیث بودجه و ارز، کشور با هیچ مشکلی مواجه نیست (و حتی شاخص های درآمدی کشور از سال گذشته نیز به مراتب بالاتر رفته است) ولی علی رغم آن مردم با مشکلات شدید اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند؛ علت این نابسامانی ها جز ناتوانی و سوءمدیریت در دستگاه های اجرایی کشور نیست.
۳- وقتی به علت سوء مدیریت و فقدان نظارت در بحبوحه جنگ اقتصادی با پرداخت هزارها میلیارد تومان از سرمایه ملی کشور به عنوان تاوان سوء مدیریت صاحبان برخی مؤسسات مالی و اعتباری، شیپور بی نظمی جنگ اقتصادی در کشور نواخته می شود و جز یکی الی دو مورد حتی اثری از نام و محاکمه آنان نیز شنیده نمی شود و به بوته فراموشی سپرده می شوند! وقتی فریاد اختلاسهای زنجیره ای چندین هزار میلیاردی سر بر آسمان می کشد و با افزایش قطر پرونده ها به چندین هزار برگ، دادرسی در میان انبوه صفحات پرونده ها محبوس و با گذشت سالها حکمی صادر نمی شود و سرانجام احکام زمانی صادر می شود که اثرات سوء فساد، فضای فکری جامعه را تخریب و موجبات بدبینی مردم را فراهم نموده است! وقتی در میدان جنگ تمام عیار اقتصادی ۱۸ میلیارد دلار از ذخایر ارزی کشور (معادل نیمی از بودجه عمومی کل کشور) که در شرایط کنونی به مثابه مهمات جنگی در مقابله با مشکلات اقتصادی کشور است به علت سوء مدیریت از سرمایه ملی کشور حذف و در میدان بی کفایتی مدیریتی رها می شود و حتی علی رغم دستور کتبی رئیس جمهور محترم مبنی بر اعلام اسامی برای پیگیری، همه اسامی اعلام نمی شود و حفظ آبروی عده ای سودجو، فرصت طلب و رانت خوار بر آبروی نظام مظلوم اسلامی ترجیح داده می شود! وقتی ۵۷ تن طلا از ذخایر ملی کشور در قالب فروش فله ای سکه چوب حراج می خورد! (و همه اینها ظرف چند ماه اتفاق می افتد! ) وقتی به علت سوء مدیریت هزارها خودرو، تقلبی ثبت سفارش می شود و صدها خودرو با کارت بازرگانی یک زن روستایی! وارد گمرک کشور می شود و صدایی از مقابله و محاکمه مفسدین از بدنه نظام اجرایی کشور شنیده نمی شود! وسوءمدیریت حداقل واژه ای است که می توان بر آنها نهاد! این همه ظلم بر سیمای انقلابی وحماسی نظام اسلامی در داخل کشور، در حالی است که نام بلند ایران اسلامی در قله عزت و اقتدار معادلات ی منطقه ای و جهانی می درخشد و آمریکا و اذناب منطقه ای او را به وحشت انداخته است.
همین جا باید به این واقعیت اشاره و تأکید کرد که اولاً؛ تعداد مدیران فاسد در مقایسه با انبوه مدیران مؤمن و متعهد، بسیار اندک و کم شمار است و ثانیاً، کشورمان از نیروهای کارآمد و توانمند فراوانی برخوردار است که جایگزینی مدیران ناکارآمد و ضعیف را به آسانی ممکن می سازد.
مدیری که خون غیرت و شرف و مردانگی شهیدان انقلاب در رگهای او جاری است هرگز اجازه نخواهد داد که غبار سوء مدیریت که ریشه تمام نابسامانی هاست بر قامت رشید نظام اسلامی که خار چشم آمریکای جنایتکار است بنشیند. مدیر پرورش یافته مکتب امام خمینی(ره) سینه خود را در برابر گلوله های دشمن ستبر می کند تا به نظام اسلامی آسیبی نرسد. مدیر انقلابی منافع خود را در عزت و اقتدار نظام اسلامی جست وجو می کند و مدیر زبون و دنیا پرست به منافع پست و زودگذر دنیا راضی می شود.
۴- مدیری که به علت ناتوانی و بی کفایتی فضای پاک مدیریتی او که نمادی از نظام اسلامی است به فساد آلوده گردد، ادامه مسئولیت چنین مدیری ظلم به نظام اسلامی و مردمی است که به چنین مدیری اعتماد کرده اند. مدیری که در تظاهر به پاکدستی؛ فساد را می پوشاند و دم نمی زند، مجرم اصلی فساد در آن دستگاه است که می بایست مورد محاکمه واقع شود. مدیری که با درایت و تیزبینی و اشراف مدیریتی فساد را شناسایی و به دستگاه قضایی معرفی می کند می بایست مورد تقدیر و تشویق قرار گیرد. برای خشکاندن ریشه های فساد باید نظارت را از درون دستگاههای اجرایی آغاز کرد. بر این اساس مدیر هر دستگاه اجرایی اولین مسئول مبارزه بافساد در آن دستگاه است که در صورت بروز فساد به علت عدم اشراف مدیریتی و نظارتی در آن دستگاه به عنوان اولین متهم به دستگاه قضایی معرفی می گردد. با گسترش چنین رویه ای ریشه فساد از چهره پاک نظام اسلامی زدوده خواهد شد ومدیرانی پاک دست، توانمند، مؤمن و انقلابی در رأس دستگاههای اجرایی قرار خواهند گرفت. در حالی که ریشه عمده فسادها در گمرکات کشور، بانک مرکزی و وزارت صنعت، معدن و تجارت است آیا تاکنون اقدام اساسی و انقلابی به منظور برهم زدن شبکه های فساد و سوء مدیریت و تجدید ساختاری سالم و دربرگیرنده نیروهایی امین و توانمند در این دستگاهها صورت گرفته است!؟ همان گونه که رهبرمعظم انقلاب فرمودند با دستمال کثیف نمی شود گرد فساد را از شیشه پاک کرد مگر اینکه مردانی پاک دست و انقلابی در میدان مدیریت حضور داشته باشند تا با سرپنجه پاک و توانمند خود غبار مظلومیت را از چهره پاک انقلاب بزدایند.
۵- هرگز نباید اجازه داد به علت بی کفایتی مدیریتی، چهره پاک و انقلابی نظام اسلامی توسط مشتی سودجو و فرصت طلب و رانت خوار که نقش ستون پنجم دشمن را ایفا می کنند به فساد آلوده گردد. باید شجاعانه ریشه فساد را از درون خشکانید و فرصت نداد که بر سیمای پاک جمهوری اسلامی این یادگار امام و شهیدان ذره ای از فساد بنشیند. همان گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند برای مقابله قاطعانه با اژدهای هفت سر فساد می بایست تمامی دستگاههای نظارتی کشور مشتمل بر وزارت اطلاعات، سازمان بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات و نیز سازمان تعزیرات حکومتی، سازمان حمایت از مصرف کننده و تولید کننده و سازمان بازرسی و نظارت بر قیمتها با همکاری همه ملت، و شجره طیبه بسیج، قدرتمندانه و شجاعانه در برنامه ای هماهنگ به جنگ تمام عیار با فساد و بر هم زنندگان نظم اقتصادی کشور برخیزند و قاطعانه و بدور از هر نوع ملاحظه کاری قدرتمندانه با عوامل فساد اقتصادی برخورد نموده و آنان را به قوه قضائیه معرفی نمایند. بر این اساس در پرتو عزمی راسخ و انقلابی دیری نخواهد پایید که اژدهای فساد در قعر گردابی که نیروهای انقلابی کنده اند فرو خواهد رفت و گوهر پاک انقلاب نور امید و نشاط را بر چهره ملت ایران خواهند نشاند. چنین حرکت انقلابی مستم آن است که دولت محترم همانگونه که رئیس جمهور تأکید کرد هیچ خط قرمزی برای مبارزه با فساد قایل نباشد و با میدان دادن به نیروهای توانمند و انقلابی بستر لازم را برای این حرکت انقلابی فراهم نماید. در جایی که به فرموده بنیانگذار جمهوری اسلامی حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است، مسامحه و ملاحظه و سوء مدیریت در زدودن غبار فساد از چهره انقلاب خیانت به نظام اسلامی و آرمان شهیدانی است که برای عزت اسلام از بذل جان و مال خود دریغ نکرده اند


1- توان آینده نگری و پیش بینی و محاسبه و برآورد، شرط ضروری برای مدیریت است. در پیشگاه عقلانیت و انصاف، مسموع نیست که کسانی، مسئولیتی را برای چند سال بپذیرند و نوبت دوم نیز برای انجام همان کار پا به میدان بگذارند، اما پس از کسب مسند و موقعیت، مسئولیت پذیر نباشند و تقصیر خلاف از آب درآمدن وعده ها و تعهدات را گردن این و آن بیندازند. هیچ روانشناسی، نام بالغ و با شخصیت، و رشد یافته و مسئولیت شناس را برای چنین افرادی نمی پسندد.
2- پوپولیسم افراطی و مشهورات زدگی رسانه ای درسال 92 یا حتی ابتدای سال 96 به گونه ای شدید بود که هشدار فراوان درباره نتایج ناگوار راهبرد ی- اقتصادی <<آرزواندیش، کم تحرک، و متکی به عزم و اراده خارجی>>، ولو از زبان صاحب نظران اقتصادی ناشنیده ماند. اما اکنون یکی از سران فتنه 88 که در دامن زدن به همین فضای پوپولیستی پیش ساخته (وارداتی) نقش داشت، می گوید <<با وجود تمام اقدامات دولت آقاي روحاني، وضعيت اقتصادي در جامعه ما، وخيم و بحراني است>>. آیا سال گذشته یا چند سال قبل تر، در ذهن عوام جامعه خطور می کرد روزی فرا برسد که وعده پردازان، به جای شعار بی نیاز کردن مردم از یارانه و ایجاد رشد و رونق اقتصادی بی سابقه بگویند <<با وجود تمام اقدامات دولت، وضعيت اقتصادي جامعه، وخيم و بحراني است>>؟! برای بسیاری از کارشناسان اقتصادی و ی و دیپلماتیک، چشم انداز راهبرد خوش بینی مفرط و تکیه به بیگانه کاملا روشن بود اما همان حقیقت قابل پیش بینی که حتی تا 8 ماه قبل انکار می شد، امروز با ادبیاتی تحریف آمیز و مسئولیت گریزانه مورد اذعان قرار می گیرد.
3- همان فتنه گر جفاکار ورشکسته به تقصیر که شجاعت نداشت اعتراف چند باره در پستو (مبنی بر دروغ بودن تقلب در انتخابات 88) را علنا با مردم بازگو و عذرخواهی کند، اکنون نیز حداقل جوانمردی و صداقت را ندارد که بگوید آش شور نابسامانی اقتصادی امروز، دست پخت خود ماست. بنابراین می گوید << ناكارآمدي حكومت براي حل مشكلات مردم، مزيد بر علت شده است. اعتماد امروز لطمه ديده و در اين مقطع، نقش اصلاح طلبان، كليدي است و بايد با ايثار و فداكاري و براي حل مشكلات، از هيچ كوششي فروگذار نكنند>>. امثال او در حالی که مورد طعن و لعن و اعتراض مردم مغبون قرار دارند، در ادامه، نسخه انحرافی <<اعلام عفو عمومي، ايجاد فضاي باز و امن و آزاد سياسي، برداشتن حصر، و آزادي تمام زندانيان سياسي>> می پیچند؛ انگار که اینجا سومالی و سودان است و جنگ داخلی برقرار است یا مثلا آشفته بازار ارز و سکه و خودرو و مسکن، معطل است که سران به تاریخ پیوسته آشوب 88 (علیه جمهوریت و اسلامیت)، از حصر بیرون می آیند یا نه؟!
4- برخی از این مدعیان، غالبا ابزار دست دشمنان برای شکاف افکنی در داخل بوده اند اما همواره در شرایط فشار دشمن و با استفاده از این تهدید، قیافه میانجی و منجی به خود می گیرند. آنها در این مقاطع ادعا می کنند می خواهند مسئله میان مردم و نظام یا حاکمیت با دنیا(ی غرب) را حل کنند؛ حال آنکه خود - با عنایت به خیانت در امانت طی حضور چند دهه ای در اجزای مختلف دولت و مجلس و حاکمیت- محل اتهام و موضوع اعتراض هستند و نه بخشی از راه حل مسائل. آنها ادعا می کنند <<تا اصلاح طلبی و اصلاحات است، مجال و جایی برای براندازی نیست>>. البته اصلاح طلبی و اصلاحات، کلمه مثبتی است و در تئوری، حرف خوبی می زنند. اما به تعبیر امیرمومنان علیه السلام <<کلمه حقی است که از آن، اراده باطل می کنند>>. این اراده باطل و مفسد را در طول سال های 76 تا 84 و سپس در فتنه نیابتی سال 1388 و همچنین نفاق این طیف از سال 92 تا به امروز دیده ایم.
5- امیر مومنان علیه السلام در خطبه 194 نهج البلاغه، بیان رسایی درباره مشخصات منافقین دارند که مصادیق آن، دقیقا در روزگار ما قابل شناسایی است <<شما را از اهل نفاق برحذر مي دارم. دائما در حال رنگ عوض کردن و غوطه خوردن در آشوب ها هستند. وصفشان دارو است و سخنشان وعده شفا مي دهد و رفتارشان درد علاج ناپذير است. در هر راهي، افتاده اي را بر خاک هلاکت افکنده اند. و براي منحرف ساختن هر قلبي، وسيله اي آماده دارند، و براي هر اندوهي اشک ها مهیا. براي هر حقي باطلي آماده دارند و براي هر واقعيت راست، عاملي براي انحراف. سخن مي گويند و مردم را به شبهه و اشتباه می اندازند، توصيف مي کنند و باطل را با آن مي آرايند و يا حق را با آن تيره و زشت مي سازند>>.
6- طیف نفاق جدید، در مقاطع تصدی مسئولیت، بزرگ ترین رانت ها را برای خود فراهم کردند اما ژست شفافیت و مبارزه با رانت خواری گرفتند. در ادوار مختلف حضور در مسند، مردم را با اشرافیگری و ت بازی و امتیازطلبی و دهن کجی به اولویت ها و بزرگ کردن فرعیات، ناامید و ناراضی کردند و سپس با وقاحت، پرچم مخالف خوانی و اصلاح طلبی بلند کردند. رویکرد اشرافی کارگزاران را برای 8 سال بعدی تداوم بخشیدند، در حالی که در دوم خرداد 76 چنین وانمود می کردند که منتقد و معترض وضع موجود دولت هستند! به تعبیر حسین مرعشی، آقای هاشمی شش ماه قبل از انتخابات دوم خرداد، به کارگزاران خط داده بود که سراغ حمایت از خاتمی بروند، اما در افکار عمومی چنین پمپاژ می شد که ادامه وضع موجود، یعنی ناطق نوری!
7- پس از واگذاری دولت و در حالی که فاقد کوچک ترین مسئولیت رسمی بودند، از وزیر ارشاد تا رئیس دولت اصلاحات، به دربار منحوس آل سعود تردّد کردند و کمک مالی و رسانه ای در پوشش های مختلف گرفتند و آن آشوب خیانت آمیز هشت ماهه را علیه جمهوریت و اسلامیت برپا کردند. استارت تحریم های جدید را فرستادگان و رابطان همین طیف، ضمن نشست های مشترک، به دولت اوباما و وزارت خارجه هیلاری کلینتون و وزارت خزانه داری دادند. اگر هم برخی مستقیما درگیر دادن گرای تحریم نبودند، در جبهه و ائتلافی حاضر بودند که یقین داشتند آن جبهه با آمریکا و رژیم صهیونیستی، اقدامات مشترک علیه جمهوری اسلامی طراحی و اجرا می کند.
8- عناصر بی صداقت، به جای پاسخ در زمین اقتصاد و مدیریت، به زمین بی عرض و طول و پر منفذ ت (بازی) فرار می کنند؛ حال آنکه وقتی وعده های فریبنده و عقل زایل کن می دادند، نمی گفتند نمی توانیم و نشدنی است با تاکید می گفتند اگر مشکلات قابل حل نبود، وارد گود نمی شدند. می گفتند چنان تدابیری به کار بسته خواهد شد که 150 میلیارد دلار پول بلوکه شده ایران به همراه 200 میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی به کشور بیاید و مردم از شدت رونق اقتصادی، نسبت به پول ناچیز یارانه بی نیاز شوند. می گویند آقای سکوت را بشکند و <<حقایق>> را بگوید. کدام حقایق؟! حقیقت این است که دولت چهار ماه -و به عبارتی 8 ماه- اخیر را که وعده داده می شد دوره میوه دادن تدابیر است، با تعلل و آزمون و خطا و آسان طلبی سپری کرد و عایدی آن، خروج 30 میلیارد دلار ارز از کشور قبل از پایان سال و پول پاشی توام با رانت 30 میلیارد دلار دیگر در سال جدید بوده است.
همین طور است توزیع رانتی و ناعادلانه 60 تن طلا (7 میلیون سکه) به نصف یا یک سوم قیمت فعلی. پس از پنج ماه آزمون و خطا، و تیتر و عکس ها و طرح های سوپرمنی رسانه های همسو برای معاون اول رئیس جمهور که بسته ارزی پنج ماه قبل را معجزه ای هم شانه فتح الفتوح برجام تصویر می کردند، اکنون همان نسخه ابطال و نسخه قبلی مجددا رونمایی می شود. این چنین بود که با وجود ایراد خسارت به اقتدار و اعتبار کشور در برجام، تصور و توهم پانصد تومان یا هزار تومان شدن دلار در جشن های کذایی، به شوک قیمتی 10- 12 هزار تومانی ختم شد. حالا کار تعیین نرخ ارز به بازار(!؟) حوالت داده می شود. قرار است دست نامرئی آدام اسمیت تعیین قیمت کند؟ تکلیف تورم انتظاری و مصنوعی 40- 50 درصدی که در اثر عملیات دشمن و خوابزدگی و سوء مدیریت برخی خودی ها پدید آمد، چه می شود که خاطره سوء مدیریت کارگزارانی ها در سال 74 و تورم 49 درصدی را دوباره زنده کرد؟
9- حقیقت این است که پنج سال، هر هشدار صاحب نظران را که همین روزها را می دیدند و تذکر می دادند، دستمایه استهزا و طعنه و هوچی گری قرار دادند. حقیقت این است که بخشی از مردم و بازار را به لحاظ روانی به بیرون مرزها وابسته کردند و چوب همین جفای بزرگ را کشور خورد. حقیقت این است که افراطیون غربگرایی که پوست خربزه اتکا به غرب را زیر پای دولت و اقتصاد کشور گذاشتند، یک عذرخواهی بزرگ به مردم بدهکارند اما چون شهامت و بلوغ شخصیت کافی در خود سراغ ندارند، فرافکنی و طلبکاری پیشه کرده اند. حق مردم ماست که بدانند چرا نه تنها پنج سال برای نقدینگی تدبیری نشد بلکه برخی مدیران چنان مدیریت کردند که با وجود تزریق رکود عمیق به اقتصاد کشور، با سه برابر شدن نقدینگی و رسیدن به سقف 1600 هزار میلیارد تومان روبه رو هستیم؟ از گذشته مهم تر، آینده است. مردم حق دارند بدانند و کارشناسان و رسانه ها و نمایندگان مجلس باید مطالبه کنند که پس از این، برنامه دولت در قبال نقدینگی سرگردان و رکود و تورم توامان چیست؟
10- دیروز و دیشب که قرار بود آقای به تلویزیون بیاید، قیمت ارز اندکی فروکش کرد. الحمد لله. کاش ایشان هر هفته به تلویزیون بیاید تا برخی مدیران تکاپو کنندو بازار به سمت تنظیم و ثبات برود. کاش فاصله گفت و گوی تلویزیونی دوم بهمن ماه 96 تا 15 مرداد 97 دیگر تکرار نشود که مجری (رشیدپور) بپرسد <<چرا دلار 4750 تومان است؟>> و آقای پاسخ دهد <<وسط دعوا نرخ تعیین نکنید! دلار 4750 تومان نیست؛ خیلی پایین تر است و پایین تر هم می آید>>. یا مجری بگوید <<پس خیال مردم بابت نرخ ارز راحت باشد؟>> و در پاسخ بشنود <<بله خیال مردم راحت باشد>>. کاش قصه هفت ماه تنها گذاشتن مردم با تروریست های اقتصادی و مفسدان و رانت طلبان زالو صفت، هرگز تکرار نشود.
11- این روزها در حالی که وزیر خارجه آمریکا (رئیس قبلی سازمان سیا) ادعا می کند <<از حق مردم ایران برای اعتراض علیه نظام حمایت می کنیم>>، <<محمد- ف>> مشاور
وزیر نیرو <<در امور برنامه ریزی راهبردی و توسعه پایدار>> هم در نشست هم اندیشی روابط عمومی های استان یزد می گوید <<اعتراض حق مردم است و برای اعتراض مردم، باید ساز و کار مناسب ایجاد شود>>. سؤال: اگر مسئله رئیس سیا و وزیر خارجه آمریکا، و فلان مدیر یا مشاور اجرایی در داخل یکی شود، پس قرار است کدام مدیران و مشاوران به مشکلات و گلایه های اقتصادی و معیشتی مردم رسیدگی کند؟! برخی متولیان، گویا خود را مسئول ناراضی و گله مند کردن مردم و سپس، ادعای حمایت از حق اعتراض می دانند و نه مسئول خدمت رسانی و گره گشایی از مشکلات مردم که ذاتا اقتدارآفرین و امنیت زاست و موجب ثبات ضروری پیشرفت و قطع امید دشمنان می شود. این را در مسائل منتهی به حوادث دی ماه و ژست های بعدی برخی مدیران مقصر دیدیم. آقای باید ریشه این نگاه مسئولیت نشناسانه را در میان برخی مدیران بخشکاند. این رویکردها اگر برای پوپولیسم تبلیغاتی و انتخاباتی هم پذیرفته باشد -که نیست- مطلقا در مدیریت و تمشیت و تدبیرامور جواب نمی دهد.

محمد ایمانی(کیهان)


پدیده تحلیل های خیالی

فردای آن شبی که نمایندگان ایران و 1+5 بر سر محتوای سندی که <<برجام>> لقب گرفت به توافق رسیدند، شبکه مطبوعاتِ همسو، با تیترهای تأمل برانگیزی به استقبال آن رفتند: <<خلاص شدیم>>، <<تحریم رفت>>، <<صبح بدون تحریم>>، <<اینک بدون تحریم>>، <<فروپاشی تحریم>>. حامیان رویکرد سازش و عادی سازی رابطه با جهان غرب در رسانه های داخلی و خارجی، فضای جامعه ایرانی را به گونه ای آراستند که این تصور یا شاید توهم برای مردم به وجود آمد که تحریم های قدرت های بزرگ حقیقتاً <<بالمرّه>> لغو شده و به پایان رسیده و آنها در آینده ای نزدیک می توانند تأثیرات شگرف و نمایان برجام را در سفره معیشت خود سراغ بگیرند.

تصویر آن شهروند ساده دلی که با کنار هم گذاشتن اسکناس های 1000 تومانی و یک دلاری وقوع معجزه ای را در اقتصاد ایران به یُمن توافق هسته ای با غرب نوید می داد، از جلوه های ماندگارِ آن صحنه آرایی خیال پردازانه و مبالغه آمیز رسانه ای بود.

اما تحریم ها بر سر جایش ماند. اصولاً قرار هم نبود برداشته شود. تنها یک آشنایی اجمالی با الفبای روابط بین الملل و ت خارجی برای فهم منطق نیاز مُبرم آمریکا به حفظ ساختار تحریم ها کفایت می کرد. بازی تحریم ها تداوم یافت و از لبخند تمداران غربی رونقی عاید سفره جامعه ایرانی نشد و توافقنامه ای که <<آفتاب تابان>>ش می خواندند، نتوانست گرمابخش روزگار خزان زده صنعتگر وطنی باشد. چشم آبی های اروپایی هم که گفته می شد تشنه کار کردن با ایرانیان هستند، رغبتی برای پذیرش مخاطرات سرمایه گذاری در ایران از خود نشان ندادند. آن چند نفری هم که آمدند، بی پروا گفتند به مجرد مواجهه با هر اخم و تشر <<کدخدا>> کار را نیمه کاره رها خواهند کرد.

تا این که چندی پیش <<کدخدا>> برخلاف انتظار خوش خیالان در مقابل دوربین ها قرار گرفت و ضمن تهدید و تحقیر ایرانیان خروج رسمی دولت خود را از برجام اعلام کرد. اما درست فردای همان روزی که ترامپ از برجام خارج شد، باز هم تیترهای شبکه مطبوعاتِ همسو تأمل برانگیز و چه بسا تحیرابرنگیز بود: <<خروج مزاحم از برجام>>، <<برجام منهای آمریکا>>، <<برجام پابرجا>>، <<پایداری برجام>>.

عجبا همان کسانی که تا دیروز نظام جهان را <<کدخدامحور>> و <<بستن با کدخدا>> را آسان تر می دانستند، حال از بی اهمیت بودن خروج آن از برجام و امکان تداوم همکاری با اروپا بدون آمریکا سخن گفتند و باز به این باورِ وهم آلود در سطح جامعه دامن زدند که اروپا حاضر است برای حفظ برجام حتی مستقل از آمریکا عمل کند و رویاروی آن بایستد. این قبیل تحلیل های خیالی حکایت از آن دارد که گویی بخشی از جامعه ایرانی حتی طبقه روشنفکر و فرهیخته به جای زندگی در جهان واقعی و سروکار داشتن با حقایق عینی، در دنیایی <<اَبَرواقعی>> آکنده از بازنمایی ها و نشانه ها و دال های مجازی که ریشه ای در واقعیات ندارند به سر می برند.

اَبَرواقعیت و چیستی آن

حقیقت این است که ما امروزه در عصر به shy; همshy;ریختگیِ مرز میان واقعیت و مجاز روزگار میshy; گذرانیم. امروز تشخیص اینshy;که امری واقعی است یا غیرواقعی برای ذهن انسان به سهولت میسر نیست. چه shy;بسا چیزی که ذهن یک فرد به عنوان واقعیتی قطعی و غیرقابل خدشه پذیرفته است، اساساً در عالم خارج رخ نداده و یا لااقل نحوه وقوع آن با روایت مورد پذیرش وی مغایرت داشته باشد. به نظر میshy; رسد مهمshy;ترین دلیل بروز چنین وضعیتی رسانه shy;ها هستند.

در گذشته shy;های نه چندان دور، انسان بی shy;واسطه با واقعیات بیرونی روبرو می shy;شد و پدیدهshy; های جهان را مستقیماً از طریق حواس خود ادراک می کرد. اما در دوران کنونی رسانه shy;ها در نقش حلقهshy; واسط میان امر واقع و ذهن انسان عمل می shy;کنند. به عبارت دیگر انسانshy; ها از دریچهshy; ایی که رسانهshy; ها فرارویشان گشوده shy;اند به جهان پیرامون میshy; نگرند و فرصت مواجههshy; مستقیم با واقعیات را در موارد بسیاری از دست داده shy;اند. یعنی به خاطر گستردگی محیط پیرامونِ انسان متعاقب تحولات شگرفِ مجاری ارتباطی، افراد دیگر نمی shy;توانند شخصاً در جریان وقوع انبوهی از پدیده shy;های حادث در دنیای وسیعی قرار گیرند که شبانهshy; روز در حال ارتباط و تعامل با آن هستند بلکه ناگزیرند شرح ماوقع را از زبان رسانه shy;ها بشنوند. بدین ترتیب رسانهshy; ها به مرجع روایتگری واقعیات برای انسان امروز تبدیل شدند و تصویری بازنمایی شده از امر واقع را بر صفحهshy; ذهن انسانshy; ها منعکس میshy; کنند.

این شرایط سبب بروز وضعیتی می شود که در رویکردهای نشانه شناسی و پسامدرنیسم به آن اَبَرواقعیت (hyperreality) می گویند. اَبَرواقعیت به معنای ناتوانی فرد در تمیز دادن واقعیت از شبیه سازی واقعیت علی الخصوص در جوامع پیشرفته از لحاظ تکنولوژی است. اَبَرواقعیت به وضعیتی اطلاق می شود که در آن امر واقعی و امر خیالی آن چنان در هم می آمیزند که هیچ تمایز و مرز روشنی وجود ندارد که یکی در کجا به پایان می رسد و دیگری در کجا آغاز می گردد. از میان چهره هایی که در این زمینه مباحثی داشته اند می توان به ژان بودریار، آلبرت برگمن، نیل پستمن و آمبرتو اکو اشاره کرد.

اصولاً برخلاف مدرنیسم که گفتمانshy; ها، فرهنگ، زبان و رسانهshy; ها را بازتاب واقعیات بیرونی می shy;انگارد، از دیدگاه پساshy;مدرن، زبان، گفتمان و فرهنگی که در عصر جدید در رسانهshy; ها تجلی می shy;یابند، تعریف shy;کننده و سازنده واقعیات و شیوه زندگی و صورتshy; بخش همهshy; اشکال، روابط و کردارهای اجتماعی هستند.

بودریار در کتابوانماییshy;هااظهار میshy; دارد که در عصر پساshy;مدرن مرز میان واقعیت و وانماییِ واقعیت برداشته میshy; شود و جهان واقع همان جهان شبیه سازیshy; ها و وانماییshy; هاست. به عبارت دیگر جهان پساshy;مدرن را باید جهانی اَبَرواقعی دانست که در آن انسانshy;ها نه با خود واقعیت که با تصاویر و تعابیر واقعیت سر و کار دارند. یعنی تصویر در جای واقعیت می shy;نشیند و مهمshy;تر، تعیینshy; کننده shy;تر و واقعی shy;تر از واقعیت محسوب می shy;شود. برای مثال تصویری که رسانهshy; های گروهی از شخصیت ت مداران به ما عرضه میshy; کنند، بسیار واقعیshy; تر از خود آنshy;ها به نظر میshy; رسد.

پس در عصر پساshy;مدرن معنا و واقعیت رخت برمیshy; بندد و جای خود را به تصویر میshy; دهد که بودریار از این مسئله با عنوان <<رژیم تصورات>> یاد می shy;کند. به زعم وی سلطه تصورات در جهان امروز آنshy;قدر گسترش یافته است که امر واقع کاملاً محو شده و دیگر حقیقت، مصداق و علل عینی وجود ندارد. آنshy;چه ما درباره واقعیتshy; ها میshy; دانیم، همان است که در تصورات رسانهshy; ای ساخته میshy; شود. دکتر محمدرضا تاجیک در این باره می نویسد:

<<در دنیای رسانه گاه مردم در بازیِ نگارهshy; ها و صورت shy;های خیالی گرفتار میshy; آیند که کمshy;ترین ارتباطی با یک واقعیت خارجی ندارند. در واقع آنان در جهانی از صورتshy; های خیالی زندگی میshy; کنند که در آن انگارهshy; ها و وانمودهshy; ها جایگزین تجربۀ مستقیم و شناخت مصداق یا مدلول یک رویداد شده shy;اند. رسانه shy;ها با انگارهshy; سازی می shy;توانند خالق جهانی <<وانموده>> (جهانی که در آن مرز واقعیت با غیرواقعیت، حقیقت با غیرحقیقت مخدوش می shy;شود و <<هست>>ها <<نیست>> جلوه داده میshy; شوند و بالعکس) باشند.>>

ژان بودریار اَبَرواقعیت را به عنوان تولید مدل هایی از یک امر واقع بی آن که ریشه در واقعیت اصیل داشته باشد تعریف می کند. اَبَرواقعیت یک بازنمایی و یک نماد بدون وجود مرجع اصیل است. بودریار می گوید اَبَرواقعیت از صِرف درآمیختن <<امر واقع>> با نمادها و نشانه های بازنمایی کننده آن فراتر می رود.

بلکه اَبَرواقعیت شامل خلق یک نشانه یا مجموعه ای از دال ها است که چیزی را بازنمایی می کنند که در حقیقت اصلاً وجود خارجی ندارد. امروزه کار به جایی رسیده است که به زعم بودریار واقعیاتی که در قالب فیلم، عکس یا گزارشshy; های خبری تولید شده shy;اند، بسیار واقعیshy; تر از امر واقع به نظر می shy;آیند و مدل shy;ها و شبیه shy;سازیshy;ها جایگزین واقعیات عینی می shy;گردند. در این جهانِ اَبَرواقعی، رسانه shy;ها از طریق نمادها و کلمات، پدیدهshy; ها و حوادث بیرونی را به شیوه خاص خود معنا نموده و معانیِ برساختهshy; خود را به ذهن مخاطبان رسوخ می دهند تا از این رهگذر درک آنان از جهان پیرامون را بازسازی کنند.

درنتیجه، برداشت ما از واقعیت دیگر نه محصول تماس مستقیم با محیط خارج از ذهن بلکه محصول ارتباط ما با رسانه است. زندگی انسانshy;های امروز آنshy;چنان در رسانه shy;هایی مانند تلویزیون مستحیل گردیده که گاه تمیز دادن میان آنshy;چه که با برچسب امر واقع بر صفحه نمایش نقش می بندد با اصل واقعیت ناممکن می shy;شود. بهshy; هم shy;ریختگی مرز واقعیت و مجاز رسانه ها را به مرجع تعیین مصداق برای مفاهیم ذهنی تبدیل کرده است.

در این میان، مفاهیمی مانند امنیت، ناامنی یا فروپاشی که ماهیتی سیال و برساخته دارند و بر هیچ مدلول مشخصی در عالم خارج دلالت نمیshy; کنند و رابطه شان با مدلول ها اعتباری است، بیش تر تحت تأثیر بازی رسانه ها قرار می گیرند. به عبارت دیگر از آن جایی که این مفاهیم ذاتاً اجتماعی بوده و نه به خودی خود بلکه در یک فضای بیناذهنی و گفتمانی مفهوم و مصداق می یابند، رسانه shy;ها قادرند معانی آن ها را تعیین کرده و دال شناورشان را به هر مدلولی که بخواهند مرتبط سازند.

در نتیجه، امروز رسانه ها نقشی محوری در ساختن هویت ما و معنابخشی به جهان پیرامونمان برعهده دارند. مردم عمدتاً از طریق رسانه ها به فکر کردن دربارة این موضوع که می خواهند چه کسی باشند یا چه کسی بشوند اشتیاق می یابند. همچنین رسانه ها هستند که دستورکاری برای چیزهایی که باید به آن ها بیاندیشیم در اختیار ما قرار می دهند. رسانهshy; ها به کمک ابزارهای نافذ خود می shy;توانند خلاّق معانی باشند و این معانی را خصوصاً با زبان گویای تصویر برای همهshy; مخاطبان از هر ملیت، نژاد و فرهنگی قابل shy;فهم نمایند. رسانه shy;ها به ایده shy;ها، تصورات و ادراکات بیناذهنی انسان shy;ها شکل می shy;دهند و لذا قادرند است هر مفهومی را که بخواهند، بسازند و به عنوان مفهوم استعلایی با کارکردی جهان شمول به سراسر دنیا صادر کنند.

اَبَرواقعیت فروپاشی یک انقلاب

مفهوم اَبَرواقعیت این روزها درباره انقلاب اسلامی و نظام یِ برآمده از آن به طرز جالبی مصداق یافته است. انقلابی که در آستانه چهل سالگی و در اوج فشارها و تحریم های بی سابقه دشمنانش همچنان مقتدرانه به پیش می راند.

این سخن صرفاً یک شعار و توهم پوچ نیست. بارزترین شاهد مدعا، بیش فعالیِ بیمارگونه رقبای منطقه ای و قدرت های جهانی برای از نفس انداختن و زمین گیر کردن آن است. سال هاست که انبوهی از طرح های حساب شده را برای تضعیف، انزوا و براندازی ایران انقلابی به اجرا درآورده اند اما باز هم همه جا صحبت از ایران است. دستش هایش را محکم تر از همیشه بسته اند اما باز در واشنگتن و بروکسل و تل آویو و ریاض خشمگینانه دندان می سایند و از نفوذ کلام و مرامش، برد موشک هایش، لشکر نیابتی گوش به فرمانش، سلاح هسته ایِ نداشته اش و امپراتوری منطقه ایِ نساخته اش ناله می کنند. چه بسا مهمترین دلیل خروج ترامپ از برجام نیز همین بود که به چشم خود می دید برخلاف پیش پندارها با این توافق هم نتوانسته است حرکت پیش رونده جمهوری اسلامی را متوقف سازد.

پس این تقلاهای عاجزانه شاید به طور ناخواسته آشکار می سازد که آن بیرون واقعیتی عینی به نام ایران قدرتمند وجود دارد. اما فناوری مدرن به صاحبانش امکان می دهد که خیالات و رویاهای خود را بلندبلند فریاد بزنند. آن قدر بلند که رنگ واقعیت به خود می گیرد و مخاطبان و حتی خودشان باور می کنند که این مجاز واقعیت دارد.مدتی است که <<دگرانِ>> انقلاب اسلامی در داخل و خارج، اَبَرواقعیت فروپاشی را برساخته اند و آن را در شیپورهای رسانه ای شان فریاد می زنند. می گویند ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد یا حتی فروپاشیده اما هنوز مکتوم مانده است. می گویند سال 97 سال پایان جمهوری اسلامی است و انقلاب خمینی جشن سالگرد چهل سالگی خود را نخواهد دید. این اَبَرواقعیت را آن چنان واقعی می گویند که مردم و حتی برخی نخبگان ما را نیز به تردید می اندازد که نکند فروپاشیده ایم و خود خبر نداریم!!

این جاست که دال ها و مدلول های برساخته به هم ارتباط می یابند، کاه ها کوه به نظر می رسند و هر آتش کوچکی که در گوشه ای از این خاک پهناور زبانه می کشد، به نشانه فروپاشی و آغازِ پایان انقلاب تعبیر می شود. در این میان آن چه که رونق بازار اَبَرواقعیت را دوچندان می سازد، اعتیاد رسانه ای ایرانیِ امروز است. مردم ما به شکلی افراطی دلبسته رسانه های نوین شدند. هر کجا را می کاوی، سرها در صفحه گوشی هاست و چشم شهروندان بیش از آن که واقعیت را ببیند، به دیدن اَبَرواقعیت و مجاز عادت دارد. همین عارضه آن ها را تا حدودی زودباور، احساساتی و سطحی کرده است. باید با مِهر دستی بر شانه شان بگذاریم و وقتی سر بلند کردند و چشم از صفحه گوشی ها برگرفتند بگوییم: برادر! نگاه کن. واقعیت آن بیرون است. انقلاب اسلامی با همه مشکلات و فشارها همچنان مظلومانه و مقتدرانه به پیش می رود.

(سعیدی سردبیر عصر اندیشه)


شکی در این نیست که اکثر نهادهای متولد شده در دل سازمان ملل متحد، به اهرم فشار کشورهای زورگو و استعمارگری همچون آمریکا و بعضی کشورهای اروپایی به علیه کشورهایی که زیر بار زورگویی آنها نمی رود تبدیل شده است. با تصویب اینگونه قوانین مانند مبارزه با تروریسم و پولشویی و حمایت های مالی از تروریست ها که به ظاهر خوب و مورد پسند است، بهانه ای برای کشورهای زورگو می باشد، تا با توسل جستن به این قوانین به کشورهای آزاده ای مانند ایران انگ بزنند و برای خود وجه ای طرفدار از حقوق بشر بگیرند و توسط همان سازمان ملل و شورای امنیت، اینگونه کشورهای مستقل را تحریم، تهدید نمایند.

در ارتباط باتصویب FATF و کنوانسیون های وابسته به آن، که داعی<<مبارزه با تروریسم و پولشویی حمایت های مالی از تروریست ها>> را دارند!ریل گذاری برای تسلیم سازی کشورهای مستقل در جنگ اقتصادی است. بهترین ادعای این موضوع رجوع به صحبت ها و نوشته های همان غربی هاست.

در این زمینه می توان به سخنان <<خوان زاراته>> معاون سابق مدیریت مبارزه با تروریسم و جرائم مالی در وزارت خزانه داری اشاره کرد. زاراته برای تبیین بهتر جایگاه FATF در فشار بر ایران، گفته بود: <<برای قرار دادن ایران در تنگنا و سخت تر کردن شرایط برای این کشور، به حضور کامل ایران در FATF نیاز است. برای اینکه ایران از نظام مالی منزوی شود، لازم است با توسل به FATF برای تایید قضاوت های بین المللی پیرامون نظام مالی ضد پولشویی و مبارزه با تروریسم مداخله کند.

دنی گلاسر و چیپ پونسی، دو دیپلمات برجسته در فضای مالی جهانی و متخصص در بحث مبارزه با پولشویی از سوی ایالات متحده یک فرایند مطمئن را در درون نظام FATF گنجاندند که رژیم ایران را تحت نظارت های دقیق قرار می دهد>>.
همچنین <<ماتیو لویت>> که مدیر برنامه مقابله با تروریسم و جاسوسی در <<موسسه واشنگتن در امور خاور نزدیک>> است، چندی پیش گفته بود: <<نظارت های FATF بر فعالیت های بین المللی ایران باید افزایش یابد. یکی از روش های تضعیف محور مقاومت و قدرت افزائی جنگ های نیابتی، گسترش نظارت بر فعالیت های بانکی ایران است>>.

با توجه به اظهارات فوق می توان نتیجه گرفت که در صورت تصویب FATF ایران متهم به حمایت از تروریسم محکوم می شود زیرا از حزب الله حمایت می کند. از نظر آنها حزبالله تروریسم است و ایران از تروریسم حمایت می کند و بانکهای ایران نیز تحریم خواهد شد، یا سپاه قدس رابه عنوان تروریسم تلقی می کنند زیرا از نیروهای مقاومت حمایت می کند. و هزار بهانه های دیگر برای دشمنی با ایران اسلامی، از آنجا که سازمان ملل هم در چنبره آنهاست، از طریق همین قوانین براحتی از اهرم شورای امنیت سازمان ملل نیز سوء استفاده کرده تا به اهداف اهریمنی خود برسند.

در این باره بهتر است به صحبت های یک نویسنده و تحلیلگر آمریکایی توجه کنیم.

مصاحبه| نویسنده آمریکایی: جای ایرانیها بودم یک اینچ در برابر بازی آمریکا عقب نمی نشستم

<<دین هندرسون>>،نویسنده و تحلیلگرآمریکایی مسائل ی در مصاحبه ای باخبرگزاری تسنیم<<کارگروه ویژه اقدام مالی>> (FATF) را یک ساختار <<نواستعماری>> توصیف کرد و از ایران خواست به آن نپیوندد.

گروه کاری اقدام مالی (FATF) از سال 1989 و زیر نظر گروه هفت کشور صنعتی (G7) ایجاد شد. این گروه، به عنوان یک تگذار پرنفوذ مدعی است برای<<مبارزه با پولشویی>> و <<مبارزه با تأمین مالی تروریسم>>، دستورالعمل ارائه می کند.

این کارگروه اخیراً در بیانیه ای ضمن تمدید تعلیق <<اقدامات تقابلی>> علیه ایران تا اکتبر 20 به تهران ضرب الاجل داد اصلاحات لازم را برای آنچه <<همسو شدن با هنجارهای بین المللی>> خوانده شده به اجرا بگذارد. FATF تهدید کرد ایران در صورت خودداری از این اقدام با <<عواقب>> آن مواجه خواهد شد.

<<هندرسون>> که نویسنده پنج عنوان کتاب، عمدتاً با محوریت نظام بانکی و نقش آن درنظام سلطه جهانی است در این مصاحبه با تسنیم دربارهFATF و اهدافش در خصوص ایرانگفت: <<همان طور که می دانید کارگروه ویژه اقدام مالی یک ابزار اقتصادی نواستعماری است که من فکر می کنمتوسط بانکداران و نخبگان بین المللی ایجاد شده است که آنها از آن برای اعمال فشار به ایران استفاده می کنندتا کاری را انجام دهند که قادر به انجام آن نبوده اند>>.

وی در ادامه گفت: <<من به ایران توصیه می کنمکه عضو این کارگروه نشود چون اگراین کار را انجام دهد، مطالبات و دست آویزهای آنها بیشتر خواهد شد و در واقع این روش این بانکداران است و آنها همیشه بیشتر مطالبه می کنند. من دقیقاً نمی دانم که عواقب عدم عضویت چه خواهد بود>>.

<<هندرسون>> با بیان اینکه <<ایران یکی از کشورهایی است که در مقابل بانک داران و نظام سرمایه داران در حال مقاومت>> است تصریح کرد: <<وقت آن رسیده است که ما همه موضع گیری کنیم و در برابرشان بایستیم و از تصمیم خود کوتاه نیاییم. من به شما می گویم که به حرفشان گوش نکنید، به مطالباتشان توجه نکنید و عضو این کارگروه مالی نشوید>>.

اخیراً رومه وال استریت ژورنال در گزارشی تصریح کرد دولت های تروئیکایاروپا(فرانسه، انگلیس و آلمان) که ادعا می کنند در تلاش برای حفظ برجام بعد از خروج آمریکا از آن هستند تحقق این هدفرا به اجرای قوانین FATF در ایران گره زده اند.

<<هندرسون>> در پاسخ به سؤالی درباره انگیزه های اروپا از چنین اقداماتی گفت: <<این نیز بخشی از نمایش کابوکی ایالات متحده است که در آن آمریکا خود را به عنوان تهدید و "پسر بد" معرفی می کند. [آمریکا] بازیگری استکه باید تهدید کند و در بخشی دیگر این بانکداران بین المللی هستند که در حال اداره اقتصاد جهانی از زمان امپراطوری رم هستند و در شهر لندن زندگی می کنندجایی که همه تصمیمات مالی گرفته می شود>>.

<<هندرسون>>در یکی از کتابهایش به نام <<نفت بزرگ و بانکدارانش در خلیج فارس>> استدلال می کند <<الیگارش های جهانی>> با تلاش برای به دست گرفتن کنترلسه کالایعنی نفت، سلاح و مواد مخدر و همچنین مالکیت بانک های مرکزی دنیابه دنبال سلطه بر اقتصاد جهان هستند.

او تأکید کرد: <<آنها (کشورهای اروپایی) آنجا خواهند نشست و به شما خواهند گفت که "ما دوست شما هستیم و فقط آمریکا پسر بد است."، این ها همه دروغ است زیرا نخبگان اروپایی از آمریکا به عنوان یک نیروی مزدور برای حفاظت از منافع بانکی، نفتی، الماس و قاچاق مواد مخدرخود استفاده می کنند>>.

وی تصریح کرد: <<همان قدر که به FATF اعتماد ندارم به اتحادیه اروپا نیز اعتماد ندارم، شاید استثنا وجود داشته باشد. باید منتظر ماند و دید که این اتحادیه چگونه عمل خواهد کرد. شاید بشود اعضای اتحادیه رابه صورت انفرادی قضاوت کرد ولی در بهترین حالت اروپا "پلیس خوب" می شود و آمریکا "پلیس بد". آنها سعی می کنند شما را فریب دهند که به FATF بپیوندید و خواهند گفت "اگر عضو شوید ما از شما محافظت می کنیم."، این ساختار نواستعماری اقتصادی ریشه در اروپا و بانک تسویه حساب های بین المللی در سویس دارد که یک بانک مرکزی برای همه بانکداران اصلی است. این بانک به طور مجزا تصمیم گیری قضایی انجام می دهد>>.

هندرسون تصریح کرد: <<ایران به نظر من نماد ارزش هایخوب همچون عدالت است، ارزشی که پیش این افراد و جهان امروز جایگاهی ندارند. ما در یک بازی شیطانی هستیم که آنها بازیگردان آن هستند. من از موضع شما (ایران) حمایت می کنم و (اگر جای شما بودم) یک اینچ هم عقب نمی نشستم و سازش درباره هیچ موضوعی را در زمانکنونی نمی پذیرفتم. نسبت به تهدیدها خویشتن داری نشان دهید. تهدید کردن کار افراد ضعیف، کشورهای ضعیف و امپراطوری های ضعیف است همان طور که ترامپ تهدید می کند، امپراطوری هایی که به آخر خط رسیده اند. آنها می دانند که افرادی زیاد شبیه ما در سراسر دنیا هستند که وارد بازی آنها نمی شوند و سعی دارند به ایران و دیگر کشورهای شریف کمک کنند. آمریکا به مردم خود نیز رحم نمی کند. آنها همه را هدف قرار می دهند، من و شما را. در واقع، هر کسی را که وجدان دارد هدف قرار می دهند. ما باید کنار هم قوی بمانیم و سازش نکنیم. دیگر جایی برای بازی و مذاکره با شیاطین نیست. ما باید خونسرد بمانیم و شرافتمندانه به کار خود ادامه دهیم>>.

در این رهگذر مسئولین مذاکره با غرب تحت هر نامی باید از زوایای مختلف به نیات آن لویح نگاه کنند تا دوبار از یک سوراخ گزیده نشوندالبته مسئله اصلی آنها برجام و FATF که در جای خود مهم هستند، نیست. از اینها مهم تر، شناخت راهبرد و نقشه کلی دشمن است که این محورهای عملیات در متن آن گشوده می شود. اگر آن نقشه کلی درست فهمیده شود، دیگر فلان دولتمردان با وجود عبرت برجام و چک برگشت خورده آن، برای تسریع در تصویبلوایحمذکور نامه نگاری نمی کنند؛ بلکه خود به این قبیل ریل گذاری ها <<نه>> می گویند. در ادبیات مقامات آمریکایی و انگلیسی، از این نقشه کلی به عنوان <<نُرمالیزاسیون>> یاد شده که اسم رمز یک عملیات چند لایه است و برجام و FATF و CFT وپالرموو سند فرهنگی ۲۰۳۰ و معاهده MTCR و. ذیل آن تعریف می شود. بدون درک آنچه در اتاق فرماندهی دشمن می گذرد، دقیقاً همان خوش بینیبلاوجهکه سال ۹۴ نسبت به برجام در میان طیفی از نخبگان دلسوز اماسهل اندیشاتفاق افتاد، پدید می آید و نقشه عملیات سنگین دشمن، دعوت به صلح و ترک مخاصمه پنداشته می شود. یا حجم تروریسم روانی برای رعب افکنی چنان بالا می گیرد که کوتاه آمدن در مقابل فشار دشمن <<مصلحت>> انگاشته می شود.

مارشالبیلینگزلی دستیار وزیر خزانه داری آمریکاکه همزمان ریاست FATF هم بر عهده دارد، صراحتا اعلام کرد:تلاش های ما همراه با سوء مدیریت و فساد در اقتصاد ایران هم اکنون به نتایجی دست یافته است و من امروز به کنگره یکی از مهمترین شاخص های اقتصادی این روزهای ایران را نشان می دهم و این شاخص، ارزش ریال نسبت به دلار آمریکاست. در طول تاریخ تحریم های ایران ما چنین افتی را در ارزش ریال ندیده ایم. ریال ایران اکنون به اندازه یک صد و چهل هزارم دلار معامله می شود {یک دلار معادل ۱۴۰ هزار ریال است}و دو سوم ارزش خود را از دست داده است.

بیلینگزلی در بخش دیگری از این جلسه کنگره گفت: در چارچوب کمیته امور خارجه کنگره خیلی مهم است که در سطح جهان و به ویژه جاهایی که دخالت روسیه و ایران وجود دارد، سفارتخانه های ما نیروی انسانی کامل دارند. معمولا مسئله ای درباره توانایی من برای ارتباط با سفیران تایید شده بعضی از این کشورهای کلیدی وجود ندارد، از نظر تعامل با مجلس کشورها، این ارتباط محلی برای کمک به ماست و همکاری که با بقیه دولت ها و نمایندگان مجلس وجود دارد.تاکید بر ضرورت تشکیل و اجرای رژیم های ضدپولشویی توسط کشورها به شدت مورد احتیاج است. نمی توانم به شما بگویم این کار چقدر اهمیت دارد. قبلا هم اشاره کرده بودم که شرکت های پوششی زیادی در پاناما وجود دارد. در بقیه کشورها مانند لتونی و قبرس نیز وضعیت به همین صورت است. آنها نیاز به کمک و تشویق دارند.در رابطه با اختیارات اضافی، خوشحال میشویم که با کمیته کنگره کار کنیم.من در جلوی کمیته کنگره شهادت داده ام در مورد اینکه می توانیم برای اطلاعاتی که منجر به تشخیص حساب های بانکی مشکوک و دیگر ابزارهای ارزشمند در راستای مقابله با تامین مالی تروریسم می شود، جایزه پیشنهاد دهیم. اقدامات این چنینی می تواند مفید باشد.یک نکته کلیدی برای حفظ فشار، به نظرم این نکته خوبی است که ما کارهای خود را بهتر است در چارچوب همکارهای چندجانبه پیش ببریم. البته همه جا اینگونه نیست و بعضی مواقع ما مجبوریم برای حفظ منافع مان به تنهایی عمل کنیم. اما ایران دقیقا جایی است که نیاز به همکاری گسترده داریم. ما در واقع از حمایت تمام شش کشور عضو شورای خلیج فارس برای تحریم شورای رهبری حزب الله برخوردار بودیم. چنین چیزی سابقه نداشته است و کار خیلی بزرگی است و ما از حمایت کشورهای خلیج فارس برای مقابله با ایران تشکر می کنیم.

گفتنی است مارشالبیلینگزلیدر جلسه کنگره آمریکا در تاریخ ۳۰ نوامبر ۲۰۱۷ (۹ آذر ۱۳۹۶) یعنی دقیقا یک روز بعد از اعلام وصول لایحه الحاق ایران به کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم در صحن علنی مجلس شورای اسلامی هم صراحتا در پاسخ به یکی از نمایندگان کنگره آمریکاتاکید کرده بودکهبرای حفظ فشارها به ایران و جلوگیری از دور زدن تحریم های آمریکا توسط کشورمان بخصوص سپاه، ضرورت دارد ایران قوانینی درباره مقابله با تامین مالی تروریسم و پولشویی تصویب و اجرایی کند.


مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و معلمان:

مسئله هسته ای را به شکلی که مخالفان ایران می خواستند قبول کردیم و زیر بار رفتیم اما دشمنی آمریکا و بهانه گیری آنها تمام نشد.

آمریکایی ها نوکرانی می خواهند که مانند برخی حکام کشورهای منطقه فقط اطاعت کنند اما جمهوری اسلامی عزت خود و ملت ایران را به رخ آنها می کشد و این عظمت و سرافرازی برای آنها قابل تحمل نیست.

گر فردا اعلام کنید که دیگر موشک تولید نمی کنیم یا برد آنها را محدود می کنیم این مسئله تمام می شود، اما حتماً یک بهانه و قضیه دیگر را مطرح می کنند چرا که دعوای آنها با ما بنیادی است و آمریکا با اصل جمهوری اسلامی مخالف است.

آنها می خواهند نظام را نابود و مجدداً بر ایرانِ دارای ذخایر مهم و موقعیت راهبردی حکم فرمایی کنند.

اینها گاهی در حال لبخند، خنجر را در سینه طرف مقابل فرو می برند و با تعریف و تمجید ظاهری و این که ما می دانیم شما قرارداد را به هم نمی زنید، اهداف خود را دنبال می کنند.(97,2,19)


کدام یک از مسوولان کشور دو تابعیتی هستند + لیست دوتابعیتی ها

کدام یک از مسوولان کشور دو تابعیتی هستند + لیست دوتابعیتی ها

گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از افراد دارای تابعیت مضاعف، گرین کارت یا اقامت برای نخستین بار منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری موج،جواد کریمی قدوسیعضو کمیسیون امنیت ملیو نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی برای نخستین بار گزارش کمیته تحقیق و تفحص مجلس شورای اسلامی از افراد دارای تابعیت مضاعف، گرین کارت یا اقامت برای نخستین را در اختیار خبرنگار پارلمانی خبرگزاری موج قرار داد.

این فهرست به دو بخش تقسیم می شود. بخش نخست مربوط به کسانی است که بر اساس شواهد و قرائن احتمال دو تابعیتی بودن آنها وجود دارد.

بخش دوم مربوط به اسامی مدیرانی است که بر اساس مدارک موجود ظن قوی در مورددو تابعیتیبودن آنها وجود دارد.

گفتگوی تفصیلی جواد کریمی قدوسی در این زمینه متعاقبا توسط خبرگزاری موج منتشر خواهد شد.

فهرست افرادی که بر اساس شواهد و قرائت احتمال داشتن تابعیت مضاعف یا اقامت آنها وجود دارد به این شرح است:

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 1

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 2

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 3

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس شواهد و قرائن 4

فهرست افرادی که بر اساس مدارک موجود ظن قوی برداشتن تابعیت مضاعف یا اقامت آنها وجود دارد به این شرح است:

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 1

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 2

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 3

لیست افراد دو تابعیتی بر اساس ظن قوی 4


صورت مساله چیست؟

، رئیس جمهور عصر دوشنبه بیست و دوم مهردر نشستی با خبرنگاران رسانه های داخلی و بین المللی با اشاره به اصل ۱۱۳ قانون اساسی گفت: <<اشکال کار از اینجا شروع می شود، رئیس جمهور طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی چون مسئول اجرای قانون اساسی است، باید مداوم توجهش به قانون اساسی باشد، کجا نقض شده، کجا اجراشده، چگونه اجراشده، کجا اجراشده، کجا متوقف شده، کجا اعتنا نشده و کجا فراموش شده است. وقتی در سخنرانی ها به بعضی از اصل های قانون اساسی اشاره می کنیم بعضی ها عصبانی می شوند مثل اینکه از قانون اساسی آسمان هفتم حرف می زنم، این اصل ها در همین قانون اساسی است، همه پرسی در همین قانون اساسی است. اگر بد است بیاییم حذف کنیم، اگر خوب است چرا نگران و ناراحت هستیم.>>

رئیس جمهور نهایتا حرف آخر را زد و گفت: <<معتقدم بهترین راه برای ثبات این نظام و پایداری نظام، همان هایی است که قانون اساسی پیش بینی کرده است، ازجمله مساله همه پرسی در مسائل مهم اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ی.>>

این را داشته باشید و سخنرانی رئیس جمهور دو روز بعد یعنی 24 مهر در آیین آغاز رسمی سال تحصیلی دانشگاه ها و مراکز پژوهشی و فناوری کشور که در تالار علامه امینی دانشگاه تهران را هم در ادامه بخوانید. صبح روز چهارشنبه با طرح این سوال که پیشرفت و آینده کشور در سایه تعامل یا تقابل با دنیاست، گفت: <<ممکن است پاسخ به این سوال آسان باشد اما این مساله ای راهبردی است که ۴۱ سال است به جواب روشن و قاطع در این زمینه نرسیده ایم. یک عده بر تعامل سازنده و عده ای نیز بر تقابل مستمر با جهان تاکید دارند.>> و ادامه داد: <<ده ها مورد داریم که دانشگاه ها باید به عنوان مسائل مهم و استراتژیک وارد شوند و اگر با راهکارهای ارائه شده برای موضوعاتی که بیش از۴۰ سال است راجع به آنها بحث می کنیم به نتیجه نرسیدیم، باید همه پرسی کنیم.>>واضح است که رئیس جمهور در هر دو این سخنرانی ها که البته یک ایده مشابه و البته کاملا تکراری را مطرح کرده است، تلاش کرده به صورتی فضای ی کشور را توصیف کند، گویی که اختیارات رئیس جمهور بسیار محدود است و عده ای در تلاشند این اختیارات را محدودتر هم بکنند و در این مسیر برای رفع شدن مشکلات، باید به اصل ۵۹ قانون اساسی و مساله همه پرسی مراجعه شود. اما همان طور که گفتیم بررسی اینکه چرا رئیس جمهور در سال ششم از محدود بودن اختیارات خود سخن می گوید و به جای گزارش دهی از عملکرد دولت و همچنین بیان ایده ها و اقدامات جدید برای پیشرفت و توسعه کشور، دوباره افکارعمومی را به همه پرسی ارجاع می دهد، باید زمینه های این اظهارنظر بررسی و ارزیابی شوند.

اول: وضعیت ایده های دولت برای اداره کشور

خوب یا بد، دولت برای اداره کشور در بهترین حالت دو ایده اصلی و مرکزی داشت؛ یکی برای ت خارجی که اصل بود و دیگری برای مسائل داخلی که در حاشیه اولی قرار داشت. امروز و در روزهای پایانی مهرماه ۱۳۹۸، برجام به عنوان ایده مرکزی دولت برای اداره کشور از هر زمان دیگری ضعیف تر و بی اثر شده است. نه تنها آمریکا که در میدان عمل به وعده ها سه کشور اروپایی نیز از برجام خارج شده اند و مذاکرات فشرده تیم ت خارجی دولت دوازدهم با آنها نیز به جایی نرسیده است، نه اینستکس یا همان سازوکار مالی همکاری اقتصادی اروپا با ایران و اجرایش آن طور که انتظار می رفت عملیاتی شده و نه مذاکرات برای راه اندازی کانال ۱۵ میلیارد یورویی (تحت فشار آمریکا) به جایی رسیده است. از میانجیگری فرانسوی ها هم از چندی پیش و به عبارت دقیق تر بعد از نشست سازمان ملل، خبری نیست و بعید هم به نظر می رسد که اتفاق ویژه ای در این زمینه رخ دهد. از طرف دیگر تنها حدود دو هفته دیگر تا پایان مهلت دوماهه ایران به اروپایی ها برای عمل به وعده هایشان در برجام باقی مانده و دولت برخلاف میلش که توسعه و بهبود روابط با اروپاست، باید آماده شود گام دیگری را در مسیر کاهش تعهدات خود بردارد. بسیاری از کارشناسان و حتی اعضای دولت پیش از این ابراز کرده اند ممکن است در این گام اتفاق های بزرگ تری رخ دهد و توافق هسته ای را تا مرز فروپاشی کامل پیش ببرد. این وضعیت شاید افول یافته ترین شرایط ۶ سال گذشته برای تیم دولت باشد و قطعا قدرت مانور روی عملکرد و ارائه گزارش و کارنامه را از آنها می گیرد. از طرف دیگر وضعیت طرح تحول سلامت هم که البته حالا مدت هاست از آن خبری نیست و با رفتن حسن قاضی زاده، این طرح مسکوت مانده جنجالی شده است. اخیرا شوکت عضو هیات امنای سازمان تامین اجتماعی درباره فاجعه اقتصادی این طرح برای کشور گفته طرح تحول سلامت باعث خالی شدن جیب دولت شده و تاکید کرده است: <<اجرای طرح تحول سلامت باعث شد ماهانه هفت تا ۱۰ هزار میلیارد تومان به تامین اجتماعی تحمیل شود و بار مالی داشته باشد که این موضوع به ضرر بیمه شدگان، کارگران و تامین اجتماعی است.>>

دوم: وضعیت اقتصادی کشور

قطعا مهم ترین چالش در اداره کشور و آن چیزی که باعث شده نظرسنجی ها از ریزش بدنه اجتماعی و حامیان دولت دوازدهم سخن بگویند، افزایش مشکلات اقتصادی و تعمیق آنهاست. بعد از تلاطم های سنگینی که در بازار ارز، طلا، خودرو و نهایتا مسکن ایجاد شد، سطوح قیمت های این کالاها بعضا تا سه برابر نرخ های گذشته تثبیت شد و از همین منظر هم زندگی مردم چه در شهرهای بزرگ و چه در شهرهای کوچک با چالش های بسیار زیادی مواجه شده است.

در یک سال گذشته با وجود آنکه تحریم های سنگینی علیه کشور وضع شده و دولت هم تلاش می کند تمامی مشکلات و چالش های اقتصادی را به گردن این تحریم ها و دولت ترامپ بیندازد، اما کارشناسان و مراکز آماری معتقدند نه تنها این تحریم ها بخش عمده ریشه های مشکلات اقتصادی امروز را به خود اختصاص نمی دهند که همان فشارهای محدود هم در حال تخلیه شدن هستند و زین پس افزایش نمی یابند و به مرور زمان هم تاثیر قبلی را نیز از دست خواهند داد. در این میان اما آن چیزی که باقی مانده، ناکارآمدی و ناتوانی برخی مدیران در اداره اقتصاد کشور است. اخیرا گزارش قابل توجهی از صندوق بین المللی پول درباره اقتصاد ایران منتشر شده که به خوبی توصیف کننده چنین فضایی برای کشور است.

این گزارش توضیح می دهد در سال جاری میلادی یعنی سال ۲۰۱۹ رشد اقتصادی ایران رکورد خواهد زد و به پایین ترین سطح خود خواهد رسید. منفی ۹.۵ درصد، رقم تخمینی صندوق بین المللی پول است، این رقم وقتی در کنار تورم ۳۵.۷درصدی کنونی قرار می گیرد، عمق ماجرا را بیشتر مشخص می کند.

از آنجایی که صندوق بین المللی پول پیش از این تاکید کرده بود که فشار تحریمی آمریکا بر ایران در حال کم اثر شدن است و علاوه بر این وقتی که این رقم ها با ارقام سالیان گذشته دولت و زمانی که برجام زنده بود و فشار تحریمی آمریکا در کمترین سطح خود قرار داشت، مقایسه می شوند به خوبی این برداشت حاصل می شود که دولت عملکرد ناموفقی در مدیریت اقتصادی کشور داشته و نتایج آن امروز بیشتر از گذشته مشخص شده است. میانگین نرخ رشد اقتصادی ایران در دوران تصدی بر قوه مجریه نشان دهنده رقمی کمتر از یک درصد است و تورم میانگین عدد ۱۸.۷۳ را نشان می دهد، اعدادی که شاید پشت پرده و بستر اظهارات هفته گذشته باشند.

سوم: نظر جامعه درمورد دولت، ایده lrm;ها و برنامه ها

هفته گذشته دوباره نتایج نظرسنجی دانشگاه مریلند که پیش از این تحلیل های نسبت دقیقی از جامعه ایران بیان کرده بود، دوباره منتشر شد. یکی از محورهای این نظرسنجی محبوبیت چهره های ی در ایران است که مطالعه آن عدد و رقم های جالبی را عنوان می کند.

بر این اساس، فرمانده سپاه قدس ایران، سرلشکر حاج قاسم سلیمانی با اختلاف زیاد از چهره های دیگر حاضر در نظرسنجی در صدر قرار دارد، به این معنا که ۸۲ درصد از شرکت کنندگان درباره او دیدگاه مثبتی داشته اند. جایگاه دوم این نظرسنجی مربوط به وزیر امور خارجه یعنی محمدجواد ظریف است. رقم ۶۷ درصد مربوط به نظر مثبت شرکت کنندگان در این نظرسنجی درباره دیپلمات ارشد کشورمان است و با اختلاف اندکی نسبت به او، سیدابراهیم رئیسی قرار گرفته است؛ کسی که حالا با مبارزه های گسترده ای که در کشور با مفسدان داشته توانسته نظر مثبت ۶۴ درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی را به خود اختصاص دهد و سومین چهره محبوب در این نظرسنجی باشد.

رده بعدی متعلق به محمدباقر قالیباف، شهردار سابق تهران است. عدد ۵۹ درصد در مقابل نام او در این نظرسنجی ثبت شده و بعد از او محمود ، رئیس جمهور سابق ایران با ۵۲ درصد در رده پنجم قرار گرفته است. اما نکته عجیب و قابل تامل این نظرسنجی مربوط به نفر ششم است؛ جایی که رئیس جمهور فعلی قرار دارد. با وجود اینکه نظرسنجی های پیشین همواره محبوبیت وی را بیش از ۵۰ درصد عنوان می کرد اما حالا این نظرسنجی می گوید میزان محبوبیت وی تنها ۴۲ درصد است. البته این رقم در شرایطی است که اصلاح طلبان در داخل نظر به شدت رادیکال تری درباره محبوبیت دارند. اسفندماه سال ۹۷ علی صوفی از فعالان اصلاح طلب و رئیس ستاد انتخاباتی تهران این جریان در انتخابات گذشته با حضور در رسانه ملی و گفت وگو با برنامه <<دست خط>> عنوان کرد محبوبیت به زیر ۱۰ درصد رسیده است. او البته از راهبرد آتی جریانش هم سخن گفت و اظهار کرد: <<وصل شدن به چنین دولتی با چنین نیتی که وجود دارد جز هزینه کردن چیز دیگری ندارد.>>

به گزارش دانشگاه مریلند برگردیم؛ چراکه نظرسنجی این نهاد دانشگاهی بخش دیگری هم دارد و قسمتی که از نظر منطقی با بخش اول همخوانی بالایی دارد. در این بخش از گزارش نظرسنجی مریلند که از سوی <<فارس>> منتشر شده آمده است: <<حدود ۵۹ درصد از ایرانی ها معتقدند ایران باید مانند آمریکا از این توافق هسته ای خارج شود.>> در این گزارش آمده است: <<۷۴ درصد از مردم ایران از ت جدید این کشور مبنی بر عبور تدریجی از محدودیت های برجام و تهدید دیگر امضاکنندگان توافق به خروج درصورت حاصل نشدن عایدی از این توافق، حمایت می کنند. همچنین حدود ۷۵ درصد معتقدند حتی اگر آمریکا قول دهد که تحریم ها را تسهیل می کند، بازهم ایران نباید غنی سازی هسته ای را متوقف کند.>> دانشگاه مریلند توضیح می دهد: <<برای اولین بار، حمایت ایرانی ها از برجام به کمتر از نصف جامعه یعنی حدود ۴۲ درصد رسیده است. همچنین برای اولین بار، اکثریت قابل توجهی از مردم یعنی حدود ۶۹ درصد به اینکه سایر کشورهای باقی مانده در برجام به تعهدات خود عمل کنند، اعتمادی ندارند که این رقم نسبت به نظرسنجی ژانویه ۲۰۱۸ به میزان ۳۳ درصد افزایش یافته است.>>

چهارم: وضعیت داخلی دولت

وضعیت درونی دولت هم خاص است. از معرفی و رای اعتماد مجلس به اعضای کابینه در سال ۹۶ تا به امروز، طی بازه ای حدودا دوساله هفت تن از اعضای کابینه به انحای مختلف از دولت جدا شده اند و در جریان این جداشدن بعضا هزینه های سنگینی را هم برای دولت ایجاد کرده اند. بیایید با هم این هفت مورد را مرور کنیم. اولین تغییر مربوط به مرداد ۹۷ و رفتن محمدباقر نوبخت از جایگاه سخنگویی بعد از چالش های فراوانی است که حزب اعتدال و توسعه با کارگزاران سازندگی در یک سال ابتدایی تشکیل دولت دوازدهم داشت. دومین مورد جدایی علی ربیعی در همان مردادماه سال گذشته است، جایی که چالش های وی با عضو دیگر کابینه یعنی سیدحسن قاضی زاده به اوج رسید و اختلاف نظری میان دولت و مجلس توانست او را از دولت کنار بگذارد. سومین نفر مسعود کرباسیان، وزیر اقتصاد و امور دارایی بود که تنها ۱۲ ماه توانست خود را در دولت نگه دارد و در شهریورماه ۹۷ از کابینه کنار رفت. در مهرماه سال گذشته دولت شاهد دو تغییر عمده دیگر هم بود؛ جایی که عباس ی، وزیر راه وشهرسازی با حاشیه فراوان و نقد و گلایه از دولت و رئیس جمهور استعفا داد و از کابینه خارج شد؛ همچنین محمد شریعتمداری که کارش به استیضاح کشید و در دقیقه ۹۰ با استعفا در مقابل استیضاح جا خالی داد و در قامت وزیر پیشنهادی برای جایگزینی علی ریبیعی به مجلس معرفی شد.

دی ماه سال ۹۷ اما موعد جدایی مجری طرح تحول سلامت از دولت بود. سیدحسن قاضی زاده هاشمی وزیر دیگری بود که با گلایه بسیار از دولت و رئیس جمهور از کابینه استعفا کرد و کنار رفت. آخرین عضو جداشده از کابینه بار خود را در خردادماه ۹۸ بست و از پاستور بیرون آمد. او کسی نبود جز سیدمحمد بطحایی، وزیر آموزش وپرورش که به دلیل اختلاف هایی که با دولت داشت، استعفا کرد و از جمع تیم دولت دوازدهم خارج شد.

اینها اعضای اصلی و مهم کابینه بودند ولی نمی توان از هشتمین فرد و جدایی یکی از اعضای مهم تیم اطلاع رسانی دولت هم گذشت. پرویز اسماعیلی، معاون ارتباطات و اطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور که انتصابش برای حامیان اصلاح طلب دولت خیلی سخت بود، نهایتا در ۲۱ مهرماه از دولت خارج شد تا او هم تا پایان راه کنار نمانده باشد. این البته صرف نظر از حواشی اخیر رحمانی وزیر صمت است،کسی که برخی رسانه های حامی دولت مدعی هستندروزهای پایانی حضورش در دولت را می گذراند.

پنجم: صندلی های خالی از ۹۷ تا ۹۸

حواشی سخنرانی در دانشگاه تهران در هفته گذشته بیشتر از یک امر عادی بود که بتوان ساده از کنار آن گذشت. ماجرای صندلی های خالی را فعلا گوشه ذهن نگه دارید تا به یک سال پیش یعنی ۲۲ مهرماه سال ۹۷ برگردیم. روزی که قرار بود در دانشگاه تهران حضور یابد و سال تحصیلی جدید را رسما افتتاح کند. در این روز اتفاق مهمی در دانشگاه تهران رخ داد. برخلاف خیلی از مواقع که منتقدان در جریان حضور و سخنرانی وی دست به انتقاد می زدند، این بار دانشجویان حامی وی در دانشگاه تهران تجمع کردند و تندترین شعارها را علیه او سر دادند. دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه تهران که در برخی رسانه ها به شاخه دانشجویی بنیاد باران و احزاب نزدیک به دفتر رئیس دولت اصلاحات معرفی شدند، در جریان این تجمع مقابل سالن علامه امینی، اعتراض خود را نسبت به عدم تحقق شعارهای انتخاباتی سر دادند و همچنین خواستار کنار رفتن برخی اعضای دولت ازجمله سیدمحمود واعظی، رئیس دفتر رئیس جمهور و عضو ارشد حزب اعتدال و توسعه شدند.

برخی کارشناسان ی هرچند نسبت به ریشه های این اعتراض نظرات متفاوتی داشتند، اما پیش بینی هایی را درباره ادامه این روند افولی و نزولی دولت داشتند و می گفتند احتمال تشدید این روند زیاد است. به سخنرانی هفته گذشته در دانشگاه تهران برمی گردیم، جایی که صندلی های اختصاص داده شده به دانشجویان خالی بود و همین تصاویر هم باعث شد تحلیل های زیادی درباره ریزش پایگاه اجتماعی دولت حتی میان نخبگان و دانشگاهیان بیان شود. این خالی بودن صندلی ها البته وقتی بیشتر به چشم آمد که رئیس جمهور در مقابل درخواست تنی چند از دانشجویان برای ارائه نظرات شان مخالفت کرد و همین هم باعث شد آنها به صورت گروهی در اعتراض به سخنرانی یک طرفه رئیس جمهور سالن مراسم را ترک کنند تا با کم شدن جدی تعداد دانشجویان، این مراسم صرفا با حضور اساتید و کارکنان دانشگاه برگزار شود.

ششم: آستانه انتخابات

در آستانه انتخابات مجلس، احزاب حامی دولت به وضوح می بینند و البته معترفند که ریزش سنگینی در بدنه اجتماعی خود داشته اند و با این روند احتمالا توفیق قابل توجهی در انتخابات نخواهند داشت. همین اتفاق باعث شده برخی فعالان ی این جریان با بهانه گیری و رفتارهای ی از همین حالا برای عدم موفقیت شان در انتخابات دلیل بتراشند و از حضور مشروط یا اقلیت موثر به عنوان هدف نهایی در انتخابات مجلس نام ببرند.

در این میان البته راهبردهای مختلفی برای تحریک بدنه اجتماعی و بازگرداندن سبد رای ازدست رفته در پیش گرفته شده است که به وضوح طی یکی، دو ماه اخیر از جانب اعضای این جریان پیگیری می شود. ایجاد چالش با شورای نگهبان و تهدید این شورا به اینکه کشور نیازمند تایید صلاحیت همه اعضای این جریان ی است، مانند ادوار گذشته محور این فعالیت هاست و تلاش برای ایجاد دوقطبی های کاذب در عرصه ت خارجی مانند دوقطبی جنگ - صلح یا ایجاد دوقطبی جعلی باحجاب - بی حجاب در بستر فضای فرهنگی راهبردهای دیگر آنها. حالا و در میانه این شرایط دشوار برای اصلاح طلبان، سعید شریعتی، عضو حزب اتحاد ملت روایت تازه و جالبی از اظهارنظرهای هفته گذشته دارد و آنها را شروع خوبی برای فعالیت های انتخاباتی می داند. این فعال ی اصلاح طلب متنی با عنوان <<مضمونی برای انتخابات یازدهم>> عنوان کرد: <<حرف های روز چهارشنبه در دانشگاه تهران نقطه عزیمت خوبی برای <<مضمون بخشی>> به انتخابات آینده است. طبق آخرین نظرسنجی ها نزدیک به چهارماه مانده به انتخابات، برآوردها نشان از عدم تحرک ی طبقه متوسط به عنوان حاملان اصلی رای اصلاح طلبان می دهد.>> این عضو حزب اتحاد ملت با ابراز نگرانی از حضور طرفداران سرلشکر قاسم سلیمانی یا رئیس قوه قضائیه در انتخابات ابراز می کند: <<تنها ۳۳ درصد در کلانشهرها و ۲۸ درصد در تهران گفته اند قطعا در انتخابات شرکت می کنند. با تقاطع گرفتن این یافته با نتیجه، گویه دیگر این نظرسنجی که حاکی از بالا بودن سهم طرفداران ، رئیسی و سلیمانی در کسانی که قطعا شرکت می کنند، به روشنی می توان دید انتخابات مجلس هنوز جذابیت چندانی برای طبقه متوسط رو به بالای جامعه ندارد.>> او نهایتا با بیان اینکه <<در چند هفته آینده اصلاح طلبان ناگزیرند با هماهنگی و هم صدایی در کمپینی فشرده به انتخابات ۹۸ مضمونی قابل درک و بسیج گر منضم کنند>>، برداشت جدیدی از سخنان رئیس جمهور ارائه کرد و گفت: << در سخنان خود اشارات روشنی داشت که فارغ از اینکه وما قصدی در این زمینه داشته باشد، می تواند نقطه عزیمت <<مضمون بخشی>> به انتخابات آتی باشد.>>


اسحاق جهانگیری، معاون اوّل رئیس جمهور، روز گذشته در دیدار جمعی از علما و اندیشمندان گفته است: <<با توجه به تصویب لوایح FATF و CFT در جلسه سران سه قوه و تایید مقام معظم رهبری، مجمع تشخیص مصلحت نظام هر چه سریعتر این لوایح را تصویب کند>>.

اگرچه در روزهایی کهلوایح مرتبط باFATF در مجمع تشخیص مصلحت نظام مسکوت مانده است، اظهارات جهانگیری، در ظاهر می توانست دربرگیرنده خبری جدید از این لوایح باشد، امّا در واقع، این سبک و سیاق سخن گفتن دربارهلوایح مرتبط باFATF، تازگی ندارد و پیش تر نیز رئیس جمهور از موافقت رهبر انقلاب با این لوایح سخن گفته بود!

، اسفند ۹۷ در جمع مدیران بانک مرکزی با اشاره به ضرورت تصویب لوایح مرتبط با FATF گفته بود: <<تصمیم گیر در این کشور دولت، مجلس و رهبری است؛ رهبری چند بار به من گفتند، نه یکبار، که با این لوایح چهارگانه مخالفتی ندارم. اینکه موضع رهبری، دولت هم که لایحه داده، مجلس هم تصویب کرده است، پس چه کسی مخالف است؟>>

استنادات گاه و بیگاه مقامات دولتی به رهبر انقلاب دربارهلوایح مرتبط باFATF، در حالی است که اولاً این استنادات، غیررسمی محسوب می شود، چراکه هیچ گاه از سوی رهبر انقلاب یا دفتر ایشان اعلام نشده است. ثانیاً در تضاد آشکار با منطق حاکم بر سخنان علنی رهبر انقلاب درباره کنوانسیون های بین المللی است.

رهبر معظّم انقلاب در تاریخ ۳۰ خرداد ۹۷ در دیدار نمایندگان مجلس فرمودند:

<<همین جا من اشاره کنم به این مسائل کنوانسیون ها و این معاهدات بین المللی. ببینید؛ این معاهدات بین المللی که به آن در لغت فرنگی گفته می شود کنوانسیون، در اصل در یک نقطه ای پخت وپز می شود که اطراف قضیّه، مِن باب مثال آن ۱۰۰ کشور یا ١۵۰ کشور که بعداً به آن می پیوندند، هیچ تأثیری در آن پخت وپز اوّلیّه ندارند. یک جایی بالاخره چند قدرت بزرگ در مجموعه های هیئت های فکری شان ـ به قول خودشان اتاق فکرشان ـ می نشینند برای یک منافعی و مصالحی که برای خودشان تعریف کردند، یک چیزی را پخت وپز می کنند، بعد این را به وسیله دولتهایی که همسوی با آنها هستند یا مرعوب آنها هستند یا دنباله رو آنها هستند و خیلی منافعی هم در این کار ندارند، تصویب می کنند؛ اگر یک دولت مستقلّی هم پیدا بشود ـ حالا مثل جمهوری اسلامی ـ که مثلاً بگوید <<من این را قبول ندارم؛ این کنوانسیون را، این معاهده ی بین المللی را قبول ندارم>>، سرش می ریزند که <<آقا! ۱۲۰ کشور، ١۵۰ کشور، ۲۰۰ کشور این را قبول کردند؛ شما چطور قبول نمی کنید؟>> کنوانسیون ها غالباً این [جور] است>>.

رهبر انقلاب در این دیدار، پا را فراتر می گذارند و به شبهه ای مبنی بر اینکه برخی از این کنوانسیون ها، حاوی مواد مفیدی هستند، پاسخ می دهند. پاسخی که بیانگر تأکید ایشان بر زدن دست رد به کنوانسیون های نظیر FATF است:

<<[گفته می شود] حالا چه کار بکنیم؟ بعضی از این معاهدات بین المللی و کنوانسیون ها موادّ مفیدی دارند. خیلی خوب، اشکالی ندارد؛ بنده هم در مورد همین چیزهایی که اخیراً در مجلس مطرح شد در این چند ماه اخیر، گفتم مجلس مستقلّاً خودش قانون بگذراند. فرض کنیم [موضوع] مبارزه با تروریسم یا با پولشویی است؛ خیلی خب، مجلس شورای اسلامی یک مجلس رشید و عاقل و بالغی است و پشتوانه های کاریِ خیلی خوبی هم دارد؛ بنشینند یک قانون بگذرانند؛ این قانون، قانون مبارزه ی با پولشویی است، هیچ مشکلی هم ندارد، شرایط زیادی ای هم ندارد و همان کاری که خود شماها می خواهید بکنید، در این قانون مندرج است؛ این مهم است. هیچ ومی ندارد که ما برویم چیزهایی را که نمی دانیم تَه آن چیست یا حتّی می دانیم که مشکلاتی هم دارد، به خاطر آن جهاتِ مثبت و جنبه های مثبت، قبول بکنیم.>>

علاوه بر منطق کلّی حاکم بر نظرات رهبر انقلاب درباره کنوانسیون های بین المللی، نکته حائز اهمیت دیگر، تأکید ایشان بر طی شدن روال قانونی تصمیم گیری نسبت به پذیرش یا عدم پذیرش این کنوانسیون ها در داخل کشور است. این واقعیت، درباره لوایح مرتبط باFATF، دست کم در دو مقطع، خود را نشان داده است.

نخست پاسخ رهبر انقلاب به استفساریه علی لاریجانی، رئیس مجلس، پس از بیانات رهبر انقلاب درجمع نمایندگان بود. ایشان در پاسخ به رئیس مجلس می فرمایند:<<آنچه که من در دیدار با نمایندگان راجع به لوایح چهارگانه و کنوانسیون ها گفته ام مربوط به اصل کنوانسیون ها بود و نه کنوانسیون خاص.لذا با <<بررسی>> این لوایح در مجلس مخالفتی ندارم تا مسیر قانونی خود را طی کند. تدبیر فوق قبلاً در زمان استفسار به طور شفاهی به جنابعالی ابلاغ شده بود>>.

همچنین عدم پاسخ مثبت رهبر انقلاب به نامه تعدادی از وزرای دولت که درخواست تصویب لوایح مرتبط باFATF را کرده بودند، خود مؤید دیگری بر این است که رهبر انقلاب نمی خواهند در روند تصمیم گیری مراجع قانونی نسبت به لوایح مزبور، دخالت کنند.

محمود واعظی، رئیس دفتر رئیس جمهور، بهمن ۹۷ بدون اینکه به محتوای پاسخ رهبر انقلاب به نامه وزرا اشاره ای بکند، اعلام می کند که رهبر انقلاب پاسخ این نامه را داده اند.

بدیهی است چنانچه رهبر انقلاب، پاسخ مثبتی به نامه وزرا می دادند، تکلیف لوایح مرتبط باFATF تاکنون در مجمع تشخیص مصلحت نظام روشن شده بود.

اگرچه با اطّلاعیه دیروز (چهارشنبه اول آبان) مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر خلاف واقع بودن ادعای معاون اوّل رئیس جمهور، تکلیف سخنان وی روشن شد، امّا اصرار مکرر مقامات دولتی، از شخص رئیس جمهور و معاون اوّل گرفته تا برخی وزرای دیگر برای کشاندن پای رهبر انقلاب به موضوعFATF دو واقعیت را عیان می کند: نخست اینکه دولتی ها با خبرسازی های پیاپی درباره موافقت رهبر انقلاب با پیوستن ایران بهFATF، قصد پوشاندن منطق مخالفت رهبر انقلاب درباره کنوانسیون های بین المللی را دارند. حال اینکه سخنان رهبر انقلاب در دیدار نمایندگان مجلس به خوبی بیانگر نوع نگاه ایشان به کنوانسیون هایی نظیر کنوانسیون های مرتبط با FATF است و خبرسازی هایی که درباره موافقت ایشان با این لوایح انجام می شود، آشکارا به دنبال نادیده گرفته شدن این بخش از سخنان رهبر انقلاب است.

دومین واقعیتی که دولتی ها اصرار در وارونه کردن آن دارند، طی شدن روال قانونی تصمیم گیری درباره FATF در مراجع قانونی است. در حالی که رهبر انقلاب تأکید دارند تاFATF نیز همانند برجام از کانال نهادهای قانونی کشور عبور کند، دولتی ها اصرار دارند تا با فشارهای خود، تکلیف لوایح مرتبط باFATF در خارج از نهادهای قانونی کشور، مشخص شود.

سؤالی که وجود دارد این است که به راستی چرا دولتی ها در ماجرایFATF،نظر و مصلحت خود را به عقبه کارشناسی کشور و نهادهای تصمیم گیر نظام، ترجیح می دهند؟

یشنویم کدب بودن چنین سخنانی:

احمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به تلاش دولت برای تصویب لوایح مرتبط باFATF گفت:استناد دولت به تبصره ای از آیین نامه مجمع تشخیص مصلحت نظام است که می گوید چنانچه بررسی لایحه ای بیش از یک سال طول بکشد، از دایره اثرگذاری مجمع خارج است.

وابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهارات اسحاق جهانگیری مبنی بر نظر موافق مقام معظم رهبری درخصوص لوایح پالرمو و CFT را رد کرد. در اطلاعیه روابط عمومی مجمع آمده است، رهبر معظم انقلاب هیچ گونه اظهارنظر یا مکتوبی دال بر موافقت با تصویب و اجرای لوایح پالرمو و CFT نداشته اندلذا انتظار می رود مسئولین دولتی در نقل قول از مقام معظم رهبری جانب امانتداری را رعایت کنند. مجمع تشخیص مصلحت نظام جلسات و بررسی های خود را درخصوص این لوایح فارغ از هرگونه فشار و اعمال نظر و با در نظر گرفتن منافع ملی پیگیری خواهد کرد.

در این باره آقای توکلی با اشاره به اظهارات اسحاق جهانگیری مبنی بر اینکه لوایح مرتبط باFATF در جلسه سران قوا تصویب شده و به تأیید رهبر انقلاب هم رسیده است، گفت:درباره اینکه رهبر انقلاب چنین موضوعی را تأیید کرده است، هیچ خبری به ما نرسیده است.

وی ادامه داد: مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس دارد و اگر تصمیمی از سوی رهبر انقلاب درباره لوایح مرتبط باFATF اتخاذ می شد، به رئیس مجمع ابلاغ می شد؛ حال اینکهرئیس مجمع از چنین خبری بی اطّلاع است. دفتر آقای رئیسی هم گفته است که چنین موضوعی در جلسه سران قوا مطرح نشده است.

توکلی با بیان اینکه تعجب می کنیم که چرا جهانگیری خبر غیرموثقی را به رهبری نسبت داده، گفت: مصالح کشور باید دیده شود و نباید زمینه بحث استدلالی، تنگ شود و با سخنانی از این قبیل که رهبر انقلابFATF را تأیید کرده است، همه را به سکوت وا دارند.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام تصریح کرد: به نفع کشور است که موضوع FATFبا دقت و حساسیت بررسی شود و پس از طی مراحل قانونی، نتیجه آن هرچه شد، همه تمکین کنند.

همچنین محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در توئیتی نوشت: صحبت آقای جهانگیری تکذیب می شود. رهبر معظم انقلاب نه شفاها و نه کتبا کنوانسیون های پالرمو و سی اف تی را تایید نکرده است.


همچنین غلامحسین اسماعیلی سخنگوی قوه قضائیه گفت: برخلاف ادعاهای مطروحه، از زمان انتصاب آیت الله رئیسی به عنوان رئیس قوه قضائیه و حضور ایشان در جلسه سران قوا، هیچ گونه بحثی پیرامون FATF مطرح نگردیده است و ادعای تصویب این موضوع در جلسه سران قوا، در این دوره نادرست است.

در جلسه هیئت دولت گفت: افتخار ما این است که با تروریست ها و فساد می جنگیم و مقابله می کنیم، لذا نباید اجازه دهیم که در سیستم بانکی مان اتهام پولشویی به ما بچسبد و این به زیان کشور است، البته درخصوص FATF که برخی به آن حساسیت دارند سخنی نمی گویم، اما چرا یک عده در مقابل ۴ لایحه ای که در دولت و مجلس به تصویب رسیده، مانع تراشی می کنند و جلوی دولت و مجلس ایستاده اند؛ این گونه اقدامات به نفع کشور نیست.


لازم به ذکر است که لوایح خسارت بار مرتبط با FATF به تایید شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام نرسیده است. بر همین اساس، اظهارات قابل تأمل دولتمردان در حقیقت ایستادگی مقابل قانون است.

دل هر ایرانی از سخنان این دو و دیگر اصلاح طلبان از آنجا به درد می آید که انگار همه هم کرند و هم بی سواد، که تازگی ها آمریکا دشمن شماره یک مردم ایران سپاه پاسداران را در لیست تروریسم گنجانده است و منافقین را از لیست تروریسم بودن پاک کرده است. این آدم ها با قیمانده همان هایی هستند که نان مصدق می خوردند و در خیابان جاوید شاه شعار می دادند.!


مرور تاریخ و نگاهی به آمارهای اقتصادی نشان میدهد که دولت 6 سال گذشته را سرگرم امضای برجام، اجرای برجام و پسابرجام بوده است و حاصل تمام این سال ها برای اقتصاد کشورو مردم که 6 سال معطل و منتظر مذاکرات و برجام بودند، "تقریباً هیچ" بوده است.

آقای اکبر ترکان مشاور عالی سابق رئیس جمهور اخیراً در برنامه ی میدان انقلاب، برای 6 سال گذشته دولت دسته بندی خوبی ارائه کرده که کاربردی است! دسته بندی ای که طرف مقابلش هم به او کمک کرد تا اسم بامسمّایی برای آن بگذارند؛ طبق دسته بندی صورت گرفته، از 6 سال ریاست جمهوری آقای ، 2 سالش به <<امضای برجام>> گذشت؛ دو سال دیگرش به <<اجرای برجام>> و دو سال اخیر به <<احیای برجام>>! و این صورت کلی کارنامه ی آقای اسکارنامه آقای درحالی با محوریت مذاکره پر شده است که سهم اقتصاد در آن تقریباً هیچ است؛ آنهم درحالی که اقتصاد سالهاست به مسئله و فوریت اول کشور تبدیل شده است و در دو سه سال اخیر مشکلات اقتصادی موجب تحت فشار قرار گرفتن مردم و اقشار ضعیف شده است؛ البته عوامل گوناگونی از ساخت نامحکم و غیراصولی زیرساخت های اقتصاد که یک عامل درونی است تا تحریم های حداکثریکه عامل بیرونی است دست به دست هم دادند تا اقتصاد به یک مسئله ی اصلی و به عبارت بهتر مسئله ی اول، کشور تبدیل شود.

با این حال اما راهکار نجات اقتصادی اصلاً مبهم و البته پیچیده نبود؛ در طول سال های گذشته تقریباً تمام گروه ها و جناح های ی و اقتصادی بر مقاومتی کردن اقتصاد اجماع داشتند؛ بعبارتی در تمام سال های بعد از انقلاب و بخصوص سال های اخیر <<اولویت>> اصلی کشور اقتصاد مقاومتی بوده (و هست)، و آنچه باید در <<متن>> قرار می گرفت، قرار گرفتن بر مدار اقتصاد مقاومتی بود و نه مدار توسعه ی غربی که مهمترین پیش شرطش راضی کردن دشمنان و معامله با آنان بود!

اما دولت چند سال بعد از معطلی و انتظار اقتصادبرای اجرای برجام و بعد از خروج امریکا از برجام و نمایان شدن دستاوردهای پوچ برجام، و البته تشدید نقدها به عدم کارایی برجام در اقتصاد اذعان کرد که هدف برجام اقتصادی نبوده است! هرچند اعتراف بی سابقه ی دولت" به منفعت "تحقیقاً هیچ" اقتصادی ایران از برجام ارزیابی و تحلیل شد.

جست وجو در مرورگرهای اینترنتی بیانگر آن است که تقریباً هیچ دولتمردی در کابینه آقای وجود ندارد که از سال 92 به این سو و حتی پیش از آن، اقتصاد ایران که هیچ، حتی آب خوردن مردم را به مذاکرات هسته ای و برجام گره نزده باشد.

آقای در خرداد 94 در این باره می گوید: "تحریم های ظالمانه باید از بین برود تا سرمایه بیاید و مشکل محیط زیست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود، منابع آبی زیاد شده و بانک ها احیا شوند."، و چندی بعد (25 خرداد 94)، اسحاق جهانگیری در تأیید اظهارات رئیس جمهور عنوان می کند که "واقعاً تحریمها روی آب آشامیدنی مردم هم تأثیر می گذارد!".

غیر از این دو، ولی الله سیف رئیس کل وقت بانک مرکزی نیز در همان سال 94 شکوفایی اقتصاد ایران را در گروی توافق هسته ای توصیف کرده و می گوید: "اقتصاد ایران بعد از توافق هسته ای شکوفا خواهد شد."، و محمد نهاوندیان معاون اقتصادی رئیس جمهور نیز تأکید می کند "بعد از توافق هسته ای، منتظر رشد اقتصادی، کاهش تورم و خروج از رکود باشید!".

علی طیب نیا وزیر وقت اقتصاد هم تأکید می کند که بعد از توافق هسته ای بذر اقتصاد ایران به ثمر می نشیند! و بالاتر از همه اینها اکبر ترکان رئیس مناطق آزاد در دولت یازدهم می گوید "منتظر هجوم سرمایه های خارجی بعد از توافق هسته ای باشید!".

فکتها و مستندات بسیار زیادی از اظهارات و مواضع دولتمردان آقای وجود دارد که ضمن معطل کردن همه امور اقتصاد به مذاکرات و برجام،اساساً توافق هسته ای را با آورده و منفعت اقتصادی توجیه می کردند و بالاتر از همه اینها وعده های انتخاباتی جناب حجت الاسلام در سال 92 است که می گفت با کلیدی که در دست دارد مسئله هسته ای را حل خواهد کرد و بعد از آن اقتصاد شکوفا خواهد شد تا حدی که مردم آن قدر بی نیاز می شوند که اساساً هیچ نیازی به یارانه هم نخواهند داشت!

بر مبنای همین وعده ها هم مردم به ایشان در سال 92 اقبال کرده رأی دادند، وعده هایی که اگر امروز برای رئیس جمهور محترم "خاطره " است، برای مردم حکم "لطیفه" پیدا کرده که فیلم این اظهارات، برای تفریح و البته افسوس در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود!

با این حال اما دولت و هم طیفان دولت که معتقدند راه پیشرفت ایران از غرب می گذرد و بر همین اساس تمام این سالها اقتصاد کشور را منتظر و معطل مذاکرات و برجام کرده بودند،حال بعد از تلاش نافرجام به مذاکره مجدد با آمریکا به پیوستن به گروه اقدام مالی FATF اصرار دارند و اینبار هم از همان جریان روانی استفاده کرده اند که 6 سال قبل کشور را به سمت برجام بردند و حاصل آنهم معطلی 6 ساله مردم و اقتصاد بود!

بعد از برجام و با عدم عادی شدن روابط بانکی خارجی، خصوصاً پرهیز بانک های بزرگ خارجی از همکاری با ایران، دولت به اشتباه،قرار داشتن ایران در لیست سیاه گروه ویژه اقدام مالی FATF را به عنوان مانع اصلی شناسایی کرد و برای خارج شدن از این لیست وارد مذاکره با FATF شد.

بهانه ی جدید جریان غربگرا در کشور بعد از برجام، با FATF به دست آمد و از آن به بعد کار این گروه تبلیغ برای ضرورت پیوستن به FATF شد؛ جریان روانی درحالی حمایت از FATF را در دستور کار قرار داد که اصرار داشت "راه نجات کشور از غرب می گذرد و اگر ارتباطی با خارجی ها نداشته باشیم نمی توانیم قدم از قدم برداریم". فرایند بررسی ورود بهFATF در مجمع تشخیص مصلحت نظام چند ماه طول کشید و در نهایت هم به دلیلمخالف اکثریتی تصویب نشد.

جریان غربگرا این بار تلاش دارد تا عملیات روانی خود را به روی یک گزاره سلبی قرار دهد؛ این جریان به خوبی از مزایای "نداشته ی" FATF آگاه است و تلاش دارد عملیات روانی خود را با ایجاد ترس در جامعه مدیریت کند؛ این بار به مانند تجربه برجام، مدافعان FATF موجی را راه انداخته اند و به مردم می گویند اگر FATF نباشد خسارت زاست و آنها که مخالف پیوستن به آن هستند باید در قبال آن پاسخگو باشند.

تاکتیک جذاب و البته تکراری جریان غربگرا درحالی مجدداً در دستور کار قرار گرفته است که انتخابات مجلس پیشِ روست و این دوقطبی کاربردی می تواند دستاوردهایی را برای این جریان در انتخابات امسال داشته باشد. این گروه بنا دارند چند سال باقی مانده از دولت را نیز صرف رایزنی برای پیوستن به FATF کنند و بازهم با امید واهی، دست روی دست بگذارند تا فرجی حاصل شود و کلید حل مشکلات از غرب به دست شان برسد!

اما سخنان دیروز رهبر انقلاب در دیدار با دانش آموزان، رسماً می تواند دستوری برای پایان این انتظار توخالی باشد؛ حضرت آیت الله ای صراحتاً اعلام کردند: برای رفع مشکلات کشور نمی شود به انتظار دیگران و خارجی ها ماند؛ این انتظار ضربه میزند به پیشرفت اقتصادی کشور. یک مدّتی منتظر بمانیم به خاطر برجام؛ یک مدّتی منتظر بمانیم به خاطر اینکه ببینیم آیا رئیس جمهور آمریکا آن مهلت سه ماه سه ماه را که در قراردادِ برجام متأسفانه گذاشتند -وِیوِر- تمدید میکند یا نه؛ [یعنی] وِیورِ رئیس جمهور آمریکا تمدید میشود یا نمیشود؛ یک مدّتی معطّل بمانیم برای اینکه ببینیم برنامه ی فرانسوی ها و رئیس جمهور فرانسه [چه میشود]، خب همه اش شد انتظار.

مقام معظم رهبری همچنین تأکید کردند: در حال وجود انتظار، سرمایه گذار اقتصادی سرمایه گذاری نمیکند، تکلیفش معلوم نیست، فعّال اقتصادی تکلیفش معلوم نیست، خود این انتظار کشور را به رکود و عقب ماندگی می کشانَد. چقدر انتظار بکشیم؟ رها کنید؛ حالا من نمیگویم رابطه ها را قطع کنید، نه؛ رابطه ها هم باشد، [اگر] کسی میتواند کاری بکند، بکند، منتها دل نبندید به آنها، دل ببندید به داخل، در داخل، ظرفیّتها خیلی زیاد است.

ناگفته نماند که <<تجربه >> برجام دستاورد مهمی برای کشور داشته و آن اینکه به رغم تمام تبلیغات برخی دولتمردان فعلی و رسانه های همسو و یا وابسته به آنها، برای مردم شفاف شده است که راه شکوفایی یا بهبود اوضاع اقتصادی از نیویورک و لوزان و ژنو نمی گذرد و باید اتکا را به داخل داشت، هرچند انتظار می رفت بیش از مردم، این تجربه برای دولتمردان کشور شکل بگیرد.

اکنون کشور گرفتارتفکر کسانی است که چشم امیدشان به غرب است، تفکری که تاریخچه صد ساله دارد. از زمان مشروطه تا کنون این گروه لیبرالها هیجوقت مردم ایران را نشناخته اند و گرفتار توهمات خود هستند، این لیبرالهای دو تابعیتی که تاکنون سوار بر موج انقلاب شده اند و هیجوقت حتی لحظه ای دلشان برای مردم نتپید، در این چهل سال میلیاردر شده اند و در این مدت شش سال گرفتار دیدگاههای غربی خود هستندو مردم را گرفتار خط فکری خود نموده اند. چون در این شش سال به هیچیک از شعارهای خود جامه عمل نپوشیده اند با طرفندهای خاص شعار جدید سر می دهند که اقتصاد با پیوستن به FATF حل می شوند متاسفانه این گروه غرب گرا فراموشی دارند که برای رسیدن به اهداف خود در انتخابات چه شعارهایی دادند و چطوری مردم را گول زدند. حالا با شعار های جدید قصد انحراف فکری مردم را دارند که ار آنها نپرسند " کلید شما نه تنها مشکلات را حل نکرد بلکه بر مشکلات مردم اضافه نمود". در رابطه با مذاکره با آمریکا آقای رحیم پور اذغدی بیان می دارد:

حسن رحیم پور ازغدی در برنامه <<استکبارستیزی>> که به همت انجمن اسلامی دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد، گفت: چند روز قبل از تسخیر لانه جاسوسی، کشورهای غربی پیش بینی می کردند با وجودِ مشکلات اقتصادی و با شکل گیری هرج و مرج، مردم نسبت به نظام و امام خمینی(ره) کودتا می کنند و حکومت از بین می رود، اما هم زمان با این تحلیل ها، لانه جاسوسی فتح شد و بعد از آن توطئه ها ادامه پیدا کرد.

وی ادامه داد: تلاش برای کودتا، ترور، تحریم، جنگ و حمله صدام به ایران و. نمونه این توطئه ها بود. در حکومت داخلی نیز دودستگی شکل گرفت، که یک جریان بنی صدر و بازرگان بود که به جریان لیبرال و روشن فکر معروف بودند و تمایل به آمریکا و غرب داشتند و دیگری انقلابیون یا به قول آن ها، افراطیون بودند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه گفت: در اسناد لانه جاسوسی تعدادی از اساتید دانشگاه ها و مدیران و دانشجویانِ چندین دانشگاه از جمله دانشگاه ملی (دانشگاه شهید بهشتی) به عنوان جاسوس نام برده شده اند که برخی از ایران فرار کرده و برخی نیز در دانشگاه ها به کار خود ادامه دادند.

وی عنوان کرد: زمانی که استکبار جهانی نتواند یک انقلاب را سرکوب کند، در جهت کادرسازی و نفوذ در ذهن افراد تصمیم گیر و تصمیم ساز تلاش می کند؛ مثلا فردی که چهل سال پیش جزو افراد انقلابی بوده، الان دارای یک سِمتی است و با حقوق های نجومی که دریافت می کند، تصمیماتی می گیرد که طبق اسناد لانه جاسوسی زمانی این تصمیمات را امریکایی ها می گرفتند. همین افراد معتقدند که مذاکره با آمریکا هیچ اشکالی ندارد.

حسن رحیم پور ازغدی در ادامه گفت: ما نمی گوییم این افرادی که امروز دم از مذاکره و صلح می زنند، همانند همان جاسوسانی هستند که در اسناد لانه جاسوسی ذکر شده اند، اما خط فکری این افراد همان خط است.

خط فکری مذاکره با امریکا همان خط فکری جاسوسان امریکایی است

وی همچنین گفت: زمانی که لانه جاسوسی تسخیر شد، بازرگان و بنی صدر گفتند این ها دانشجویان خط امام نیستند، این ها دانشجویان خط شیاطین هستند که لانه را تسخیر کردند و در اسناد لانه جاسوسی متوجه شدیم که بازرگان و بنی صدر و. خود با غربی ها در ارتباط بودند و به همین دلیل از تسخیر لانه جاسوسی عصبانی شدند. اگر ما تاریخ گذشته را بخوانیم متوجه می شویم مشکلات امروز همان مشکلات است، توطئه ها هم همان است، فقط ابزارها فرق کرده و تجربیات بیشتری به دست آمده، اما خطوط کلی و اصلی همان است.

عضو شورای نمایندگان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها اظهار کرد: مذاکره وسیله است، چه مذاکره خادمانه باشد، چه مذاکره خائنانه. کسی با کلمه مذاکره و اصل آن ذاتاً مشکلی ندارد، بستگی دارد چه کسی با چه کسی و بر سرِ چه چیزی و چگونه مذاکره کند. آدم قوی و ملی می تواند مذاکره کند؛ اما آدم ضعیف و منفعل و ذلیل نمی تواند مذاکره کند، چرا که چنین آدمی نمایندۀ ملت ضعیف است.

وی ادامه داد" مذاکره باید بر سرِ دفاع از منافع و حقوق و عزت کشور باشد و نباید برای باج دادن به دشمن و عقب نشینی حقوق و عزت ملت باشد. هدف مذاکره نیز باید دفاع از استقلال کشور باشد.

ازغدی یادآور شد: برخی می گویند پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم مذاکره کرد، اما باید گفت چطور و چگونه مذاکره کرد و چه نتیجه ای داشت! پیامبری که با مذاکرۀ صلح حدیبیه راه مسلمان را به مکه باز کرد؛ در صورتی که تا قبل از آن حق ورود به خانه خدا را نداشتند و سایه شان را با تیر می زدند. سایر مذاکرات از جمله امام حسن(علیه السلام) و امام علی(علیه السلام) و. نیز با هدف و نتیجۀ خاصی بود، آن مذاکرات کجا و برجام کجا!

رحیم پور ازغدی ادامه داد: ما بعد از این مذاکره بیشتر از چهل سال قبل تحریم شدیم. کشورهای اروپایی نیز در بیشترشدن تحریم ها در تلاش هستند و هدفشان این است که ایران را وادار کنند به غلط کردن بیفتد و از رسیدن به اهدافش بازبماند. می توان گفت برجام یک دوره برای تجربه بود که ایران صدمات اقتصادی زیادی در آن دید و تنها نکته مثبتی که داشت این بود که نسل جوان الان متوجه شده است که نمی توان به آمریکا اعتماد کرد و دیگر تا پنجاه سال آینده نسل جوان متوجه این بی اعتمادی شد.

حسن رحیم پور در پایان گفت: الان کدام احمقی با آمریکا مذاکره می کند؟ چه کسی الان می تواند از خوش بینی نسبت به آمریکا صحبت کند؟


<<احمد شیرزاد>>عضو فراکسیون تندروها در مجلس ششم در یادداشتی دررومه اعتمادنوشت:<<نه در قدرت ایران شکی است و نه در قدرت عربستان در مقایسه با سایر کشورهای حوزه خلیج فارس به ویژه در مولفه های اقتصادی تردید وجود دارد.حال دو کشوری که در منطقه قدرتمند هستند.در یکدیگر تاثیرگذار نیستند، اما هر دو در منطقه تاثیر بسزایی دارند؛ این تاثیرگذاری می تواند به نفع منافع مشترک طرفین باشد. بنابراینمجموع ویژگی های موجود، جمهوری اسلامی ایران و عربستان را در شرایطی قرار می دهد که بهتر است با یکدیگر سازش کنند>>.

شیرزاد در ادامه نوشت:<<در حال حاضر روابط ایران و عربستان دارای نوعی تنش است؛ یعنی دو کشور در حال فرسایش یکدیگر هستند و قدرت این دو کشور به نوعی به هم افزایی در منطقه کمک نمی کند. این وضعیت را می توان تا حدودی تعدیل کرد و به نوعیآتش بسنسبی ی دست یابیم، از سطح تبلیغات منفی علیه یکدیگر کاست و از کمک به مخالفان یکدیگر با توجه به منافع دو طرف کم کرد>>.

شیرزاد همان کسی است که در مجلس ششم مدعی شد ایران درباره برنامه هسته ای خود ۱۹ سال به دنیا دروغ گفته و اکنون دم خروس بیرون افتاده است. که در آن مقطع ریاست مجلس را بر عهده داشت، با اعتراض به این اظهارنظر تأمل برانگیز، گفت <<شیرزاد صدای رادیو اسرائیل است>>.

در روزهای گذشته<<عباس عراقچی>>معاون ی ظریف در اعترافی دیرهنگام تاکید کرد که <<یکی از درس های برجام این بود کهمقاومت بهتر از رویکرد فعلی دولت جواب می دهد>>. پیش از آن نیز رومه اصلاح طلب اعتماد در اعترافی دیرهنگام تاکید کرده بود که <<بسیاری از افراد درک درستی از ماهیت روابط بین الملل و ت واقع گرایانه ندارند و روابط بین الملل را به گفت وگو و صلح خواهی تقلیل می دهند، در حالی که روابط بین الملل در اصل متکی به قدرت است و بس>>.

اکنون آل سعود در باتلاق جنگ یمن گرفتار شده و در دربار سعودی نیز درگیری های زیادی وجود دارد. بنا به دلایل متعدد، ال سعود اکنون در موضع ضعف قرار دارد. اما با اینحال طیف اصلاح طلب بدون توجه به این موضوع و همچنین با بی توجهی نسبت به کارنامه سیاه آل سعود در منطقه، مدعی هستند که ایران باید پیشقدم شده و دست دوستی به سمت عربستان دراز کند.

** رومه اصلاح طلب:قوه قضاییه هوای اغتشاشگران را داشته باشد

<<صالح نیکبخت>> حقوقدان اصلاح طلب که سابقه حمایت ازگروهک تروریستی <<عبدالمالک ریگی>>و همچنین سابقه وکالت<<شیرین عبادی>>،<<هاشم آقاجری>>و.را در کارنامه خود دارد در یادداشتی دررومه شرقبا عنوان <<اهمیت حفظ سلامت بازداشتی های اخیر>> نوشت:<<موضوع "بنزین" که در چند روز، خسارت هایی جانی برای هم میهنانمان داشت وتعدادی را زخمی و چندین برابر آنها را روانه زندان ها کرد، از زوایای مختلف قابل بررسی است>>.

این رومه اصلاح طلب در ادامه نوشت:<<انتظار می رود مسئولان قوه قضائیه در رسیدگی ها و بازدیدها از محل نگهداری بازداشت شدگان و اظهارات آنان در هر زمان و مکانی، ابتدا به همان گفته خودشان که اعتراض و انتقاد حق ذاتی همه مردم است، پایبند باشند و در عین حال، اصل اساسی قانون اساسی را که برای بیان اعتراض، تشکیل اجتماعات و راهپیمایی های بدون حمل سلاح آزاد است، مدنظر قرار دهند>>.

اوباش اجاره ای به بهانه طرح سهمیه بندی بنزین، تعدادی از حافظان امنیت را به شهادت رسانده و تعدادی دیگر را نیز زخمی کردند.آشوبگران همچنین بانک، پمپ بنزین، پایگاه اورژانس، ماشین آتش نشانی، آمبولانس و مغازه و خودروی شخصی مردم را به آتش کشیده و چندین روز آسایش و آرامش مردم کشورمان را سلب کردند.

حالا و در شرایطی که مردم در اقصی نقاط کشور در راهپیمایی های باشکوه، اقدامات جنایتکارانه اوباش را محکوم کرده و خواستار اشد مجازات برای آنها شدند، اصلاح طلبان به خط شده و از اوباش اجاره ای حمایت می کنند.

طیف اصلاح طلب پیش از این نیز از فتنه گران در سال ۸۸ و اوباش آشوبگر در سال ۹۶ نیز حمایت کرده بود.

** کارنامه ربطی به اصلاح طلبان ندارد

<<سیدمحمود میرلوحی>>عضو اصلاح طلب شورای شهر تهران در مصاحبه بارومه آرمانگفت:<<ماه عسل ( و اصلاح طلبان) بیشتر از شش ماه طول نکشید. دولت ها در اغلب موارد تا مدت ها پس از انتخابات پشت سر خود را نگاه می کردند و قدردان کسانی بودند که از آنها حمایت کرده اند. متاسفانه آقای این کار را نکرد. به همین دلیل نیز خیلی زود بین دولت و هوادارانش فاصله ایجاد شد. اصلاح طلبان نیز بارها این نکته را به آقای تذکر دادند که اگر حامیان انتخاباتی خود را از دست بدهد رقیب برای ایشان آغوش نخواهد گشود و بهره از اقبال به طرف مقابل نخواهد برد>>.

فرار از مسئولیت، جزو تفکیک ناپذیر رفتار اصلاح طلبان است. به همین منظور، این طیف نه مسئولیت دولت را می پذیرد، نه مسئولیت برجام، نه مسئولیت فراکسیون امید مجلس و نه مسئولیت شورای شهر و شهرداری تهران.

سلفی حقارت با موگرینی، خسارت محض برجام، مشکلات عدیده مردم در مواقع بارش برف و باران در تهران، مدیریت ضعیف شهرداری تهران در مسئله آلودگی هوا، دغدغه نمایندگان فراکسیون امید مجلس برای رفع حصر سران فتنه، نچرخیدن چرخ کارخانه ها، توقف حرکت چرخ سانتریفیوژها، کاهش ارزش پول ملی، بی توجهی به ساخت مسکن برای اقشار ضعیف و متوسط جامعه، گرانی سرسام آور خودرو در سالهای اخیر، افزایش افسارگسیخته قیمت اجاره بهای مسکن، بی توجهی به مسئله اشتغال جوانان و.همگی دستپخت دولت، فراکسیون امید و شورای شهر تهران است. نهادهایی که در اختیار اصلاح طلبان است اما این طیف با بی اخلاقی از پذیرش این مسئولیت شانه خالی می کند.


حمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در نامه سرگشاده ای به محمدرضا عارف رئیس فراکسیون امید (اصلاح طلبان و حامیان دولت) در مجلس شورای اسلامی، به عملکرد اصلاح طلبان در مواجهه با حوادث و آشوب های آبان ماه به شدت اعتراض کرد.

توکلی در این نامه با اشاره به ناامنی های بی سابقه و آشوب های مخرب هفته آخر آبان ماه، ضمن برشمردن خشونت ها و تخریب های بی سابقه و سازمان یافته در این حوادث، پشتیبانی و هدایت این آشوب ها را از سوی <<رسانه های دشمن ملت ایران از جمله مزدوران وابسته به رژیم قرون وسطایی عربستان>> ارزیابی و نسبت به سکوت و حتی <<همنوایی با بیگانگان و توجیه رفتار تخریبی و ضد ملی اشرار و آشوبگران>> توسط جریان اصلاحات اعتراض و آن را <<جفاکاری در حق نظام و مردم>> عنوان کرده است.

نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی در بخش دیگری از این نامه با یادآوری این نکته که <<اصلاح طلب و اصول گرای واقعی، خود را مدیون و وفادار به انقلاب و مردم می دانند>> تصریح کرد: <<در این هنگامه آزمون تاریخی، اگر هم سلک های حکومتی و ی آنها، آشکارا از این کج تابی ها فاصله نگیرند و علاوه بر تبری از دشمنی های شناخته شده، از این افراد نیز برائت نجویند، شریک جرم در خیانت به ملت و انقلاب محسوب می شوند و مُهر ابطال بر شناسنامه حکومتی و ی خود می نهند.>>

این چهره شاخص جریان اصولگرایی، خطاب به عارف با بیان اینکه <<اینک، بار مسئولیت زدودن ساحت اصلاح طلبان واقعی از بدلی در مقابل این حادثه تلخ بر دوش امثال جنابعالی است>>، با یادآوری اعلام برائت یکی از نمایندگان مجلس هشتم در جریان حوادث سال ۸۸ از وی خواست تا به صورت رسمی واکنش مناسبی نسبت به این رفتارها داشته باشد.

متن کامل نامه احمد توکلی خطاب به محمدرضا عارف به این شرح است:

برادر ارجمند جناب آقای دکتر عارف

رئیس فراکسیون امید مجلس شورای اسلامی

سلام علیکم

پیرامون ناامنی های بی سابقه و آشوب های مخرب هفته آخر آبان ماه که به بهانه افزایش قیمت بنزین انجام گرفت، چند نکته را باید برادرانه متذکر شوم. می دانید بنده از اصولگرایانی بوده ام که سالیانی است برای بهبود ارتباطات دو جناح ی کشور کوشیده ام. در حمایت از حق، فرقه گرایی را ملاک ندانسته ام. چه بسا به ظاهراصولگرایانی که پرونده شان را تنظیم کرده و برای رد صلاحیت نامزدی شان در مجلس شورای اسلامی تقدیم شورای محترم نگهبان کرده ام و چه بسیار اصلاح طلبانی که اسنادی دال بر صلاحیت آنان برای نامزدی را به شورا نگهبان برده ام و کتبا بر صلاحیت قانونی آنان گواهی داده ام. در فعالیت های سازمان مردم نهاد دیده بان شفافیت و عدالت نیز دیده بر انتساب گروهی و جناحی مظلوم یا مجرم بسته ایم. جنابعالی نیز چند بار در مواقع مناسب از این روش استقبال کرده اید. این تذکرات را از سر همان خیرخواهی می نویسم که در فتنه سال ۱۳۸۸ نوشتم، که البته به آنها توجه نشد.

اما نکات قابل ذکر:

آنچه پس از اعلان غیر مترقبه طرح دولت در اصلاح مصرف بنزین در کشور رخ داد، از جهات گوناگون بی سابقه بود: در سطح کشور، تحرکات نامتعارفی همراه با خشونت و شرارت و تخریب شدید شکل گرفت. این اقدامات که از سوی رسانه های دشمن ملت ایران از جمله مزدوران وابسته به رژیم قرون وسطایی عربستان، پشتیبانی و به نوعی هدایت می شد از جمله در همان روز نخست با حمله به مراکز نظامی و انتظامی یا حساس، مانند ایستگاه های ذخیره سوخت و تاسیسات مخابراتی همراه شد و یا تلاش شد تا با قطع ارتباط مواصلاتی پالایشگاه ستاره خلیج فارس از امکان انتقال بنزین به جایگاههای سوخت جلوگیری شود، در ماهشهر مانع از خروج کامیونهای حمل مواد مورد نیاز مردم شدند و در یکی از شهرهای اقماری استان البرز، درصدد برآمدند تا انبار ذخیره سازی غلات کشور را به آتش کشند و . علاوه بر آنکه صدها پمپ بنزین و بانک و مراکز کسب وکار مردم و کتابخانه و نمازخانه و . به آتش کشیده، تخریب یا غارت شد. در نتیجه چنین شرارت های سازمان یافته، علاوه بر وارد شدن هزاران میلیارد تومان خسارت به اموال عمومی و شخصی، جمعی از اشرار مفسد و متاسفانه ده ها نفر از هموطنان و برقرارکنندگان نظم و امنیت کشته شدند. در چنین شرایطی همگان دیدند که دشمنان ملت ایران یعنی تمداران آمریکایی به سرعت و آشکارا حمایت خود را از آشوب ها و بر هم زدن امنیت کشور و ملت اعلام کردند؛ همان کاری که در اغتشاشات برآمده از اعتراضات مال باختگان در سال ۹۶ و فتنه سال ۸۸ انجام دادند.

در این فاجعه موضع کسانی که مدعی اعتقاد به مبانی انقلاب اسلامی و پایبندی به قانون اساسی هستند چه باید باشد؟ محکومیت آشکار و بدون لکنت این اقدامات ضد ملی و ضد انقلابی؟ یا سکوت در برابر این همه جنایت؟ یا بدتر از آن، همنوایی با بیگانگان و توجیه رفتار تخریبی و ضد ملی اشرار و آشوبگران؟

واضح است که باید در برابر بر هم زنندگان امنیت ملی در حکومت و جامعه یکپارچه ایستاد. اینجا سکوت هم پذیرفته نیست. زیرا همین سکوت، تایید غیر مستقیم نابودکردن اموال عمومی و خصوصی و قتل بیگناهان است که خود گناهی نابخشودنی است.

در این ماجرا، تفکیک ماهیت اعتراض به یک تصمیم، از آشوب و اغتشاش، وظیفه ای ملی و انقلابی را فراروی همه میهن دوستان و انقلابیون صادق، به ویژه نخبگان ی و اجتماعی قرار داد تا در شرایط کینه ورزی دشمنان ملت، حداقل در تشخیص مسئله اصلی و فوری (با وجود فرایندی از عملکردهای رنج آور که مستمرا بار دوش مردم را سنگین تر کرده که نیتی از طرح دولت برای بنزین مظهر آن بوده است)، از مردم بصیر و نجیب ایران عقب نیفتند؛ اما هزاران افسوس که برخی از افراد مدعی، بر خلاف محکمات صریح مکتب امام خمینی (ره) و هشدارها و اصرارهای حضرت آیت الله ای و مقتضای عقل سلیم و تعهدات انقلابی و ملی و قانونی، به جای اعلام تبری، بازهم همصدایی با دشمن را ترجیح دادند؛ مانند دو نامزد انتخابات سال ۸۸، و برخی از فعالان ی طرفدارشان که به نوعی در توجیه شرارتها و خسارت ها کوشیدند و جفا کارانه مستقیم یا غیر مستقیم، نظام اسلامی را به عنوان عامل هدر دادن جان و مال مردم قلمداد کردند.

حتماً جنابعالی همچون اینجانب، بر این باورید که اصلاح طلب و اصول گرای واقعی، خود را مدیون و وفادار به انقلاب و مردم می دانند و در این راه حاضرند جان و مال و حیثیت خویش را بر طبق اخلاص نهند. فلذا افراد و گروههایی که به بدخواهان ملت، روی خوش نشان می دهند و به آنها پاس گُل می دهند و با طناب پاره شان به ته چاه می روند، بدل هایی هستند که در میان جریان های ی، جا خوش کرده اند اما در این هنگامه آزمون تاریخی، اگر هم سلک های حکومتی و ی آنها، آشکارا از این کج تابی ها فاصله نگیرند و علاوه بر تبری از دشمنی های شناخته شده، از این افراد نیز برائت نجویند، شریک جرم در خیانت به ملت و انقلاب محسوب می شوند و مُهر ابطال بر شناسنامه حکومتی و ی خود می نهند.

جناب آقای دکتر عارف! اینک، بار مسئولیت زدودن ساحت اصلاح طلبان واقعی از بدلی در مقابل این حادثه تلخ بر دوش امثال جنابعالی است. عنایت دارید که عوامل خشم مردم برطرف نشده است. ماجرا دفع شده است، نه رفع! و دشمن غدار خونریز، مترصد فرصت می ماند. پس وحدت همه کسانی که دلشان برای اسلام و ایران و مردم می تپد، ضروری است، چه این طرفی باشد، چه آن طرفی و چه اکثریت ملت ایران که از این دسته بندی ها برکنارند. در مجلس هشتم آقای خباز، نماینده محترم کاشمر و بردسکن بیانیه ای را در دفاع از پیگیری مسائل از مجاری قانونی و ابراز برائت از دخالت بیگانگان و برخی اعمال دشمن پسند، از جانب اصلاح طلبان مجلس قرائت کرد. شاید امروز هم لازم باشد تا فردی همچنان معتقد به نظام و ملتزم به قانون اساسی و پیرو صادق خط امام و رهبری، به این کار ملی و دینی برخیزد.

البته بحث در ماهیت و تاریخچه و ضعف و قوت طرح افزایش قیمت بنزین و نحوه اجرای آن، مجال دیگری می خواهد، که امیدوارم دست دهد.

برادر شما

احمد توکلی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس هیئت مدیره سازمان مردم نهاد دیده بان شفافیت و عدالت


بعد از سهمیه بندی بنزین و اغتشاشات پس ازآن، بسیاری از مسئولین به دنبال توجیه و تبرئه خود از دخیل بودن در این طرح هستند اما دراین بین اظهارنظر علی مطهری همه را شگفت زده کرده است.

علی مطهریکه شاهکارهایی چون گفتن "خفه شو مرتیکه" به حمید رسایی، افراطی خواندن ۴ میلیون رأی دهنده به جلیلی در انتخابات ۹۲، اهانت به شورای نگهبان که "چاپلوسان را تأیید صلاحیت می کند"، توهین به دانشجو و گفتن اینکه قرص ضدبارداری برای تو دارم، ۹ دی یوم الشیطان است و. در پرونده وی ثبت شده است، این بار پا را فراتر گذاشته و با انتساب دروغ طرح سهمیه بندی بنزین به رهبری جلوه ای دیگر از شخصیتش را نمایان کرده است.

وی در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه تهران در مورد مسئله سهمیه بندی بنزین با دروغ بستن به رهبری چنین اظهار می کند که رهبری مسئول این طرح هستند و رئیس جمهور را مبری از قضیه بنزین می دانند. او گفت: <<بنزین با اصرار رهبریسهمیه بندی شد. دولت نمی خواست ولی اصرار رهبری باعث شد طرح ارائه کند.>>

این تحریف بزرگ در مورد مطالبات رهبری که غیر واقع بودن آن بر همه آشکار است با واکنش های زیادی مواجهه شد. ولی مهم تر از این واکنش ها تکذیب علنی و روشن رئیس دفتر رئیس جمهور محمود واعظی و سخنگوی دولت علی ربیعی بود که امروز در حاشیه جلسه هیئت دولت این مسئله را رد کردند.

محمود واعظی در پاسخ به سؤال خبرنگار در این مورد گفت: <<خیر، این گونه نیست، آقای رئیس جمهور مخالف اجرای این طرح نبودند، اگر آقای مطهری این صحبت را کرده باشند که رئیس جمهور مخالف بودند و رهبر انقلاب دستور دادند من تأیید نمی کنم.>>

علی ربیعیسخنگوی دولت نیز در رد این نظر علی مطهری چنین می گوید:

آنچه رهبر بر آن مُصر بودند، اصلاح ساختار اقتصادی کشور بود. عدم واردات کالاهای غیرضروری، جلوگیری از قاچاق، حرکت به سمت صادرات و جدا کردن بودجه از نفت ازجمله مواردی بود که رهبر معظم انقلاب بر آن اصرار داشتند. آنچه بنده خودم در جلسات سران قوا شاهد بودم، آن بود که رهبری مصوبه سران سه قوه را تأیید کردند و حتی یک بار این مصوبه خدمت ایشان ارسال شد، اما بازگشت داده شد و فرمودند هر سه قوه با هم توافق نظر داشته باشند. سران قوا آن را امضا کردند و ایشان هم مصوبه سران قوا را تأیید فرمودند. من فکر می کنم دفاع رهبری از این تصمیم، اقدام درستی بود. تفکیکی هم که ایشان بین اغتشاشگران و جوانان هیجانی انجام دادند، تفکیک درست و راهگشایی بود، چراکه بالاخره ما هم نقصان هایی داشتیم و ساختار اقتصادی کشور، ساختار درستی نیست و مردم دچار هیجان شدند. همچنین اشاره ای که در رابطه با جان باختگان مطرح کردند، موجب شد تا تصمیماتی را در این زمینه اتخاذ کنیم.

این نماینده معلوم الحال که یکی از نمادهای سیاهی در مجلس محسوب می شود دارای سابقه ای بس عجیب و سینوسی است. او که در دوره ای از مخالفان سفت وسخت خاتمی و مرحوم هاشمی رفسنجانی بود این دوره با حمایت آنان به مجلس راه یافت و حالا که این دوره از نمایندگی وی رو به اتمام است به دنبال مطرح شدن دوباره در آستانه انتخابات مجلس است.

مطهری که روزی این چنین در مورد خاتمی اظهارنظر می کرد <<آقای خاتمی یک روحیه صلح کلی دارد و در جذب و دفع تعادل لازم را ندارد، وی روحیه اجرایی ندارد، نوعی شیفتگی نسبت به مغرب زمین و متفکران غربی در خاتمی وجود دارد، در اثر سوءبرداشت از مفهوم از آزادی و سوءاستفاده از این مفهوم مقدس در دوره وی اخلاق جامعه انحطاط پیداکرده است>>در دوره دهم مجلس اتحادی استراتژیکی با اصلاح طلبان یافته است و از افراد اصلی لیست آنان است. او که اصلاح طلبان را ستون پنجم دشمن می دانست، حالا خود را یکی از آنان می داند.

او راجع به شورای نگهبان در تهمت و دروغی آشکار چنین بیان می کند: <<در موضوع بررسی صلاحیت ها، افراد حر و آزاده و منتقد نظام را رد صلاحیت می کنند و در مقابل، برخی افراد فرصت طلب و متملق و چاپلوس را تأیید صلاحیت می کنند و این امر باعث کاهش سطح کیفیت مجلس و نیز پدیده ریا و تظاهر شده است به طوری که مثلاً هر نماینده ای فکر می کند که اگر در نطق خود از <<مقام معظم رهبری>> یا <<مقام عظمای ولایت>> نگوید ممکن است رد صلاحیت شود.>>

علی مطهری در قضیه دختر آبی نیز هم نوا با رسانه ای ضدانقلاب با دروغ بستن به قوه قضائیه، آنان را به کم کاری متهم می کند.


پس از آشکار شدن کذب بودن این مطلب باز هم مطهری به تهمت خود ادامه داد و مسئله را نوعی دیگر به قوه قضائیه مربوط دانست اما این نکته را پذیرفت که در ابتدا اتهام کذبی به قوه قضائیه زده است.

درباره دروغ گویی مطهری نسبت به رهبر انقلاب، این سؤال باقی می ماند که مطهری این سخنان را از کجا نقل می کند که هیچ کس آنان را تأیید نمی کند؟ و اینکه او با این اظهارات کذب به دنبال چیست؟ منبع سخنان کذب مطهری کجا و یا کیست؟


مردم در شبکه های مجازی و کوچه و خیابان مدام این جمله را تکرار می کنند که "چطور ما با این وضع درآمد باید مالیات بدهیم ولی هنرمندانی که درآمدهای میلیاردی دارند باید معاف شوند؟

و اما، ماجرا

ت خصوصی سازی که باعث بیچارگی میلیون ها کارگر در صنایع واگذارشده گردیده؛ که حتی یک نمونه سالم در واگذاری ها را نمی توان یافت که بنگاهی دولتی ناکارآمد بوده و پس از واگذاری کارآمد شده باشد، چه کسانی از سال 1369 به ت غالب در جمهوری اسلامی تبدیل کردند و با لشگرکشی رسانه ای و هیاهوی ی از آن پاسداری می کنند. چنان دیکتاتوری سنگینی در حمایت از ت شکست خورده خصوصی سازی ایجاد شده است که کسی را یارای مخالفت با آن نیست. چه بسیار صنایعی که هم طیف های همین منورالفکران غرب نما؛ به عمد ناکارآمد کردند تا بتوان ؛ به اسم خصوصی سازی؛ خرید و بر آن چوب حراج زد. مانند مارخانجات رشت الکتریک بر این اساس غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران، که این روزها، در این دانشگاه و آن دانشگاه برای عدالت و آزادی و حق انتخاب سخنرانی می کند، سال 82 کارخانه رشت الکتریک را با حدود 600 کارگر برای همسر خود، همسر قبه، همسر عبدالله نوری و همسر شریعتی دهقان خرید ،کارگرانش را بیکار کرد و در این آخرین،هپکو یکی از آخرین بازماندگان غارت عظیم خصوصی سازی است.

تأسیس و راه اندازی بانک های خصوصی را مگر نه اینکه مجلس ششم که همفکران ایشان در آن حاکم بودند؛ به عنوان یکی از نخستین مصوبات؛ علی رغم تضاد مشخص با اصل 44 قانون اساسی اجرایی کردند، بانک های خصوصی ای که اقتصاد کشور را به اغتشاش کشیده و شرایطی را ایجاد کرده اند که اقتصاد به گروگان آنها درآمده است، بانک هایی که شعار آنها "کارآمدی" بود و بهتر است سرکار خانم سری به نشریات کشور در نخستین سال های ظهور بانک های خصوصی بزند تا با شنیدن رگباری پسوند "کارآمد" برای بانک هایی که امروزه نماد ورشکستگی و تخریب اقتصاد هستند حیرت زده شود.

چرا این متفکران غرب نما که مرید ماکیاول و آدام اسمت و پوپر هستند، توضیح نمی دهدچه کسانی با شعار فریبکارانه دولت کوچک ــ که ت بانک جهانی و صندوق بین المللی پول است ــ نهاد بخش عمومی را از خاصیت انداخته و زیربنای "چی بود چی بود من نبودم" را گذاشتند. آمارها نشان می دهد که سهم بودجه دولت از تولید ناخالص داخلی کشور از 23 درصد در سال 1392 به 12 درصد در سال 1399 کاهش می یابد. معنای این عدد چیزی جز نابود کردن تدریجی بخش عمومی نیست و نتیجه ساده آن عاجز شدن بخش عمومی از عمل به وظایف ذاتی آن است که اصلاح طلبان دوتابعیتی از آن به "معلول های حکمرانی غیرمطلوب" نام می برد. جالب اینکه سهم بودجه دولت در اتحادیه اروپا 36 درصد، در انگلستان 36، در ترکیه 32، در روسیه 31، در آلمان 28 درصد و آمریکا 22 درصد است، یعنی همفکران شبه لیبرال خوابیده در دالانهای دولت امید، با نابود کردن بخش عمومی، وظایف آن را بین نهادهای خصولتی وابسته به خود تقسیم کرده اند. این آمار و ارقام یعنی چه؟ یعنی اینکه بخش خصولتی به جای بخش عمومی و خصوصی نشسته است. اما سؤال مغفول مانده اصلی؛ مدیران این بنگاه های خصولتی از کدام طیف ی هستند؟

این لیبرال بازی پوپولیستی و همفکرانش فقط در حد واگذاری بنگاه های دولتی و ایجاد بانک های خصوصی است و الّا یک قدم در راستای ایجاد شفافیت و شکل دادن بسترهای رقابت زا که پایه های اقتصاد لیبرال است برنداشته اند و همواره از طرفداران ایجاد تاریکخانه در اقتصاد ایران بوده اند، به طوری که دولت اعتدال از همان روزهای نخست استقرار شروع به حذف بسترهای شفافیت زای دولت قبل در تجارت و اقتصاد کرد.

دولت (state) ضعیف و بخش الیگارشیک قدرتمند را که همواره شعار "چی بود چی بود من نبودم" سر می دهد در دولت و مجلس همراه با آن؛ در 6 سال اخیر مانند مجموع 30 سالی که قدرت را در اختیار داشته اند به پیش برده و حالا دنبال مقصر می گردند و از مادران و پدران داغ دیده سخن می گویند، بدون اینکه با سند نشان دهند چه کسی این پدران و مادران را داغدار کرده است. از نظر ایشان مرگ تدریجی میلیون ها جوان ایرانی که قربانی فریب فریبکاران با تگذاری های ضدمردمی شده اند داغ نیست، اما مرگ چند نفر در اغتشاشاتی که ریشه آن به مدیریت دولت اعتدال و ت حیرت آور و کودتاگونه افزایش 200درصدی قیمت بنزین بازمی گردد؛ داغ است.

اگر شکاف اجتماعی و فقر و ناداری وجود دارد، مقصر آن را باید کسانی دانست که بیشترین دوران بر مصدر برنامه نویسی و اجرا در ساختار کشور حضور داشته اند و عقل سلیم حکم می کند بیش از دیگران پاسخگو باشند.


مجموعه ای از بازیگران قدیمی ت و وابستگان متاخر آنان است که چند ویژگی دارند: ۱-عمدتا سوابق حساسی در گذشته و به ویژه در دهه اول انقلاب به طور خاص در حوزه های اطلاعاتی و امنیتی داشتند و بعضا هنوز هم از ارتباطات خاص برخوردارند. ۲-نقش آنان در هر دو فتنه ی مهم قبلی، یعنی سال ۷۸ و سال ۸۸ آشکار است. ۳-سابقا در دو تشکّل رادیکال منسوب به اصلاح طلبان،سازمان مجاهدین انقلابوجبهه مشارکتمتمرکز بودند. ۴- اکنون به صورت عیان یا پنهان در حزب<<اتحاد ملت>>گرد آمده اند. ۵- اعضای شاخص آن مدت هاست که از<<انقلاب>>ابراز ندامت و از<<حکومت دینی>>عدول کرده اند. ۶- با وجود داشتن محکومیت امنیتی، پیوندهای عمیق با بخش هایی از ساختار ی دارند و حتی نقش خط دهی و طراحی برای آن بخش ها را به عهده گرفته اند.

نوع عملکرد این محفل در دست کم سه دهه ی گذشته، نشان از نقش محوری آنان دارد. به طور خاص، از مقطع آشوب های دی ماه ۹۶ به این سو، اعضای شاخص این محفل، بلافاصله دست به کار شدند و در مجموعه ای پیوسته از میزگردها، مصاحبه ها، نشست ها و مقالات و یادداشت ها، با برجسته کردن آن اغتشاشات، اول فهرستی از مطالبات را در راستای<<تسلیم و استحاله>>پیش روی نظام قرار دادند و در ادامه، نظام را تهدید می کردند که در صورت تن ندادن به این مطالبات(که اسم کلی آن ها همان برجام ۲ و ۳ و.) بود، آشوب ها در مقیاسی وسیع تر و گسترده تر بازخواهد گشت.

آرمین، حجاریان

حجاریان، خسرو تهرانی، علی یونسی

حجاریان، رمضانزاده، عباس عبدی

اما در جریان قضایای روزهای اخیر، و درست در زمانی که میدان داری هسته های چندلایه، آموزش دیده و حرفه ای آشوب، تخریب، تاراج و آدم کشی در حال اوج گرفتن در شهرهای استان تهران، حاشیه پایتخت، کرج و شماری از شهرهای دیگر بود، متنی با عنوان<<بیانیه جمعی از فعالان ی در دفاع از حق اعتراض و محکومیت خشونت>>در روز یکشنبه(۲۶ آبان) منتشر شد که شاکله ی امضاءکنندگان آن را اعضای همان محفل فوق الذکر و سمپات های جوان تر آنان تشکیل می داد. ظاهرا اعضای محفل فوق الذکر که به زعم خود اوضاع امنیتی کشور و نظام را خیلی <<بحرانی>> تصور می کردند، در اقدامی قابل تامل، نقاب از چهره برداشتند و در حمایت از آشوب گران مسلح و خشن و ویرانگر و نکوهش نیروهای جان برکف حافظ امنیت که در دو سه روز اول نجیبانه مدارا کردند و هزینه دادند، بیانیه صادر نمودند.

بخش های اصلی این <<بیانیه>> را مرور می کنیم تا روشن شودم وقتی از آشکار شدن <<نفاق>> داخلی می گوییم، دقیقا از چه حرف می زنیم:

" پاسخ خشونت بار به تجمعات مردمی در اعتراض به گرانی بنزین طی دو روز گذشته در چندین شهرستان متاسفانه تاکنون فاجعه به همراه داشته و به قرار اطلاع منجر به جرح و حتی قتل نفس شده است. شلیک بی محابای تفنگی که از محل بیت المال برای دفاع از مردم فراهم شده به سوی شهروندان عادی و غیرمسلح که برای ابراز اعتراض و یا خشم خود به خیابان آمده اند، مطلقا و فارغ از موضوع اعتراض غیرقابل توجیه و جنایتی است که قانون و دستگاه قضاء نباید حتی لحظه ای در تعقیب بانیان، آمران و عاملان آن تعلل کند. دردآور است که با گذشت دهه ها از استقرار عدالت خانه و قانونی که حق و تکلیف مردم و حکومت در کشور ما را معین می کند همچنان حق طبیعی و خداداد هموطنان ما برای اعتراض به تصمیم های حکومتی چنین پایمال شود و تصمیمی اقتصادی که بایستی با هدف بهبود وضع مردم اتخاذ شود، منجر به چنین صدمات غیرقابل جبرانی می شود. "

حالا که به مرور تصاویر و گزارش ها از حجم سنگین ویرانگری، خشونت و وحشی گری اشرار سازمان یافته منتشر می شود، حالا که برخی رسانه ها از بسیجیانی می نویسند که مظلومانه توسط اشرار داعشی دوره شدند و با انواع سلاح سرد و گرم سلاخی شدند، حالا که از افسران ایثاگر و خدوم ناجا می گویند که در یکی از شهرهای حاشیه تهران در محاصره ده ها شرور اجیر شده لت و پار شدند، از مغازه ها و خانه های شخصی مردم در مجاورت بانک ها که در آتش بمب های دستی سوختند و خاکستر شدند، از وحشت کودکان مدارس ابتدایی و مهدکودک هایی که در محاصره آتش و ویرانی آشوب گران قرار گرفتند، از بیماران بدحالی که از آمبولانس ها پیاده شدند تا آمبولانس ها سوزانده شود و از ده ها خدمه مظلوم اورژانس که توسط اوباش مضروب و مجروح شدند و.باید ذاتی خبیث داشت که خواهان <<مجازات>> حافظان جان برکف و پاکباخته ی امنیت شد.

حافظان مظلوم و جان برکف امنیت

در بخش دیگر این بیانیه آمده است:

" وقایع تلخ رخ داده پس از اعلام افزایش قیمت و سهمیه بندی بنزین نشان داد چگونه تاخیر و بی برنامگی در رسیدگی مدبرانه و به موقع به معضلات اساسی که سالیان متمادی مورد اشاره کارشناسان و دلسوزان کشور بوده و به جای آن اشتغال ارکان حاکمیت به دعواهای فرسایشی در داخل و خارج، فاجعه می آفریند. رویدادهای اخیر بار دیگر ثابت کرد تصمیم گیری در پستوهای حکومتی، بی توجهی به حاکمیت قانون و ارکان قانون اساسی و از همه مهم تر انکار حق آگاهی و مشارکت مردم و نمایندگان واقعی آنها در اداره عمومی کشور تا چه حد خطرناک است و پیش از هر دشمنی کیان ایران عزیز و سرنوشت ایرانیان را تهدید می کند.

اکنون و در شرایطی که مردم شریف ایران در نتیجه پی گیری ت های سرنوشت سازی که نقش چندانی در شکل گیری آن نداشته اند تحت فشارهای شدید اقتصادی و معیشتی حاصل از تحریم های ظالمانه و غیرقانونی قرار دارند و معضلاتی همچون فساد، بیکاری، فقر، نابرابری و ناکارآمدی بی علاج مانده و روز به روز بر ابعاد آنها افزوده می شود، باز گذاردن مسیر اعتراضات مسالمت آمیز و به رسمیت شناختن حقوق ملت مصرح در قانون اساسی کم ترین توقعی است که می توان از حاکمان داشت. در وضعیتی که حکومت بایستی در کنار مردمان خویش و به ویژه مستضعفان قرار گیرد و دست یاری به سوی آنها دراز کند ایستادن در برابر مردم عاصی به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. "

در زمینه این <<سفسطه>> و این <<موج سواری>> باید گفت که انگار نه انگار که اموال و دارایی های مردم و جان و جوانی حافظان امنیت در کف خیابان و در مواجهه با اوباش سازمان یافته و وابستگان به سازمان نفاق، پهلوی چی های خبیث و دولت های متخاصم، قربانی تبعات عملکرد ضعیف دولتی شد که همین امضاء کنندگان در سال های ۹۲ و ۹۶ تمام قد برای انتخاب و ابقایش بسیج شدند و خود را <<فدایی>> آن خواندند.

حال کسانی مدعی <<بهبود وضع مردم>> هستند که خروجی اندیشه و عمل آنان، روی کار آمدن چهره هایی چون<<عباس ی>>شد که نه تنها طرح هایی عام المنفعه چون<<مسکن مهر>>را مزخرف خواند و جلوی تکمیل و توسعه آن را گرفت، که حتی در دوران وزارت خود، آجری روی آجر نگذاشت و تازه راسا و شخصا جلوی تصمیمات مجلس برای دریافت مالیات از خانه های خالی ایستاد.

انگار نه انگار که فشارهای اقتصادی امروز نتیجه ت های منفعلانه، ضدتولید، واردات محور و ضدعدالتِ نولیبرالیستی بود که اعضای همین محفل در نشریات محفلی خود از قبیل <<شهروند>> و <<مهرنامه>> و رومه <<شرق>> و. سنگ آن را به سینه می زدند و تبلیغ می کردند و دولت کنونی، عصاره همان تفکرات است. رها کردن بازار، حذف یا بی اثرسازی مکانیسم های کنترل قیمت با اتهامات و انگ های مسخره ای چون <<سوسیالیستی>> بودن، بی حس کردن ساختارهای نظارتی و بی تفاوتی نسبت به شکل گیری شبکه های فساد در دستگاه های اجرایی، نداشتن ابتکار عمل در حوزه اقتصاد و فقدان طرح های کلان برای راه اندازی موتور اقتصاد، نگاه واردات محور، بی اعتماد به توان بومی و ملی و نامهربان با تولید، کم توجهی به <<عدالت توزیعی>> و.همه و همه محصول شیفتگی کورکورانه ی به ت های نولیبرالیستی ترجمه ای و تجویزی بود که پشتوانه ی حمایتی جریان اصلاحات و همین محفل خاص را به صورت تمام قد پشت خود داشت.

انگار نه انگار که همین ها بودند که سال ها هر نوع اقدام جهت <<محرومیت زدایی>>، <<عدالت اقتصادی>> و کمک به محرومان را با انگ و اتهام<<پوپولیستی بودن>>، <<صدقه دادن>>به مردم،<<تدلیس سیستماتیک>>و ترهات <<آدام اسمیتی>> زیباکلام وار تخطئه می کردند. انگار نه انگار کهبیژن زنگنه، مدیر مطلوب و تراز این افراد که <<ژنرال>> کابینه اش می خواندند، با مخالفت بی منطق خود با طرح سهمیه بندی که به خوبی در سال ۸۹ اعمال شده بود و حذف آن، با تحمیل ده ها میلیارد هزینه به کشور، امروز با اجرای پر حرف و حدیث همان طرح قدیمی (بدون نکات مثبت اجرای طرح در سال ۸۹)، بسیاری از مسایل این روزها را رقم زد. باز هم برای چندمین بار تکرار می کنیم که بیژن زنگنه و عباس ی (که از قضاء رفاقت دیرپایی هم دارند)، در سال ۸۸ به نمایندگی از سردمدار فتنه ۸۸،میرحسین ، خواستار ابطال انتخابات و زیر پا گذاشتن آرای مردم بودند و حالا محصول عملکرد اینان، امروز به پای نظام نوشته می شود و حامیان آن ها باز مدعی <<وضعیت اقتصادی مردم>> باشند و خواستار مجازات قانونی با مهارکنندگان <<منافقان مسلح فتنه گر>> کف خیابان شوند.

زنگنه و ی، نمایندگان در سال ۸۸ در جلسه نمایندگان نامزدها با رهبر انقلاب

حامیان داخلی جریان <<نفاق>>، که سال هاست از پشتوانه ی آشوب خیابانی، با محوریت عناصر ایران ستیز و مزدور بیگانه، به عنوان <<برگ چانه زنی>> و <<تهدید نظام>> استفاده می کنند، این بار دیگر همه ی ملاحظات و پرده پوشی های منافقانه را کنار نهادند و بار دیگر، بدون این که کوچک ترین اشاره ای به نقش اشرار مسلح و سازمان یافته در فتنه گری کنند، خواستار مجازات حافظان نظم و امنیت کشور شدند تا پیوندهای مشکوک خود را (که عقبه ای بیش از سه دهه و دست کم از زمان پرونده انفجار نخست وزیری دارد) از همیشه آشکارتر کنند. به این بخش از این <<بیانیه>> ضدامنیتی توجه کنید:

" ما امضاء کنندگان این بیانیه، در این شرایط خطیر، فارغ از تفاوت دیدگاه های ی و اقتصادی مان؛ از مسئولان امر و تصمیم گیران موکداً می خواهیم با احترام به حقوق مردم به ویژه حق اعتراض مسالمت آمیز و آزادی بیان، از اعمال خشونت در هر سطحی پرهیز کنند و فوراً نسبت به تعقیب کیفری آمران و عاملان تیراندازی به سوی مردم اقدام کرده و نتیجه را به عرض ملت برسانند. "

و البته، دم خروس معلوم می شود و اهداف و مطامع این محفل، در جایی بیرون می زند که می گوید:

" ما به سهم خود، متصدیان حکومت را دعوت می کنیم تا در همه امور مملکت و خصوصاً بسته اقتصادی اخیر به قانون بازگردند و با اعاده حیثیت از قانون اساسی، تصمیم های حکومتی را از طریق مجاری قانونی رسمی اتخاذ کنند و زمینه جلب نظر و مشارکت مردم را از طریق برگزاری انتخابات آزاد، سالم و عادلانه با حضور تمامی گرایش ها فراهم کنند، به خواست مردم احترام گذاشته و نیز با عادی سازی روابط خارجی بساط تحریم ها را جمع کنند. "

امثال تاجزاده، حجاریان، آرمین و جلایی پور که از دی ماه ۹۶، با گروکشی آن آشوب ها، از هر فرصتی برای تهدید نظام استفاده کرده اند، در این بیانیه، ضمن باج خواهی از نظام و تکرار خواسته ی<<حذف نظارت استصوابی>>با هدف تداوم قدرت و نفوذ این جریان و متحدان آن در ساختار ی، حرف نهایی خود را در یک جمله می زند:<<و نیز با عادی سازی روابط خارجی بساط تحریم ها را جمع کنند.>>

این خلاصه و عصاره ی همه این سناریو است که آشوب اشرار مسلح و سازمان یافته را هم باید ذیل آن تعریف کرد: تسلیم و کرنش در برابر خواست های نامشروع و زورگویانه نظام سلطه.

و همین یک جمله، هم پیوندهای حقیقی و هم اهداف و مطامع اصلی این محفل و متحدان آن را به خوبی نشان می دهد.


طی روزهای اخیر و به ویژه پس از ماجرای افزایش ناگهانی و بی برنامه قیمت سوخت که به بهانه آشوب ها و اغتشاشات در شهرهای مختلف کشور تبدیل شد، طیف موسوم به اصلاح طلب بار دیگر پروژه استعفای را کلید زده اند. گرچه شاید در ابتدای امر برخی چهره های ی این جریان در مقابل پیشنهاد استعفای رئیس جمهور موضع گرفته باشند اما آنچه بدیهی است، مجموع رفتار مدعیان اصلاح طلبی در این زمینه را نه از روی همدلی و همراهی با مردم و در راستای حل مشکلات کشور که بیشتر می توان یک پروژه مدیریت افکارعمومی و تکمیل خواسته یا ناخواسته پازل دشمن برای ایجاد هرج و مرج و تشدید خشونت در کشور توصیف کرد.
روز شنبه نشریه اصلاح طلب صدا در شماره جدید خود گفت و گویی با عباس عبدی از فعالین ی اصلاح طلب منتشر کرد که وی صریحا خواستار استعفای شده است. عبدی در این گفت و گو و در تشریح پیشنهاد خود به این نشریه می گوید: <<هم حملات [به دولت] بسیار شدید و بحران ساز شده و هم، مشکلات دارد بیشتر می شود و نیاز بیشتری به تصمیم های جدی وجود دارد. این مطلب، موضوعی نیست که فقط من آن را مطرح کنم. برای اولین بار در سطح برخی از وزرا، چنین ایده ای مطرح شده و دارند در مورد آن فکر می کنند؛ برای اینکه ببینند چه باید کرد. برخی از وزرا هم به این نتیجه رسیده اند که با ادامه این حد از تنش دیگر، کاری نمی شود کرد. شنیده ام که معاون اول رئیس جمهور هم، کم و بیش به چنین فکری رسیده است.>>
وی در بخش دیگری از این گفت و گو با بیان اینکه <<اگر چند تن از وزرا و به طور مشخص، آقای جهانگیری این ایده را جدی بدانند و دنبال کنند، به طور قطع، این اتفاق به شکلی خواهد افتاد>>، تصریح می کند: << شما می بینید که بعد از اتفاقات آبان ماه، هیچ تغییر رفتاری در آنها نمی بینید. این، به آن دلیل نیست که چنین اتفاقاتی روی آنها اثر نمی گذارد؛ بلکه به این دلیل است که قادر به تصمیم گیری نیستند. شاید طرح این موضوع در سطح عمومی کمک کند تا این ایده، جدی شود. فقط من مانده ام که چرا آقای این کار را نمی کند؟ شاید یک دلیل آن، این باشد که هنوز امیدوار است طرح مکرون یا مشابه آن را به جایی برساند و تاحدی از زیر فشار بیرون بیاید. >>
استعفا یا انتخابات زودرس
مسئله این است!
اما نکته قابل تامل در این گفت و گو آنجاست که عبدی، موضوع برگزاری انتخابات زودرس پس از استعفای که چندی پیش در رومه اعتماد مطرح کرده بود، کاملا نفی کرده و می گوید: <<پیشنهادم استعفای است و نه ااما انتخابات زودرس! چون من معمولا سعی می کنم از تیترهایی که مقداری حاد است، اجتناب کنم. هر چند همین تیتر <<انتخابات زودرس>> هم نسبتا رادیکال بود. ولی بحث اصلی من، همان استعفا و کناره گیری است. اینکه بعد از استعفای چه خواهد شد، مسئله ای است که حکومت باید درباره آن تصمیم بگیرد. >>
عبدی -شانزدهم آذر- در یادداشتی در رومه اعتماد از وم انحلال دولت و برگزاری انتخابات زودرس نوشته و تصریح کرده بود :<<هيچ حكومت و دولتي حتي در شرايط عادي نيز نمي تواند و مجاز نيست كه با اين حد از تنش مديريت خود را تداوم دهد. در بيشتر نظام هاي سياسي شيوه هايي را براي چنين موقعيت هايي پيش بيني كرده اند. انتخابات زودرس رياست جمهوري مي تواند همراه با انتخابات مجلس انجام شود. مثلا در ارديبهشت ماه يا حتي در اواخر اسفند ماه. همزماني در انتخابات مي تواند برآورده كننده يكي از خواست هاي قبلي، يعني تقارن اين دو انتخابات باشد. حتي مي توان تا زمان انتخابات وظيفه مشخصي را براي دولت و رئيس آن تعيين كرد كه انجام دهند. هيچ چيزي كمتر از اين نمي تواند نگاه مردم را در باور به اراده حكومت براي تغيير را تحت تاثير قرار دهد.>>
بازی جدید رادیکال ها،
فشار به حاکمیت برای مذاکره
نکته دیگر اینکه از یک سو در رسانه هایشان پیشنهاد استعفا را به جناب می دهند و از سوی دیگر مدعی می شوند که مخالفین دولت می خواهند که دوره او بدون هیچ دستاوردی تمام شود تا به نحوی هم بی دستاوردی این دولت و ناکارآمدی اش را به پای منتقدین اش بنویسند و هم شاید افکار عمومی را برای مذاکراتی در آینده آماده کنند؛ به ویژه آنکه موضوع سفر قریب الوقوع رئیس جمهور به ژاپن این روزها در کانون توجه رسانه های اصلاح طلب و همچنین رسانه های خارجی قرار گرفته است.
رومه اعتماد هفته گذشته در یادداشتی در این زمینه نوشت : << اعلام برنامه سفر آقاي روحاني به ژاپن را بايد ناچارا شروع تلاش ديگري براي رفع يا تخفيف تنش بين ايران و آمریکا از مجاري ديپلماتيك به شمار آوريم و اميدوار باشيم كه چنين تلاشي مورد حمايت همه جناح ها در داخل قرار گيرد. طي ماه گذشته شاهد برخي تحولات مثبت در جهت تسهيل تحركات ديپلماتيك بوده ايم. مبادله دو زنداني ايراني و آمریکايي در هفته گذشته و واكنش مثبت ترامپ در قالب تشكر از ايران و يادآوري محاسن مذاكره آخرين تحول از اين نوع بود. در اين فاصله آقايان روحاني و علي لاريجاني سخنان مثبتي داشتند. تاكيد لاريجاني بر بسته نبودن درها براي كار با آمریکا به شرط <<اصلاح>> سياست فشار حداكثري و سخنان روحاني در كرمان راجع به سنت پيامبر اكرم (ص) و. آمادگي ايران براي مذاكره به محض برداشته شدن تحريم ها قابل توجه است.
این رومه در ادامه نوشت : واقعيت اين است كه تهران بايد تا حداكثر توان نشان دهد كه موضعي منطقي و واقع بينانه در اين رابطه دارد و به سهم خود آماده تلاش در اين رابطه است. بديهي است كه در پي اعلام آمادگي مستمر ترامپ براي مذاكره، نبايد شرايط به گونه اي رقم بخورد كه طرف آمریکايي بتواند علاوه بر اعمال تحريم هاي ظالمانه در جنگ تبليغاتي در منظر افكار عمومي جهاني نيز دست پيش را داشته باشد.>>
با گره زدن مذاکره به استعفای دولتنظام منفعل می شود!
شاید از همین روست که سعید حجاریان از تئوریسن های طیف موسوم به اصلاحات پیشنهاد می دهد برای وادار کردن نظام به پذیرش مذاکره با آمریکا و دیدار با ترامپ، اعضای کابینه به صورت دسته جمعی ابتدا مذاکره را توصیه و سپس موضوع استعفا را مطرح نمایند.
وی چندی پیش در یادداشتی تصریح کرده بود: <<من مجموعاً به دنبال کاهش هزینه ی هستم، آن هم در دوره ای که فایده ای بر آن مترتب نیست. ت کار جمعی است و نمی توان با پرداخت هزینه های تک نفره، پروژه ی را پیش برد. لذا باید با خرد جمعی، هزینه- فایده کرد و بعد دست به کنش زد. فرض کنیم آقای تصمیم بگیرد با رئیس جمهوری آمریکا دیدار کند و ترامپ را به آرزوی دیرینه اش یعنی عکس یادگاری برساند. اگر این تصمیم را براساس برداشت و تحلیل شخصی اش بگیرد، عملی نادرست مرتکب شده چون صرفاً خود را قربانی کرده است. اما همین عمل ممکن است در حالتی دیگر درست و دقیق باشد. اگر عقل جمعی کابینه و نظرهای کارشناسی، مذاکره را توصیه کند و مذاکره را مثلاً به استعفا گره بزند و حتی رضایت جمعی از نمایندگان مجلس را هم جلب کند، همان عمل نادرست، موجه می شود. زیرا پس از مذاکره احتمالی - حتی بدون استجازه- که ممکن است هر عاقبتی را در پی داشته باشد، هزینه ها سرشکن شده است.>>
استعفا؛ بخشی از دکترین شوکو راهبرد <<بی دولت سازی>>؟
در کنار موارد ذکر شده، موضوعی که نباید به آسانی از آن گذشت این است که اصلاح طلبان که از میزان کاهش محبوبیت اطلاع دارند و نیز خود را بازنده قطعی انتخابات مجلس می دانند، احتمالا با این پروژه، قصد دارند با برهم زدن قواعد بازی و میز دموکراسی در کشور، هزینه شکست خود را نیز بر گرده نظام تحمیل کنند. نکته قابل تامل، همزمانی پیشنهاد استعفای رئیس جمهور با ادامه هرج و مرج و اغتشاشات در کشورهای منطقه نظیر عراق و لبنان و متاثر از خلاء قدرت و انحلال دولت در این کشورهاست.
طی هفته های گذشته بقایای حزب بعث و حکومت جنایتکار صدام در عراق، و آدمکش های منفوری مانند ولید جنبلاط و سمیر جعجع در لبنان، طبق نقشه آمریکا و عربستان و اسرائیل، خواستار استعفای رئیس دولت (عادل عبدالمهدی و سعد حریری) شدند و این کشورها را در کام بی ثباتی و ناامنی فرو بردند.
و حالا گویا در ایران هم، طیف متهم در دو کودتای 78 و 88، شبیه همان بازی را تکرار می کنند. ابتدا مردم را با وعده های دروغ و عملکرد وارونه ناراضی کردند، و حالا با ژست اعتراض، از پاسخگویی فرار کنند. آنها در فتنه سبز، از سوی نتانیاهو، سرمایه بزرگ اسرائیل خوانده شدند و برخی از همین ها خواستار استعفای رئیس دولت شده اند و حال آنکه بخش عمده ای از گرفتاری امروز ، زیر سر خود آنهاست.
پرسش بسیار مهم این است که اگر سر تا ته نقشه دشمنان ملت های منطقه در این پروژه روشن است، چرا برخی مدعیان اصلاح طلبی، همان نقشه دیکته شده را اجرا می کنند؟ آنها چه شباهتی با بعثی ها و داعش و قوات اللبنانیه و مانند آن دارند؟ و حاضرند مرزهای خیانت را تا کجا جا به جا کنند؟


با توجه به اینکه جریان غربگرا

سرمایه غرب در ایران

است، قطعا غرب دست روی

دست نخواهد گذاشت و

سعی می کند شرایط را

به سمت یک اتفاق موثر بر

افکار عمومی به صورت

هیجانی و دفعی پیش ببرد.

شعار اصلی و کلیدی غربگراها

برگرفته از شعار بوش است،که

گفت:هرکس با ما نیست،

علیه ما است،


اهتمام امام(ره) و رهبری به امر <<جمهوریت>> اگر بیشتر از اسلامیت نظام نباشد، کمتر نیست. ۴۱ سال پیش که بساط سلطنت با رأی قاطع ملت به جمهوری اسلامی برداشته شد، حیات تازه ای در ساحات ت، اقتصاد، فرهنگ و فضای اجتماعی کشور پدید آمد. پرچم جمهوریت زمان رضاخان هم توسط انگلیسی ها برافراشته شد، اما شهید مدرس به دلیل این که انگلیسی ها می خواستند سلطنت رضاخان را در جمهوریت بازتولید کنند، با آن مخالفت کرد. جمهوریت یک نسخه ی نیست که از سفارت آمریکا یا انگلیس برای اداره جوامع تجویز شود. باید ریشه در خاستگاه ی مردم داشته باشد. ملت ما در راهپیمایی های عظیم سال های ۵۶ و ۵۷ با بصیرتی که در مکتب ی امام(ره) پیدا کرده بودند، به سمت و سوی برپایی جمهوری اسلامی حرکت کردند و برای به دست آوردن آن از جان و مال خود مایه گذاشتند و دهها شهید تقدیم انقلاب کردند.


جمهوریت یعنی حرکت به سوی حکومت مردم، یعنی مردم خود تعیین کنند چه می خواهند و چطور می توانند به آن دست یابند. جمهوریت یعنی اداره کشور براساس اراده مردم. ملتی که به آزادی و استقلال خود می اندیشد، بدون شناخت مبانی جمهوریت و کارکرد آن در اداره نظامات خود نمی تواند به آن برسد.


امام(ره) به نظارت مردم به امر حکومت و قدرت، فوق العاده اهمیت می داد و می فرمود: <<ملت اگر نظارت نکند در امور دولت و مجلس و بسپارند دست این ها و بروند مشغول کارهای خودشان بشوند، ممکن است یک وقتی به تباهی بکشد و ملت باید ناظر باشد به اموری که در دولت می گذرد.>>(۱)


و نیز می فرمود: <<چند روز دیگر انتخابات است. همه ما مسئول هستیم. همه باید مردم را دعوت کنیم به این که در انتخابات. بی تفاوت نباشند.>>(۲)


و نیز تأکید می فرمودند: <<ما مکلفیم به این امور دخالت کنیم، همانطور که پیامبر اکرم(ص) می کرد.(۳)


و در جای دیگر فرمودند: <<مردم در انتخابات موظف هستند، موظف شرعی.>>(۴) و <<سرنوشت مردم دست خودشان است. انتخابات برای تحصیل سرنوشت مردم است.>>(۵)


مفهوم و مصداق یک نظام مردم سالار این است که مردم، مستقیم و غیرمستقیم حاکمان خود را در قوای کشور به ویژه در مجلس، قانون گذاری و قوه مجریه تعیین کنند.


هیچ راهی جز انتخابات آزاد برای رسیدن به این هدف عالی نیست. مردم باید مسئولیت حسن و قبح انتخاب خود را بپذیرند. این انتخاب باید فارغ از مداخله ی اجانب باشد تا به نتیجه مطلوب که همانا حفظ منافع ملی است، برسد.


کسانی که دشمن استقلال و آزادی ملت هستند، نباید به پارلمان جمهوری اسلامی راه پیدا کنند. کسانی که دست کج دارند و به دنبال پر کردن جیب خود و خاندان خود هستند، نباید کرسی های مجلس را اشغال کنند. کسانی که به نوامیس مردم نظر سوء دارند و سابقه اخلاقی درست و درمانی ندارند، شایستگی اشغال صندلی های مجلس را ندارند. به همین دلیل قانون به مراجع چهارگانه مأموریت داده با اظهارنظر صریح، این افراد قبل از اینکه در فرآیند رأی گیری قرار گیرند، از حق انتخاب شدن محروم شوند. اکنون کسانی که در رادیو آمریکا و رادیو BBC گاهی با مردم صحبت می کنند، یک وقتی به دلیل غفلت مسئولین اجرایی و نظارت بر انتخابات به مجلس راه یافتند و آن ها ننگ پناهندگی ی را بر چهره خود دارند. دشمنان اسلام در استقرار جمهوریت نظام از طریق نفوذ، اخلال می کنند، باید از طرق قانونی جلوی این اخلال گرفته شود.


حلقه رابط مردم و حاکمیت در همه نظام های مردم سالار، احزاب ی و رجال ی هستند. حزب از لوازم اصلی مردم سالاری و پیش شرط اولیه آن محسوب می شود. حزب و ظهور رجال ی و مذهبی ، زاده دموکراسی است، نه ابزاری برای تعمیم دموکراسی و مشارکت. احزاب در نظام های مردم سالار، ابزار <<نقد>> و <<نظارت>> بر قدرت محسوب می شوند.


تحزب با توسعه، پیوند وثیق دارد. عناصر و مؤلفه های حزب در چهار محور <<تکثرگرایی>>، <<رقابت ی>>، <<مشارکت ی>>، <<انتخابات>> و <<حق رأی>> خود را نشان می دهد. مردم می توانند از طریق احزاب یا خود به تنهایی در استحکام و قوام <<جمهوریت>> نقش ایفا کنند. <<بدعملی>>، <<بدقولی>>، <<ناکارآمدی>> و یا << بی کفایتی>> منتخبین نباید مردم را از فلسفه و فواید وجودی جمهوریت پشیمان کند.


راهی جز <<انتخابات>> و استفاده از <<حق رأی>> برای تعیین سرنوشت ملت و پیشرفت کشور وجود ندارد. دشمنان انقلاب برای مقابله با مردم از ابتدا راهبرد خود را روی <<نه به انتخابات>> برای زیر سؤال بردن مشروعیت مردمی جمهوری اسلامی تنظیم کردند. وقتی دیدند این راهبرد مثمرثمر نیست، بنا را گذاشتند روی مداخله در امر انتخابات و حمایت از یک ضلع ناکارآمد و نابلد، با ادعاهای غیرواقعی تا جریان اصلی برای حل مشکلات به قدرت نرسد.


آن ها با این راهبرد، طمع برخی تمداران برای رسیدن به قدرت را تحریک کردند. بخشی از مشکلات کشور ناشی از این راهبرد دشمن در مقابله با جمهوریت نظام است. انتخابات مجلس در پیش است. مردم بابصیرت باید منتخبین خود را به مجلس بفرستند. قهر با صندوق رأی و نیز فریب رسانه های اهریمنی دشمن در حمایت از برخی یا ضلعی از اضلاع رقابت، مشکل آن ها را حل نمی کند، بلکه بر آن می افزاید.


مجلس قوی و کارآمد با کادرهای برجسته علمی و با کارنامه عملی می تواند در رأس امور باشد و دولت را در مسیر توسعه و پیشرفت کشور هدایت کند. قوام جمهوریت می تواند متضمن حفظ اسلام در کشور نیز باشد و آنان که با نظارت استصوابی شورای نگهبان مخالفند، می خواهند افراد ضعیف، وابسته، واداده، ترسو، آلوده به غارت بیت المال و دشمن جمهوریت و اسلامیت نظام به مجلس راه یابند تا راه را بر سلطه اجانب و بازگشت دیکتاتورها به کشور باز کنند. کسی که صلاحیت او در خدمت به مردم احراز نشده، نمی تواند به نهادهای انتخاباتی راه یابد. منشأ اصلی مشکلات مردم نفوذ همین جماعت در حوزه تقنین و اجراست. برای صیانت از منافع ملی و رفاه مردم، باید قدری به تحکیم پایه های جمهوریت بیندیشیم.

پی نوشت ها:


(۱) صحیفه نور، جلد ۱۵، ص ۵۸ و ۵۹، مورخ ۱۰/۴/۱۳۶۶
(۲) صحیفه نور، جلد ۱۵، صفحه ۶۰ و ۵۸
(۳) همان
(۴) همان ج ۱۸ ص ۱۳۶
(۵) همان ج ۱۸ ص ۲۴۵


چند سالی است مبنا و هم آیندی همه جریان های زاویه دار چه معارض چه مخالف، بردن هزینه ها به سمت رهبر انقلاب و هدف گرفتن ایشان در هر رخدادی است.

جریان معارض ابتدا، با مباحث روشنفکرنمایانه و هجمه نظری و تئوریک به اصل ولایت فقیه به میدان آمد. چالش های فقهی و نظری رنگارنگ از تفاوت نظر برخی فقهای شیعه با نظریه ولایت مطلقه فقیه، پروژه های وکالت فقیه، ولایت مقیده، ولایت حسبیه به سبک آیت الله سیستانی در عراق، نظریه سلطانیسم حجاریان و . از این رنگ بودند. بعد از آن هجمه تمام عیار این جریان با تولید روزانه شبهات مدیریتی، عملکردی، خانوادگی و شخصی علیه رهبر انقلاب سازماندهی شد و سیر هجمه ها از مباحث تئوریک و گفتمانی به سمت مباحث مدیریتی و عملکردی تغییر جهت یافت. هیاهو بر سر پاسخگویی و اختیارات رهبر انقلاب و تحدید این اختیارات، تلاش خاتمی برای تصویب لوایح دوقلو، واتیکانیزه و پاپیزه کردن رهبر انقلاب به عنوان یک پاپ اسلامی که نه در جایگاه تگذاری که باید در جایگاه وعظ و نصیحت بنشیند و . دستور کار مشترک طیف های مختلف معارض بود و همچنان نیز هست. در این میان، با وجود آنکه معن و لیبرالهای داخلی ظاهرا اصلاح طلب به خوبی از سلامت و پاکی خانواده رهبر انقلاب چه در مسائل مالی چه در مشی رهبر انقلاب در عمل به مرّ قانون آگاهند، از رواج شایعات حتی طرح شایعه مضحک موروثی شدن مقام رهبری ابا نکردند.

از دیگر هجمه های اصلی جریان معارض، معرفی رهبر انقلاب به عنوان مسئول اصلی بحراshy;نshy;ها و مشکلات خصوصا مشکلات اقتصادی و معیشتی، و عامل ناکارآمدی علیه حفظ و ثبات نظام است. امری که حتی جریان غربگرای حاضر در دولت نیز با هدف برداشتن خود از فشار افکار عمومی و شانه خالی کردن از ناکارآمدی اجرایی، با انداختن کامل مسئولیت ها و تقصیرها به رهبر انقلاب، از آن خوشحال بوده اند و حتی به آن دامن زده اند. در دو سال گذشته نیز روند هجمه به رهبر انقلاب به سمتی پیش رفته که گزارهshy;ای تحت عنوان حاکم جائر در فضای ذهنی و عمومی شکل گیرد. چنانکه در جریان آشوبهای اخیر نیز مشروعیت زدایی از رهبر انقلاب به عنوان سرفصل واحد تمام فعالیت های رسانه ای جریان معارض تعریف شده و این موضوع بخصوص با پیوند دادن موضوع کشته ها با رهبر انقلاب در خبرسازی رویترز آشکار است.

اما چرا؟

۱. ولایت فقیه جان مایه انقلاب، محور و تکیه گاه عمود خیمه انقلاب است و مشروعیت زدایی از آن، مهم ترین بخش فعالیت های براندازانه است. چرا که جامعهshy;پذیرشدن و ضریب بخشی به آن میshy;تواند بحران مشروعیت را برای نظام به دنبال داشته باشد و باعث فرو ریختن کل خیمه انقلاب شود.

۲. رهبر انقلاب و جایگاه ولایت فقیه، مهمترین مانع پروژه انقلابی زدایی و اسلام زدایی از کشور است، بزرگترین مانع برای پیشرفت پروژه غربگرایی و لیبرالیزه کردن ایران است. چنانکه فرانسیس فوکویاما تئوری پرداز نظریه <<پایان تاریخ>> و تحلیلگر ارشد آمریکایی در سال ۱۳۸۸ نهاد رهبری و شورای نگهبان را موانع اصلی تبدیل ایران به نظام سکولار و بی دین اعلام کرده بود.

۳. رهبر انقلاب و جایگاه ولایت فقیه، بزرگترین مانع برای پروژه فروپاشی ایران است. موضوعی که فقدان و خلأ آن در مناسبات ی عراق به وضوح عیان است و اجازه تکرار مدل فروپاشی و تجزیه و تضعیف عراق را در ایران نمیدهد. ایجاد یک ایران ضعیف، فقط و فقط در صورت فقدان رهبر توانمند، تاثیرگذار و مشروع ممکن است.

۴. برآورد دقیق غربیها این است که نقطه عطف تحولات آتی در ایران، منطقه و جهان، وجود رهبر انقلاب و جایگاه تاثیرگذار ولایت فقیه است. با وجود این نهاد، امکان بسیج اجتماعی ایرانیان، شیعیان و حتی مسلمانان در امور مهم جدی است و عقیم کردن نیروی عظیم ملتهای مسلمان خصوصا در ایران و منطقه، و انجام آسان پروژه های آمریکایی، بدون اعتبارزدایی از این مقام و حذف آن، میسر نیست.

بر ماست که برای حفظ اسلام، انقلاب و خاک ایران، از این کانون محوری حراست و صیانت کنیم. اگر دل در گرو اینها داریم: اسلام، انقلاب و ایران.


رسانه بی طرف و بی غرض و مرض، وقتی از چند روز قبل، پیش خبر می رود که مثلا پنجم دی قرار است در ایران جنبش خیابانی به راه بیفتد، در روز ادعایی، یا خبر را می زند یا اذعان می کند که خلاف واقع گفته است. در غیر این صورت، آبرویش را به حراج گذاشته، البته اگر آبرو داشته باشد.

رسانه های نامبرده زیر که آرزو و عقده سهامداران سعودی، آمریکایی، انگلیسی یا صهیونیست خود را تبدیل به پیش خبر می کنند اما در روز موعود لالمانی می گیرند انگار نه انگار که چند روز جنجال کرده اند، بی تردید مخاطب خاص خود را فاقد شعور و حافظه فرض می کنند.


بی بی سی ملکه
ایران اینترنشنال
صدای آمریکا
رادیو فردا
من و تو
العربیه
ربع پهلوی
ابریشمچی رجوی


فرقه <<نعمت اللهی گنابادی>> از جمله فرقه هایی است که علاوه بر انحرافات اعتقادی و تضاد با اسلام ناب همواره بر ضد منافع ملی و کیان تشیع فعالیت داشته است. این فرقه از زمان <<شاه نعمت الله ولی>> همواره در مقابل رجال ی مستقل ایستاده و برای دشمنان اسلام و ایران جاسوسی کرده است. در حال حاضر این فرقه در شهرهای تهران، کرج و سایر مراکز استان ها گسترش یافته و در فضای سایبری به صورت آشکار بر ضد انقلاب اسلامی تبلیغ می کند. یکی از مهم ترین دلیل رشد این فرقه را می توان فعالیت تشکیلاتی و حزبی آنان دانست. غائلهدروایش گنابادیکه عصر روز سی ام بهمن و ساعات اولیه نخستین روز اول اسفند سال گذشته (۱۳۹۶) رخ داد و توجه تمام رسانه های کشور را معطوف به منطقه خیابان پاسداران تهران کرد، خود نمایانگر تفکرات فرقه ای و ی آن هاست.

هجرت گنابادی ها به هند و بازگشت دوباره آنان به ایران در زمان قاجار

فرقه گنابادی ها چگونه شگل گرفت؟

فرقه گنابادیه یکی از فرقه های صوفیه است که در میان شیعیان فعالیت دارد. این فرقه مانند سایر فرقه های صوفیه فرقه ای است که از مسلمانان دیگر خود را با این عنوان جدا کرده است. سلسله این فرقه منتسب به سلطانعلی شاه یا سلطان محمد گنابادی است که پس از فوت سعادت علیشاه <<معروف به طاووس العرفا>> هدایت و ارشاد سلسله نعمت اللهیه را به عهده می گیرد. از آنجا که وی از گناباد بوده است به سلسله گنابادیه معروف شده است. بنابراین فرقه گنابادیه یکی از شعبه های فرقه نعمت اللهیه است.

سعادت علیشاه سال ۱۲۹۳ شمسی در سن ۷۰ سالگی درگذشت. پس از سعادت علیشاه حاج ملا سلطان محمد گنابادی جانشین او شد که پیروان او نعمت اللهیه گنابادی خوانده می شوند. او در سال ۱۲۵۱ شمسی در بیدخت گناباد خراسان تولد یافت و در ایام طفولیت، یتیم و تحت سرپرستی مادربزرگ خویش رشد و نمو کرد. وی مدتی در سبزوار از درس حکمت حاجی سبزواری استفاده کرد و پس از آن جذب سعادت علیشاه اصفهانی شد. در ۳۳ سالگی از جانب وی اجازه ارشاد یافت و پس از مرگ سعادت علیشاه، پیروان وی سلطانعلی گنابادی را به جای وی قطب وقت خواندند (۱۲۹۳ شمسی) و با وی بیعت کردند. در عصر حاضر قطب گنابادیه <<نورعلی تابنده>> است که در تهران ست دارد.

فرقه نعمت اللهیه منسوب به شاه نعمت الله ولی است. زمانی که در ایران مشکلاتی برای این فرقه به وجود آمد، اقطاب سلسله نعمت اللهیه به هندوستان رفتند تا اینکه در اوایل دوره قاجار، شاه علیرضا دکنی قطب سلسله نعمت اللهیه تصمیم گرفت، این سلسله را در ایران احیا کند و دو تن از مشایخ ماذون خود را برای احیای سلسله به ایران فرستاد. در نتیجه سلسله نعمت اللهیه در ایران حیات مجدد یافت و سپس مانند سایر سلاسل به فرقه های متعددی منشعب شد. یکی از آن ها همین فرقه گنابادیه است.

نظریه گنابادی ها: عمل به ظواهر شریعت، انسان را به خدا نمی رساند / اقطاب فرقه گنابادی ولایت نبوی دارند

شالوده فکری آن ها چیست؟

تفکر و عقاید فرقه گنابادیه در موارد زیادی با سایر فرقه های صوفیه تفاوتی ندارد. اما برخی عقاید و تفکر این فرقه در امور زیر خلاصه می شود:

فرقه گنابادیه مانند سایر فرقه های صوفیه، طریقت را از شریعت جدا می داند؛ یعنی بر این باور است که راه رسیدن به خدا، طریقت و سنت معنوی است و از عمل به ظواهر شریعت، انسان به خدا نمی رسد!

در این فرقه اعتقاد بر این است که اقطاب فرقه معصوم بوده و پیروی از آنان بر همگان واجب است. گویا افعال و گفتار آنان از سوی خداوند بر همگان حجت است. پیروان این فرقه معتقدند که اقطاب فرقه اجازه دارند که طریقت و راه رسیدن به مقامات عرفانی را به کسانی که ظرفیت آن را دارند، تعلیم دهند. این گروه مدعی اند که این اجازه دلیل بر آن است که آنان دارای ولایت نبوی هستند.

هر کسی قطب را بشناسد، نیازی به انتظار امام زمان (عج) ندارد! / گذاشتن سبیل شاخصه ظاهری این فرقه

از ویژگی های فکری این فرقه، تساوی همه ادیان است که هیچکدام بر دیگری ترجیح ندارد. در همین راستا صوفی را دربند هیچیک از مذاهب اسلامی نمی داند و در حوزه مذهب شیعه بر این باور است که هر کسی مرشد و قطب را بشناسد، نیازی به انتظار امام زمان (عج) ندارد. آنان برای اقطابشان ادعای جانشینی امام زمان (عج) دارند و اصرار می ورزند که قطب فرقه گنابادیه مأمور است تا برای امام زمان (عج) از مردم بیعت بگیرند. حتی بر این باور هستند که هنگام ذکر و دعا باید صورت مرشد در نظر گفته شود. یکی از خصوصیات بارز پیروان این فرقه، گذاشتن سبیل است که در فرقه های دیگر مورد توجه نیست.

تصوف در زمان حکومت صفویه میان شیعیان ایران نفوذ کرد

اشاره کردید فرقه گنابادی یکی از فرقه های صوفیه است. این فرقه چه تفاوتی با تصوف دارد؟

فرقه گنابادیه هیچ فرقی با تصوف ندارد، بلکه از فرقه های صوفیه است که ادعای شیعه بودن را هم دارد. البته تصوف در آغاز در میان پیروان مذهب اهل سنت به وجود آمده است. فقیهان و اغلب دانشمندان شیعه بر این اتفاق دارند که قدمای اقطاب صوفیه، همگی سنی مذهب بوده اند. در ابتدا جمعی از سنی ها مثل حسن بصری، شبلی، معروف کرخی، طاوس، زهری و جنید و امثال آنان تصوف را از رهبانیت نصاری گرفتند و سپس به سوی شیعیان سرایت کرد. به همین علت است که طبقه اول مشایخ صوفیه، جملگی سنی مذهب بوده اند و این مطلب در کتاب های صوفیه مثل تذکرةالاولیاء عطار، نفحات الانس جامی، طبقات الصوفیه سلمی، طبقات الصوفیه خواجه عبدالله انصاری و امثال این تذکره ها ذکر و بیان شده است. با این وجود تصوف در زمان حکومت صفویه میان شیعیان ایران نفوذ کرد و فرقه های متعددی در جامعه شیعی به وجود آورد. مثلاً فرقه ذهبیه، نعمت اللهیه، خاکساریه، نوربخشیه، اویسیه شاه مقصود و گنابادیه فرقه های صفصه که در جامعه شیعی ایران فعالیت دارند.

به جای <<فرقه>> از کلمه <<طریقت>> استفاده می کنند

با توجه با اینکه اصل و اساس آن ها متفاوت از مبانی اسلام است، چرا جزو فرقه ها شناخته می شوند؟

فرقه یک اصطلاح ادیانی است که بر زیر مجموعه های یک دین و مذهب اطلاق می شود. وقتی که یک دین و مذهب به دسته های متعدد تقسیم شود، به هر دسته آن فرقه گفته می شود. مثلاً در مسیحیت فرقه کاتولیک، فرقه پروتستان و فرقه ارتودوکس از انشعابات دین مسیحیت است. در دین اسلام نیز این انشعبات وجود دارد؛ مانند فرقه معتزله، فرقه ماتریدیه، فرقه اسماعیلیه، فرقه زیدیه و بنابراین تصوف نیز یکی از فرقه های اسلامی محسوب می شود. تصوف خود باز به فرقه های متعددی تقسیم شده که گنابادیه یکی از این فرقه ها است. البته پیروان فرقه های تصوف اسم فرقه را برای خودشان نمی پسندند. بلکه به جای <<فرقه>> از کلمه <<طریقت>> استفاده می کنند. مثلاً طریقت گنابادیه، طریقت قادریه، طریقت ذهبیه، طریقت نقشبندیه و امثال اینها.

اولین قطب فرقه گنابادی سه سال قبل از شهادت امام رضا (ع) مُرده است

چرا قطب را در حد مقام نبی و امام بالا می برند؟

قطب سازی یکی از اموری است که در تمام فرقه صوفیه رایج است. دلیل آن این است که بدون قطب و بدون داشته سلسله اقطاب که فرقه را به امام معصوم و پیامبر اسلام (ص) برساند، اصلاً تصوف و فرقه های آن قوام پیدا نمی کند. بنابراین سلسله اقطاب در هر فرقه ای بنابر اصول تصوف از ارکان اصلی تصوف به شمار می آید. با توجه به اینکه اقطاب اولیه صوفیه تا قرن هشتم و نهم همگی سنی مذهب بوده اند، فرقه های شیعی مذهب صوفیه نیز سلسله های اقطاب خود را از طریق همین اقطاب سنی مذهب به امام معصوم متصل می کنند. فرقه های شیعی مذهب صوفیه بر خلاف عقاید مذهب شیعه در مسأله اقطاب بدعتی را به وجود آورده و به جای اهل بیت (ع) که در کنار قرآن ثقل هدایت است، می دانند.

در این فرقه ولایت طبق سلیقه و ذوق صوفیانه بر عشق و امور سرّی و باطنی و امثال این ها تفسیر و تأویل شده و در نتیجه این باور را پذیرفته است که اقطاب این فرقه به صورت باطنی از پیامبر اسلام (ص) تا امروز به عنوان قطب و ولی معرفی شده و هر قطب قبلی قطب بعدی را با همین روش باطنی و با پوشاندن خرقه جانشین خود قرار می دهند. در این فرقه عقیده بر آن است که اولین قطبی که سلسله اقطاب گنابادی را به امام معصوم وصل می کند، معروف کرخی است که امام رضا (ع) وی را به عنوان قطب جانشین خود قرار داده است!

برای خودشان سلسله اقطاب می سازند

این در حالی است که <<معروف کرخی>> سه سال قبل از شهادت امام رضا (ع) فوت کرده است. بنابراین در فرقه صوفی سازی انجام می گیرد و با مبانی دین اسلام هیچ سنخیتی ندارد و هر فرقه ای که به وجود می آید، برای اینکه آن فرقه از دیدگاه تصوف اعتبار پیدا کند، برای خودش سلسله اقطاب می سازد و آن را بالاخره به اقطاب گذشته متصل می کند.

خشونت و رفتار نامتعادل بر خلاف ادعای صوفی گری است

چرا با اینکه این فرقه ادعای عرفان و معنویت دارد، پیروان آن دست به اقدامات خشونت آمیز می زنند؟

تمام فرقه های صوفیه دم از عرفان و معنویت می زنند. طبعاً این عنوان اقتضا می کند که پیروان فرقه های صوفیه باید ملتزم به مبانی عرفان بوده و از هر کاری که با منش عرفان و تصوف منافات داشته باشد، اجتناب کنند. یکی از اموری که با مبانی عرفان و تصوف منافات دارد، اعمال و رفتار خشونت آمیز است. همانگونه که صوفیه نباید هیچ دلبستگی ای به مال دنیا داشته باشد، اما بر خلاف این مبنا فلسفه وجودی این فرقه ها درآمدزایی و پرداختن به مسائل دنیایی و ی است. خشونت و رفتار نامتعادل ناشی از همین خصیصه است که در هر کسی ممکن است وجود داشته باشد.

پرداختن به امور معنوی نیاز به ساختن فرقه ندارد / دنیاطلبی از سوی اقطاب دنبال می شود

دیده می شود که اعضای این فرقه در فواصل کوتاه و در موقعیت های مکانی متفاوت در صدد جلب توجه هستند و دست به اقدامات خشونت آمیزی می زنند که نمونه اش را درست یک سال قبل شاهد بودیم.

البته پیروان همه فرقه های صوفیه مانند گروه های ی برای جذب و یارگیری کارهایی را انجام می دهند که دیگران را به سوی خود جلب کنند. در حالی که پرداختن به امور معنوی نه نیاز به ساختن فرقه و طریقت دارد و نه محتاج یارگیری است. یک صوفی عارف باید با همه انسان ها رابطه مساوی و همسان داشته باشد. این رفتارهای عجیب و غریب صوفیه که برای جلب توجه انجام می گیرد، حاکی از مشی ی و دنیاطلبی آنان است.

نکته جالب این که هنوز آن ها به مظلوم نمایی در غائله سال گذشته منطقه پاسداران می پردازند.

غائله خیابان پاسداران، یک حادثه کاملاً ی بود که از سوی صوفیه گنابادی اتفاق افتاد. این مظلوم نمایی های آنان با هدف جلب توجه سازمان های بین المللی و قدرت های غربی انجام گرفت تا هم خواسته باشند نظام جمهوری اسلامی را در انظار آنان زیر سؤال برده و هم خودشان را با قدرت آنان تبرئه کنند. اما شگرد آنان هیچ نتیجه ای به نفع آنان نداد. بلکه موقعیت خودشان را تضعیف و ماهیتشان را برای جامعه مسلمان ایران آشکارتر کردند.


محمد الوادیفعال عراقی هم در توئیتی تاکید کرد: بدون تحلیل های سطحی و غیرواقع بینانه باید گفت که آمریکا، ابرقدرت نخست جهان به صورت مستقیم تحقیر می شود و برای اولین در تاریخش، پایگاه هایش با ده ها موشک هدف قرار می گیرد، . این کشور تحقیر شد و اقتدار و هیبتش در هم شکسته شد، هیچ کشوری قبل از ایران در تاریخ جرأت دست زدن به چنین اقدامی را نداشت.
پاتریوت چه کرد؟
ناصر قندیل فعال لبنانی هم در توئیتی نوشت: سوال فنی اسرائیلی ها از آمریکایی ها: تکذیب تلفات اهمیت ندارد، مسئله مهمتر این است که پاتریوت (سامانه موشکی آمریکا) برای مقابله با موشک های ایرانی چه کاری کرد؟ آیا این وضعیتی که رخ داد، در صورت شلیک موشک های مشابه به تل آویو هم تکرار خواهد شد، خواه منشأ این حمله از سوی حزب الله باشد یا سوریه یا حشدالشعبی یا غزه یا یمن یا ایران و موشک هایشان به اهداف خود(در رژیم صهیونیستی) خواهد رسید.


مقدمه

تولد نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با تشدید مداخلات نظامی آمریکا در منطقه هم زمان شد. پس از آنکه صدام حسین در 11 مرداد 1369 (دوم آگوست 1990) کویت را به تصرف خود در آورد، آمریکا به منظور بازسازی محوریت خود در تحولات جهانی و به نمایش گذاشتن آن در شرایط فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که نشانه های آن بروز کرده بود و یک سال بعد در آگوست 1991 محقق شد، حمله عراق به کویت را بهانه قرار داد و با تکیه بر قطعنامه 26 دی ماه شورای امنیت سازمان ملل یک <<ائتلاف عملیاتی بین المللی>> تشکیل داد.

ائتلاف آمریکا ترکیبی از 22 کشور بود که البته تنها نیمی از آن کشورها موضوعیت داشتند. کشورهای عضو اصلی ائتلاف شامل آمریکا و کانادا از قاره آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسپانیا از قاره اروپا، مصر از قاره افریقا و ترکیه، عربستان و پاکستان از قاره آسیا بودند. ائتلاف آمریکا در این اقدام 814064 نیروی نظامی را پای کار آورد که سهم این کشور 575 هزار نیرو و سهم اروپا 60663 نفر بود. به عبارتی سهم آمریکا و دول غربی همراه آن حدود 78 درصد بود و سهم عربستان، ترکیه، مصر و پاکستان به عنوان متحدان منطقه ای آمریکا هم 500/142 نفر معادل 5/17 درصد بود. حدود 4 درصد باقی مانده از سوریه، کویت، امارات، مراکش، بنگلادش، عمان، نیجر، بحرین، سنگال، چکسلواکی، هلند، هندوراس و افغانستان تأمین شدند که به طور نمادین در این ائتلاف حضور داشتند و در مجموع 31401 نفر بودند.

تعداد نیرو و مجموعه امکانات نطامی که در این مواجهه به کار گرفته شد بیانگر آن است که آمریکایی ها در نظر داشتند عملیات آزادسازی کویت را به عملیات اقتدار آمریکا تبدیل کنند و از این طریق موانع را از سر راه سیطره مطلق آمریکا بر جهان بردارند؛ چنان که در همین سال جرج بوش اول در اظهارنظری که روی عرشه یک ناو آمریکایی در اقیانوس هند کرد از در پیش بودن قرنی آمریکایی خبر داد.

آمریکا برای آنکه بتواند یک <<موفقیت شگرف>> را شکل دهد، در جریان آزادسازی کویت، همه ظرفیت رهبری نظامی خود شامل کالین پاول، رئیس ستاد مشترک ارتش، پل ولفووویتز، معاون وزیر دفاع، و نورمن شوارتسکف، فرمانده مشهور آمریکایی را پای کار آورد؛ این در حالی که در مقابل آنان ارتشی فرسوده، منزوی و غیرمحبوب قرار داشت و از این رو چند هزار نیرو برای عقب راندن ارتش صدام از کویت کفایت می کرد. آمریکا در این عملیات بخش جنوبی عراق تا رود فرات را به اشغال در آورد، 175 هزار نیرو عراقی را به اسارت گرفت و دست کم 20 هزار نفر از آنان را به قتل رساند.

اقدامات جرج بوش اول بعدها در دوره بوش دوم و حتی باراک اوباما دنبال شد و این نشان می دهد که سیطره بر جهان و تک قطبی کردن آن یک <<تصمیم همه جانبه>> در آمریکا بوده است. در این میان اوباما هم که با ادبیات انتقادی نسبت به وضعیت دهه 2000 روی کار آمد و ت های دوره بوش را به باد انتقادات تند گرفت، این خط اصلی را رها نکرد. او در دومین مراسم تحلیف خود در اول بهمن 1391 (21 ژانویه 2013) از بی مرز بودن آمریکا و ظرفیت بی انتهای آن برای خطر کردن خبر داد و گفت که نیروهای نظامی آمریکا در جهان رقیب و هماوردی ندارند و اضافه کرد که آمریکا قصد دارد نهادهایش را برای افزایش ظرفیت و اداره بحران ها در فرامرزها گسترش دهد. او گفت: <<ما صاحب همه کیفیت های لازم برای برآوردن نیازهای بی مرز جهان امروز هستیم؛ جوانی و شوق، تنوع فرهنگی و اشتیاق و ظرفیت بی انتها برای خطر کردن به ما در این راه کمک می کنند. مردان و ن آمریکایی که یونیفورم نیروهای مسلح آمریکا را به تن دارند و در نبردها آبدیده شده اند، رقیب و هماوردی ندارند. ما نهادهایمان را برای افزایش ظرفیت و اداره بحران ها در فرامرزهایمان گسترش خواهیم داد. سخنان مارتین لوترکینگ را به یاد آرید که می گفت آزادی های فردی ما با آزادی های هر موجود زنده ای پیوند ناگسستنی دارد>>

لشکرکشی آمریکا به عراق و شکل دهی به ائتلافی جهانی و منطقه ای و نوع ادبیاتی که آمریکایی ها در آن مقطع و پس از آن به کار می بردند، تهدیدی مهم برای جمهوری اسلامی ایران نیز به حساب می آمد؛ زیرا از یک سو گستره تهدید در جنوب و غرب ایران بود و از سوی دیگر، در آن مقطع، ایران تنها مانع مهم سر راه سیطره مطلق آمریکا به حساب می آمد.

در ایران این موضوع نگرانی هایی را به دنبال داشت. اعلام آماده باش نظامی و اعزام چندین لشکر سپاه و ارتش ایران به سمت مرزهای جنوب غربی که نزدیک یک سال به درازا انجامید، از عمق نگرانی های ایران حکایت می کرد. در این میان رهبر معظم انقلاب اسلامی با برآورد دامنه و عمق تهدید، دستور تشکیل دو نیروی مقاومت و قدس را صادر کرد. نیروی مقاومت با فلش داخلی و نیروی قدس با فلش خارجی، ابتکار عمل استراتژیک به حساب می آمد. وقتی امروز با گذشت بیش از دو دهه از رسیدن نظام به تصمیم استراتژیک، به وقایع این دوران نگاه می اندازیم، می توانیم ارزش آن را بهتر درک کنیم.

چارچوب نظری

کارامدی سازمان با توانایی آن در مواجهه با <<رخدادهای غامض>> محک زده می شود. یک سازمان کارامد درون خود ظرفیت هایی دارد که در مواجهه با امور غیرمترقبه از آن استفاده می کند. در این شرایط یک سازمان کارآمد تلاش می کند ابتدا موضوع را <<درست>> و <<مطابق واقع>> بفهمد و پس از آن امکانات خود را برای مدیریت آن آماده و سازماندهی کند و برای حل آن یک چشم انداز به گونه ای که مراحل آن رتبه بندی و اولویت گذاری شود، ترسیم کند.

براساس نظریه های سازمانی، سازمان ها به لحاظ هدف گذاری و رویه به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند: سازمان هایی که هدف گذاری و رویه آنها به طور متمرکز و ریاستی تعیین می شود و سازمان هایی که هدف گذاری و رویه آنان تابع اراده جمعی است و به صورت شورایی انجام می شود. سازمان های دسته اول هدف گذاری معین و اامی دارند و در این میان تشخیص رأس بر قاعده و بدنه رجحان دارد. این گونه سازمان ها شکلی <<هرم گونه>> دارند و بدنه و قاعده، بخش های زیرین و عملیاتی آن را تشکیل می دهند.

سازمان های دسته دوم هدف گذاری معین و اامی ندارند و عمدتاً تابع <<ضرورت ها>> هستند. در این سازمان ها، رأس سازمان به نمایندگی از جمع عمل می کند و صلاحیت و کارامدی آن با <<رضایت بدنه>> سنجیده می شود. در این سازمان ها شکل مدور حاکم است؛ در عین حال برای اینکه از مزیت اصول ثابت برخوردار باشند، نوعاً دست به تدوین <<منشور>> یا <<میثاق>> می زنند و هر از گاهی آن را تجدید می کنند.

ساختار سازمان های انقلابی

یک گونه از ساختارها که نه از نوع دسته اول ریاستی و نه از نوع دسته دوم شورایی هستند، ساختارهای سازمانی انقلابی هستند. در این ساختارها فرد از سوی بدنه یا از سوی نهادهای بالادستی برگزیده می شود و صلاحیت او تابع موفقیتی است که حین انجام وظیفه کسب می کند. در این نوع سازمان ها، فرد مسئول باید بتواند با سرعتی که لازمه یک سازمان فعال و دینامیک است، تصمیم گیری کند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در بخشی از خطبه 21 نهج البلاغه می فرمایند: <<تخفَّفوا تلحقوا، فانما ینتظِرُ باوّلکم اخرکم>>. سبکبال شوید و به مقصود برسید. ذیل این فراز گفته شده است: <<حرکت زندگی با آگاهی به هدف اعلای آن، بسیار سبک و رها از علایق مادیات، آن چنان سریع است که گویی مافوق زمان قرار گرفته است>> (جعفری، 1378: 213).

براساس این نگرش، مدیر انقلابی تابع شرایط علی و معلولی نیست؛ به این معنا که اسباب و علل مادی و معنوی او را از یافتن راه های نو بازدارد و اسیر قوانین عادی شود. از این رو بعضی حکمای اسلامی معتقدند: <<رابطه حیات با پدیده ها و فعالیت هایش، رابطه علیت نیست، بلکه هر یک از آنها جزء تحول یافته ای از حیات است که در سطح عمیق روان [روح] به صورت ناب پایدار می ماند>> (جعفری، 1378: 95).

براساس ساختار سازمان انقلابی، فرد کار خود را در نقطه <<کمال>> به انجام می رساند و بر اسباب و علل غلبه می کند. از این رو گفته شده است: <<وفای به عهد انجام کار در نقطه کمالی دو انگیزه دارد: انگیزه یکم همان ضرورت امن و اطمینان در زندگی اجتماعی است که خداوند متعال مانند یک قانون طبیعی در جوامع حکمفرما کرده است و انگیزه دوم، عامل الهی است که احترام و ایفای تعهد را اطاعت خداوندی و تخلف از آن را معصیت و جرأت به آن مقام ربوبی معرفی می کند.

احترام و ایفای تعهد بر مبنای انگیزه اول معلول جبر زندگی اجتماعی است که داخل در منطقه ارزش های والا نیست؛ ولی احترام و ایفای تعهد بر مبنای انگیزه دوم که جنبه الهی دارد، در منطقه عالی ترین ارزش های انسانی قرار دارد>> (جعفری، 1378: 345).

بر مبنای سازمان انقلابی، فرد پس از پالایش و یافتن انگیزه ای خالصانه، اصلاح محیط پیرامونی را بر مبنای ارزش های الهی و انسانی، هدف خود قرار می دهد. در این ساختار، یک قلب وجود دارد که مکتب و ارزش های آن است و یک نقطه کمالی دارد که <<ایصال الی الحق>> است. مابین مکتب و نقطه کمال مسیری تو در تو وجود دارد که یک توی آن خود فرد و یک توی آن جامعه است و از اینجاست که بر مبنای بینش اسلامی، جهاد شکل می گیرد که به شکل جهاد با خود (جهاد با نفس) و جهاد برای جامعه (جهاد با دشمنان و موانع) تجلی پیدا می کند. اما این دو توأمان صورت می گیرند بدون آنکه از نظر زمانی، تقدم و تأخری داشته باشند. هر چند از نظر ارزشی، جهاد با نفس، گرامی تر از جهاد با دشمن است. از منظر مکتب، آن کس که با خود در جهاد نباشد، نمی تواند صحنه جهاد با دشمن را ببرد هر چند در آن پیروز شده باشد؛ چنان که آن کس که جهاد با دشمن را در سر نداشته باشد، در جهاد با خود به بن بست رسیده است هر چند اهل مناسک و مستحبات باشد.

مأموریت نیروی قدس

نیروی قدس بخشی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سپاه بخشی از ساختار ی و دفاعی کشور است و از آنجا که مأموریت برون مرزی سپاه در نیروی قدس تعین و سازمان می یابد، این نیرو تحقق بخش اصلی آن بخش از مأموریت های جمهوری اسلامی است که ناظر به ارتقای سطح <<امت اسلامی>> و <<مستضعفان جهان>> است.

در بند 16 از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی ذیل عنوان <<وظایف دولت جمهوری اسلامی>> آمده است: <<16. تنظیم ت خارجی کشور براساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان>>.

در اصل یازدهم قانون اساسی کشور نیز آمده است: <<به حکم آیه شریفه إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنا رَبکمْ فاعْبُدُونِ، همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است ت کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش دیگر به عمل آورد تا وحدت ی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.>>

یک وجه دیگر نیروی قدس مقابله با تهدیدهای خارجی جمهوری اسلامی است؛ البته نه به این معنا که این مأمویت، تنها برعهده این نیرو قرار دارد. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 176 ذیل وظایف <<شورای عالی امنیت ملی>> آورده است: <<بهره گیری از امکانات مادی و معنوی کشور برای مقابله با تهدیدهای داخلی و خارجی>>.

با این وصف، نیروی قدس بخشی از ساختار تمدنی و دفاعی جمهوری اسلامی است و صلاحیت آن به طور رسمی در ساخت حقوقی جمهوری اسلامی آمده است و از آنجا که ذیل یکی از قوای سه گانه قرار نمی گیرد و مستقیماً زیر نظر <<ولایت فقیه>> قرار دارد، از مشروعیتی جامع و کامل برخوردار است و حد مشروعیت آن از نهادهای مشابهی که در ذیل یکی از قوا قرار دارد، بالاتر است و دقیقاً به همین جهت اداره پرونده های راهبردی در حوزه ت خارجی کشور، آنجا که به <<تمدن>> و <<امت>> و <<امنیت کشور>> بازمی گردد، به این نیرو سپرده شده است.

اتصال نیروی قدس به ولایت فقیه و عدم انقیاد در ذیل یکی از قوای جمهوری اسلامی، گاهی توأم با سوءتعبیرهایی بوده است. بعضی از ناظران ی آن را کارکردی متمایز از دستگاه رسمی ت خارجی و دستگاه هایی که مأمویت مکمل در حوزه خارجی دارند، نظیر سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و وزارت اطلاعات معرفی کرده و نوعی دوگانگی را به تصویر کشیده اند. این تلقی تا آنجا که به کشورهای خارجی برمی گردد، به منظور غیرمشروع معرفی کردن فعالیت نیروی قدس صورت گرفته است. طبعاً وقتی یک سازمان و فعالیت آن غیرمشروع معرفی شود، مواجهه با آن آسان تر می باشد. اما واقعیت این است که نیروی قدس یک نیروی فراقانونی و خودمختار نیست بلکه بخشی از ساختار رسمی نظام جمهوری اسلامی است و نفی صلاحیت آن با هدف نفی صلاحیت نظام در انجام فعالیت اصلاح گرایانه در محیط بین الملل صورت می گیرد.

مواجهه نیروی قدس با اشغال کشورهای مسلمان

در دوره حیات نیروی قدس هفت اشغال سرزمینی در قلمرو کشورهای اسلامی اتفاق افتاده است. اشغال افغانستان توسط نیروهای ائتلاف غرب با محوریت آمریکا در سال 2001، امتداد اشغال لبنان از سوی رژیم صهیونیستی در سال های 1982 تا 2000، امتداد اشغال فلسطین از سوی رژیم صهیونیستی در سال های 1948 تاکنون، اشغال بخش هایی از عراق از سوی ائتلاف غرب با محوریت آمریکا در سال های 1990 تا 1993، اشغال عراق از سوی ائتلاف غرب با محوریت آمریکا در سال های 2003 تا 2011، اشغال بوسنی هرزگوین توسط صرب ها و اشغال بحرین از سوی عربستان سعودی.

اشغال های یادشده نوعاً با دو کارکرد، توأم بوده است. نقض تمامیت ارضی یک کشور مسلمان و محروم شدن شهروندان آن از امنیت و حقوق شهروندی و از سوی دیگر تهدید امنیت مرزهای جمهوری اسلامی ایران. براساس اصول یادشده از قانون اساسی، نیروی قدس موظف بوده تمام ظرفیت و صلاحیت خود را برای رفع اشغال از کشورهای مسلمان یاد شده و اعاده امنیت و حقوق شهروندی آنان به کار گیرد.

1. مقابله با اشغال فلسطین

نام گذاری نیروی برون مرزی جمهوری اسلامی به نیروی قدس، ارتباط مستقیمی با تعهد ایران به آزادسازی فلسطین از اشغال صهیونیست ها دارد. کما اینکه این نیرو در میان پرونده های مختلف، روی فلسطین تمرکز بیشتری داشته است، تلاش این نیرو برای شکل دهی به کتائب فلسطین و تلاش گسترده برای رفع اختلاف میان گروه های مختلف فلسطینی که حل اختلاف فتح و حماس در مقاطع مختلف، از جمله آنهاست، از این موضوع حکایت می کند.

تعهد به آزادسازی فلسطین از سوی جمهوری اسلامی بر پایه یک استراتژی برتر قرار گرفته است. این استراتژی برتر، تقابل بنیادین با آن دسته از روندهای جهانی است که شکل دهنده به پدیده هایی مانند اشغال یک کشور مستقل می باشند. حضرت امام خمینی بر این اساس فرموده است: <<ما در صدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام هایی را که براساس این سه پایه استوار گردیده اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول الله را در جهان ترویج نماییم>> (امام خمینی، ج 21: 81).

بر این اساس نیروی قدس ظرفیت های ملی و منطقه ای را برای آزادسازی فلسطین، همگرا و عملیاتی کرده است.

توانمندی فلسطینی ها در جریان مواجهه و انتفاضه

تلاش نیروی قدس در حوزه فلسطین اولین بار در جریان فرار صهیونیست ها از نوار غزه بروز و ظهور پیدا کرد. کمک به مقاومت فلسطینی سبب شد که اسرائیلی ها غزه را غیرقابل تحمل بدانند. یکی از سران صهیونیستی در ایامی که غزه در اشغال اسرائیل بود، گفت: <<دوست دارم یک روز که از خواب بیدار می شوم، بشنوم که غزه در دریا غرق شده و اثری از آن بر جای نمانده است>> (www. Radiozamanen.com). این رژیم، غزه را <<جهنم سوزان>> می دانست (www.Radiozamanen.com) و در نهایت در سال 2005 کلیه نیروهای خود را از غزه بیرون برد و بدین گونه اولین بخش فلسطین آزاد گردید.

جنگ 22 روزه رژیم صهیونیستی که از توانایی فزاینده غزه در بعد نظامی و امنیتی به وحشت افتاده بود، عملیات سنگین زمینی، هوایی و دریایی موسوم به سرب گداخته علیه غزه اتخاذ کرد. این عملیات ششم دی ماه تا بیست و نهم این ماه در سال 1388 به طول انجامید اما اسرائیل نتوانست به اهداف خود، نابود کردن مقاومت در غزه و حتی تضعیف توانایی نظامی مقاومت دست پیدا کند. این جنگ با اعلام یک جانبه آتش بس از سوی رژیم صهیونیستی به پایان رسید و رومه آمریکایی <<یو اس ای تودی>> نوشت: <<آگاهان نظامی معتقدند نیروی نظامی حماس بعد از جنگ تضعیف نشده و پابرجاست>> (یواس ای تودی، 2009: 4).

جنگ 8 روزه رژیم صهیونیستی در روز 24 آبان 91 پس از ترور <<احمد الجعبری>> جنگ جدیدی را تحت عنوان <<ستون ابرها>> علیه غزه شروع کرد و تا روز اول آذر این سال ادامه داد. ارتش این رژیم در پایان جنگ اعلام کرد که 980 سامانه شلیک موشک، 140 تونل، 42 اتاق عملیات و 26 پایگاه ساخت و ذخیره تجهیزات نظامی مقاومت اسلامی فلسطین را نابود کرده و تعدادی از فرماندهان مقاومت شامل احمد الجعبری، حابس مسامح، احمد ابوجلال، خالد الشاعر، اسامه القاضی و رامز حرب را به شهادت رسانیده است.

آمار ارائه شده توسط ارتش اسرائیل به خوبی از توانایی مقاومت فلسطین در عرصه نظامی امنیتی حکایت می کند. در عین حال گردان های مقاومت اعلام کردند که در خلال جنگ 8 روزه، 1500 گلوله موشک و توپ را به سمت مناطق اشغالی شلیک کرده و فعالیت های عادی اجتماعی و اقتصادی این رژیم را مختل کرده و باعث شده اند که حدود پنج میلیون شهروند اسرائیلی به پناهگاه ها بروند. در این میان رمضان عبدالله شلح رهبر جنبش جهاد فلسطین اعلام کرد که آنچه در این جنگ از گلوله تا موشک به سمت اسرائیل شلیک شده، متعلق به جمهوری اسلامی ایران بوده است.>> (حامیان قدس، 1392). این جنگ با میانجی گری دولت وقت مصر و پذیرش آتش بس از سوی طرفین به پایان رسید.

جنگ 51 روزه یک بار دیگر رژیم صهیونیستی در رمضان 1393 علیه نوار غزه وارد جنگ شد این جنگ 51 روز به درازا کشید و در نهایت ارتش رژیم اسرائیل در حالی که در معرض بارانی از موشک های مقاومت قرار گرفته بود، به پایان جنگ تن داد. در این جنگ نزدیک به سی هزار موشک و گلوله توپ به مناطق مختلف اسرائیل از جمله تل آویو و دیمونا شلیک شد و هزاران شهروند غاصب برای همیشه فلسطین را ترک کردند.

این جنگ در حالی به پایان رسید که بسیاری از مقامات نظامی و ی ایرانی از جمله فرمانده کل سپاه پاسداران با صراحت از نقش ایران در تجهیز نظامی مقاومت فلسطین سخن گفتند اما مهم تر از اینها، رهبر معظم انقلاب اسلامی به صورت علنی و در جمع سفرای خارجی مقیم تهران که به مناسبت عید فطر در حسینیه امام خمینی گرد آمده بودند از تلاش ایران برای تجهیز نظامی کرانه باختری سخن گفت.

2. توانمندسازی نظامی امنیتی مقاومت لبنان

تأسیس حزب الله لبنان در سال 1363 ریشه در مأموریت برون مرزی سپاه پاسداران و تعهد ایران در قبال آزادی فلسطین و محو صهیونیسم داشت. حزب الله در جریان نبرد نامتقارن با اشغالگران اسرئیل در لبنان در سال 1375 ارتش اسرائیل را وادار کرد که از بیروت و سایر مناطق تا پشت نهر لیتانی حد فاصل استان های لبنانی صیدا و صور عقب نشینی کند و 4 سال بعد یعنی در سال 79 با قربانی کردن مزدوران خود موسوم به ارتش جنوب به فرماندهی سرهنگ لبنانی آنتوان لحد لبنان را تا پشت مرزهای جنوبی آن ترک گوید.

جنگ 33 روزه این جنگ در تاریخ 21 تیر ماه 1385 به بهانه پاسخ به اقدام حزب الله لبنان علیه یک یگان نظامی اسرائیل در حومه روسای مرزی لبنان عیتا الشعب شروع شد. اسرائیل که گمان می کرد می تواند با بهره گیری از اطلاعات جاسوسی خود، رهبران؛ فرماندهان و مراکز حزب الله لبنان را نابود کند و به پرونده حزب الله در لبنان مهر خاتمه بزند، از زمین، دریا و هوا به لبنان حمله کرد ولی علیرغم 33 روز درگیری و برخورداری از <<حمایت مطلق آمریکا>>، نتوانست به اهداف خود برسد و در حالی به قطعنامه 1701 شورای امنیت سازمان ملل تن داد که هیچ آسیب جدی به نفرات و تجهیزات حزب الله وارد نشده بود. در این جنگ حزب الله از حمایت مطلق ایران و سوریه برخوردار بود.

درگیری مزرعه الامل در استان سوری قنیطره اسرائیل در اثنای جنگ ارتش و نیروهای مقاومت سوریه و حزب الله لبنان با تروریست ها، با شلیک چند موشک به یک ستوان نظامی حزب الله در منطقه مزرعه الامل واقع در شش کیلومتری منطقه اشغالی جولان حمله کرد که به شهادت 6 نفر از رزمندگان حزب الله و یک نفر از فرماندهان سپاه شهید الله دادی منجر شد. این عملیات در تاریخ 28 دی ماه صورت گرفت. 10 روز پس از آن، حزب الله، عملیات تلافی گرانه مشابهی را در تاریخ 8 بهمن ماه علیه یک ستون نظامی اسرائیل در مزارع اشغالی شبعا واقع در نزدیکی مرزهای جنوب لبنان روستای مارون الراس انجام داد که در جریان آن دست کم 20 نظامی اسرائیل کشته شدند. عملیات حزب الله در شرایط هوشیاری آماده باش رسمی اسرائیل صورت گرفت ولی در عین حال این رژیم نتوانست ضربه سومی وارد نماید و پرونده این درگیری بسته شد. مقامات رسمی اسرائیل در روزهای عملیات متقابل اسرائیل و حزب الله اعلام کرده اند که توانایی این جریان بعد از جنگ تابستان 85 موسوم به نبرد تموز از جمله در بحث موشکی به چند برابر رسیده است. در این میان اظهارات صریح مقامات ایرانی به خوبی نقش ایران و به تبع آن نیروی قدس را در حمایت از حزب الله نشان داده است.

3. جنگ افغانستان

آمریکا به بهانه نقش داشتن طالبان و القاعده در حمله 11 سپتامبر 2001 به برج های دوقلو در نیویورک، در 15 مهر 1380 7 اکتبر 2001 به افغانستان حمله کرد. این حمله به سقوط دولت طالبان منجر شد. براساس گزارش سازمان ملل متحد تا پایان سال 2009 دست کم 9500 نفر جان باخته اند که سهم طالبان 1400 نفر بوده و بقیه به دست نیروهای ایساف موسوم به نیروهای نظامی بین المللی کشته شده اند (http://newsbbc.com). طبق اطلاعاتی که پروفسور <<مارک هرولد>> در رومه انگلیسی گاردین منتشر کرد، فقط در سه سال اول جنگ، بیش از 4000 نفر کشته شده اند که سهم بمب های دست ساز و مین های کنار جاده ای 1054 نفر بوده است (http://enterfilets.com).

در جریان اشغال افغانستان، نقش نیروی قدس به شکل کمک به نیروهای جهادی برای آزادسازی کشورشان از اشغال نظامی صورت گرفته است از سوی دیگر این نیرو ارتباطات منظمی را با مقامات افغانستان شامل حامد کرزای رئیس جمهور سابق و اعضای دولت و مجلس این کشور برقرار کرد تا در صورت آمادگی آنان به توانمندسازی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی افغانستان مدد برساند که در مواردی عملیاتی شده است.

4. جنگ دوم عراق

دولت بوش حدود یک سال و نیم پس از اشغال افغانستان، در تاریخ 29 اسفند 1381 به بهانه آنکه <<رژیم عراق طرح تولید گاز اعصاب و سیاه زخم و سلاح های اتمی را به مدت یک دهه دنبال کرده است و هم چنان درصدد است دشمنی خود را به آمریکا نشان دهد و از ترور حمایت کند>> (عکافان، 1388) به عراق حمله کرد و 20 روز بعد رژیم به شدت منزوی و منفور و خسته صدام حسین ساقط گردید و این کشور رسماً به اشغال نظامی آمریکا و انگلیس درآمد.

پس از فروپاشی نظم ی عراق، آمریکایی ها یک سرفرماندهی نظامی به رهبری <<جی گارنر>> به وجود آوردند و او درصدد بود تا بدون دخالت مستقیم عراقی ها، این کشور را مطابق الگوی <<کشور اشغال شده>> اداره نماید. گارنر که یک ژنرال بازنشسته بود و در نظر داشت تا در سطح معاونین وزرا از نیروهای عراقی به تعبیر او فاقد تشخیص حزبی استفاده کند، بدون آنکه ذیحق دیده شوند. آنان در واقع در نظر داشتند مدلی مشابه ژاپن پس از اشغال در سال 1945 را در عراق پیاده نمایند (کاظمی قمی، 1392: 50).

مدت کمی بعد از اشغال عراق مرداد ماه 1382 شرایط تغییر کرد و فرماندهی نظامی آمریکایی ناچار شد نقش عراقی ها را جدی بگیرد از این رو بود که <<شورای حکم>> با حضور نزدیک به 35 نفر از شخصیت های عراقی معارض رژیم سابق شکل گرفت. اهم مصوبات این شورا عبارت بود از انحلال حزب بعث، تشکیل کمیته ریشه کنی حزب بعث و انحلال ارتش، استخبارات، سازمان امنیت عراق و سازمان امنیت عمومی (کاظمی قمی، 1392: 52).

در این میان نیروی قدس نقش مهمی در هدایت نیروهای عراق در استیفای گام به گام حقوق خود داشت. بدین گونه بود که عراق 8 سال پس از اشغال از سوی آمریکا در تاریخ 24 آذر 1390 (15 دسامبر 2011) آزاد شد. در این آزادی ایران بیش از هر کشور دیگری ایفای نقش کرد و از این رو منتقدان آمریکایی بارها بوش را به خاطر انعقاد قرارداد خروج و نیز عمل به توصیه های شورای حکم در انحلال ارتش عراق و ترد نیروهای بعثی سرزنش کردند (www.radiovoa.com).

5. جنگ بوسنی

بوسنی و هرزگوین با اکثریت نسبی مسلمان در فاصله 16 فروردین 1371 تا 23 آذر 1374 (5 آوریل 1992 تا 14 دسامبر 1995) درگیر نسل کشی ظالمانه ای بود که توسط صرب ها به رهبری میلوشویچ انجام شد صرب ها، مسلمانان را که در دهه 1370 نزدیک به 45 درصد جمعیت 6 میلیون نفری بوسنی در مقابل 30 درصد صرب و 25 درصد کروات تشکیل می دادند، به غیراروپایی بودن متهم می کردند و در این راه از حمایت کشورهای غرب نیز برخودار بودند. در این میان ارتش که در اختیار صرب ها قرار داشت نه تنها مسلمانان بلکه حتی هر صرب حامی مسلمان را نیز به قتل می رساندند (فرگوسن، 2009: 633 626).

بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا در مصاحبه با برانچ تایلور می گوید: <<متحدان اروپایی ایالات متحده با شکل گیری یک کشور مسلمان در قاره اروپا مخالف بودند و آن را غیرطبیعی می دانستند. آنان از تداوم تحریم ها حمایت می کردند چون به ضرر بوسنی بود. فرانسوا میتران رئیس جمهور وقت فرانسه خیلی صریح می گفت بوسنی به اروپا تعلق ندارد و مقامات رسمی انگلیس نیز از بازسازی دردناک اروپای مسیحی سخن می گفتند>> (Taylor , 2009: 31).

در جریان جنگ بوسنی که دست کم به قتل عام مظلومانه 100 هزار مسلمان منجر گردید، نیروی قدس از ظرفیت خود برای کمک به مردم مظلوم بوسنی استفاده کرد این کمک ها شامل انواعی از کمک های غذایی، دارویی و دفاعی می شد و توانست تا حد زیادی جلوی وارد شدن ضایعات بیشتر به این مردم مظلوم را بگیرد. مایکل هرش معتقد است: <<نیروی قدس در مقایل دیگر گروه های مسلمان که به کمک مسلمانان بوسنی شتافتند، نقش بیشتری داشت و به تجهیز مبارزان مسلمان در جنگ یوگسلاوی می پرداخت>> (هرش، 2007: 25).

6. اشغال بحرین

اشغال بحرین از سوی عربستان پس از آن صورت گرفت که رژیم بحرین نتوانست انقلاب مردمی بحرین که از 14 فوریه شروع شده بود را مهار نماید. عربستان در تاریخ 22 اسفند 89، پنج هفته پس از آغاز قیام مردم، بحرین را با اعزام بیش از 1000 نیروی نظامی زبده اشغال کرد. به گفته یک مقام رسمی سعودی در مصاحبه 23 اسفند 1389 با خبرگزاری فرانسه این نیروها در قالب سپر جزیره نیروی نظامی شورای همکاری خلیج فارس شبانگاه وارد بحرین شده اند (خبرگزاری فارس، 23 اسفند 89).

بحرین اگرچه در فاصله 1971 تاکنون در معرض تبدیل جمعیتی از شیعه به سنی بوده اما کماکان شیعیان دست کم 70 درصد جمعیت نزدیک به یک میلیون نفری این کشور را به خود اختصاص داده اند و در عین حال فاقد آزادی عمل کافی و نیز فاقد نقش در حکومت می باشند. انقلاب 14 فوریه 2011 بحرین به صورت مسالمت آمیز شروع شد و تا امروز به شکل مسالمت آمیز استمرار یافته است ولی رژیم بحرین و نظامیان سعودی با توسل به خشونت سعی در ناکام گذاشتن آن داشته اند در این میان تاکنون نزدیک به 150 نفر از مردم این کشور به وسیله گلوله و در حین تظاهرات کشته شده اند. اشغال یک کشور به درخواست رژیمی که با اعتراض فراگیر مردمش مواجه است به هیچ وجه نمی تواند قانونی تلقی شود و استناد به درخواست دولت برای ادامه اشغال نظامی این کشور طبعاً با مبانی حقوق بین الملل و حقوق ملی بحرینی ها در تضاد می باشد.

در این میان نیروی قدس براساس ملاحظات محیطی بر جنبه مدنی انقلاب بحرین تأکید داشته و مردم را به صبوری فراخوانده و از این رو غربی ها بر نبود نشانه های هدایت گر در نقش آفرینی ایران تأکید کرده اند. (دویچه، 2011). مقامات بحرینی نیز اگرچه برای توجیه سرکوب مردم خود سعی کرده اند آنان را وابسته به ایران معرفی نمایند اما در عین حال بارها تأکید کرده اند که ایران نقشی در تحولات بحرین ندارد از جمله شیخ عیسی بن حمد پادشاه بحرین یک ماه پس از حضور نیروهای نظامی عربستان در منامه در شورای همکاری خلیج فارس تصریح کرد ایران نقشی در بحرین ندارد. (مشرق، 1390: 21 فروردین).

7. مواجهه نیروی قدس با تروریسم

نیروی قدس و گروه های مقاومتی که در سطح منطقه فعالیت می نمایند، از ابتدای تأسیس خود متهم بوده اند که از روش های تروریستی استفاده می کند. بعضی از سایت های مخالف انقلاب اسلامی هم نیروی قدس را متهم کردند که القاعده را از نظر نظامی تجهیز می کند (یزدان پناه، 1390).

اما عملکرد نیروی قدس در مواجهه با تروریسمی که امروزه یک تهدید عمومی و حتی جهانی خوانده می شود، این تبلیغات را به حاشیه برده است و از این رو در کنار ادامه اقدامات تبلیغاتی وهم انگیز علیه نیروی قدس شاهد اعترافات فراوان و فراگیر نسبت به قانونی عمل کردن نیروی قدس و فرمانده نام آشنای آن هستیم. مجله <<وایرو>>، نیروی قدس و فرمانده آن را <<خطرناک ترین برای منافع و برنامه های آمریکا>> نامیده است (http://www.wired.com). نیویورکر این نیرو را <<تأثیرگذارترین>> خوانده است (http://www.npr.org). نیویورک تایمز، فرمانده نیروی قدس را به <<دشمنی که مورد تنفر و هم مورد تحسین است>> تعبیر کرده و از قول <<جان مگوایر>> افسر سابق سازمان سیا نوشته است <<او قوی ترین مأمور مخفی در خاورمیانه است>> (newyorker, 2014). هفته نامه نیوزویک ضمن چاپ تصویری از سردار سلیمانی روی جلد خود و با اشاره به موفقیت های سردار در مبارزه با تروریسم، نوشت: <<اول با آمریکا می جنگید، الان داعش را درهم می کوبد، او فرد باهوش و عاشق جنگ است و خود او هم می داند که زبده این کار است>> (http://Radiofarda.com).

عملکرد نیروی قدس در مواجهه با تروریسم، مهار گروه هایی نظیر داعش، جبه هالنصره و ارتش آزاد را در پی داشته است. این گروه ها در سوریه درصدد بودند از طریق اقدامات تروریستی و با بهره مندی از کمک کشورهایی نظیر آمریکا، انگلیس، فرانسه، عربستان، قطر و ترکیه حکومت را در این کشور به دست بگیرند. اگر منطق این گروه های شبه نظامی در سوریه به نتیجه می رسید، دامنه ی اقدامات خشونت آمیز، همه کشورهای اسلامی را دربرمی گرفت. کما اینکه در طول دو سال گذشته، این گروه ها لیبی، مصر، اردن، یمن، نیجریه، سومالی و لبنان را دستخوش اقدامات تروریستی کردند و کشورهای مسلمان دیگر شامل عربستان، پاکستان و افغانستان را تهدید به اقدامات تروریستی کردند و بدین منظور گروه های شبه نظامی را در این کشورها فعال نمودند.

در این میان نیروی قدس از طریق سازماندهی نیروهای مردمی در سوریه و سپس در عراق مانع تحقق اهداف تروریست ها شد. امروز در این کشورها نیروهایی تربیت و تجهیز شده اند که در کنار ارتش، امنیت را تا حد زیادی بر کشور خود حاکم کرده اند. بر این اساس امروز نیروی قدس در سطح منطقه به عنوان نیرویی بازدارنده، تعادل بخش و امنیت آفرین شناخته می شود و هر جا ناامنی پدید می آید به این نیرو به عنوان یک نقطه امید نگریسته می شود. فارین پالیسی در این باره نوشته است: <<منابع غربی معتقدند نیروی قدس نقش مهمی در دادن قدرت نظامی به حزب الله لبنان، عقب راندن اسرائیل از جنوب لبنان، جنگ افغانستان، شکل دهی به فضای ی عراق پس از سرنگونی رژیم صدام، تغییر روند جنگ داخلی سوریه و مقابله با داعش در عراق داشته است>> (foreignploicy, 2014).

نحوه عمل نیروی قدس

عمل نیروی قدس براساس <<جهاد>>، بنا گذاشته شده است این جهاد دارای دو جنبه جهاد با نفس و جهاد با دشمنان مردم است. درباره معنا و دایره جهاد گفته شده است: <<به طور کلی هر حرکتی که با اعتقاد به مفید و یا ضروری بودن آن و یا به انگیزه دفع ضرر از خود و یا انسان های دیگر، که مورد خواست خداوندی است، توأم باشد، جهاد نامیده می شود>> (جعفری، 1378: 56).

امیرمؤمنان درباره حرکتی که اساس آن بر تقوا عمل به دستورات الهی گذاشته شده است، فرموده اند: <<لا یهتک علی التقوی سنخ اصل و لا یظمأ علیها زرع قوم>> (اصل ریشه ای که بر تقوا روییده، هلاک نمی شود و زراعت قومی که در زمین تقوا کاشته شده، از تشنگی نخواهد خشکید) (خطبه 16، ص 61، صبحی صالح).

حضرت امام خمینی حرکت جهادی بر مبنای تقوا را به طور قطعی نتیجه بخش و پیروزمند دانسته و ورود حرکت جهادی به فضای بین الملل را وظیفه ای اسلامی برشمرده اند: <<ما به تمام جهان تجربه هایمان را صادر می کنیم و نتیجه مبارزه و دفاع با ستمگران را بدون کوچک ترین چشمداشتی به مبارزان راه حق انتقال می دهیم و مسلماً محصول صدور این تجربه ها، جز شکوفه های پیروزی و استقلال و پیاده شدن احکام اسلام برای ملت های دربند نیست>> (امام خمینی، 1367: 352). حضرت امام از سوی دیگر معتقد بودند عدم انجام وظیفه در حوزه بین الملل، انقلاب ایران را با شکست مواجه می گرداند: <<اگر ما در محیطی دربسته بمانیم، قطعاً با شکست مواجه خواهیم شد>> (امام خمینی؛ 1360: 202).

نیرویی که با انگیزه جهادی وارد میدان می شود به مقتضیات رسیدن به <<کمال موفقیت>> تلاش می کند و ظرفیت های لازم را به وجود می آورد. خود این مسئله نیمی از پیروزی را رقم می زند کما اینکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: <<وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّه وَعدُوَّکمْ>> (انفال/60). بر این اساس علامه محمدتقی جعفری می گوید: <<عظمت حیات تکاملی در این است که همواره با موانعی از عوامل طبیعی و هم نوعان مزاحم مواجه می شود. تکاپوگر راه کمال، برای ایجاد مقتضیات و شرایط بایستی تلاش جدی کند و تن پروری و لذت جویی و هواپرستی را به حساب عدم قدرت نیاورد. هم چنین نباید در برابر موانعی که قدرت مقاومت خود را از سست عنصری و ضعف اراده تأمین می کند، بدون سنجش و ارزیابی قدرت به زانو می آید.>> (جعفری، 1378: 567).

ساختار عملیاتی نیروی قدس

ساختار نیروی قدس براساس آنچه در عمل مشاهده شده است بر مبنای <<عمل استراتژیک>> استوار می باشد به این معنا که شناخت دقیق موقعیت و سپس فراهم کردن زمینه ها و اقدامات متناسب و در نهایت <<عمل بهینه>> اجزاء اصلی عمل این سازمان به حساب آمده است. درباره ویژگی های تصمیم گیری استراتژیک به سه عنصر اساسی اشاره می شود: <<نادر بودن>>، <<نتیجه محور بودن>> و <<هدایتگر بودن>> (hichson: 2003: 87)؛ در عین حال درباره مراحل مدیریت استراتژیک به چهار مرحله اشاره و گفته می شود:

<<مدیریت استراتژیک عبارت است از بررسی محیطی، تدوین استراتژی، اجرای استراتژی و ارزیابی و کنترل>> (هانگر، 1368: 15).

یکی از مزیت های مهم نیروی قدس، وجود نیروی ماهر و تجربه دیده است. از این رو سازمان این نیرو <<چابک>> یا <<کیفی>> دیده شده است. کم نیستند کسانی که گمان می کنند نیروی قدس برای مهار تروریسم پیچیده و تودرتوی سوریه و عراق از هزاران نیرو استفاده و در این راه میلیاردها دلار هزینه می نماید. اما واقعیت این است که این نیرو کارهای بسیار بزرگ را با کمترین نیرو و هزینه انجام می دهد. استراتژیست ها وجود نیروی زیاد و هزینه هنگفت را یکی از عوامل ناکامی ارزیابی کرده اند. در این میان <<هانگر>> و <<ال ویلن>> معتقدند: <<مهم ترین رکن مدیریت منابع انسانی، استفاده از نیروهای ماهر که آموزش های مختلف و متعدد دیده اند، می باشد، این نیروها با افزایش پیچیدگی، بهتر می توانند کار کنند. تحقیقات نشان می دهد که بهره گیری از چنین گروه های کاری منجر به افزایش کیفیت و کارآیی می شود.>> (هانگر، 1386: 194).

نیروی قدس بر مبنای اصلی ترین شاخص های مدیریت استراتژیک روی آموزش و کسب تجربه تأکید زیادی دارد. بر این اساس درباره توانمندی این نیرو در مهار بحران داعش گفته شده است: <<در حالی که ائتلاف بیش از 40 کشور به رغم برخورداری از منابع و امکانات عظیم، نتوانست حرکت داعش را مهار کند، مبارزات نیروی قدس و فرماندهی آن نه تنها منجر به تحمیل شکست های گوناگون بر داعش گردیده است بلکه منطقه و جهان نیز به نقش برتر و مؤثرتر ایران پی برده اند>> (سایت ممری اسرائیل).

با توجه به تجربه عملیاتی نیروی قدس در سوریه و عراق می توان گفت این نیرو به خوبی رموز موفقیت در عملیات را دریافته است. به جز آموزش و نیروهای مجرب، <<زمان شناسی>> نیز در این نیرو از اهمیت ویژه ای برخوردار است. یک نیروی ماهر و با تجربه اگر در ورود به موضوع دجار تأخیر یا تعجیل گردد به موفقیت نمی رسد و حتی ممکن است موقعیت های استراتژیک را نیز از دست بدهد.

امیرمؤمنان علیه السلام در بخشی از نامه 53 نهج البلاغه با همه اطمینانی که به شخصیت استراتژیک حکومت خود مالک بن حارث اشتر نخعی دارد، خطاب به او می نویسد: <<اِیاک وَالعَجَلةَ بِالامُور قَبلَ اَوِانِها او التَّسقُّطَ فِیها عِنَد اِمکانِها اَوِ اللَّجاجَه فیها اِذا تنَکرتُ اَوِ الوَهنَ عنها اِذا اسْتَوضَحَتْ فَضَعْ کلَّ امرٍ مَوضعهُ وَ اَوقَع کلَّ امرٍ مَوقِعهُ>> (مبادا هرگز در کاری که وقت [انجام] آن نرسیده است، شتاب کنی یا [در انجام] کاری که وقت آن رسیده است، سستی ورزی یا در [رد یا پذیرش] چیزی که حقیقت آن روشن نیست، ستیزه جویی نمایی یا در [انجام] کارهای واضح و آشکار کوتاهی کنی. تلاش کن تا هر کاری را در جای خود و در زمان مخصوص به خود انجام دهی (دشتی، 1381: 591 - 590).

انجام کار در وقت خود یک اصل استراتژیک است و زمانی که یک نیرو در محیط فرامرزی عمل می کند و عمل او باید پس از هماهنگی با نیروها در محیط بومی دنبال شود، از اهمیت بیشتری برخوردار می شود. بعضی از افرد بدون در نظر گرفن این اصل، در جریان هجوم داعش به عراق و سوریه بر این نیرو خرده گرفته و آن را به <<غفلت>> متهم می کردند و حال آنکه در میدان عمل باید ابتدا این باور در فضای بومی شکل بگیرد تا نیروی فرامرزی بتوا ند کار خود را با اطمینان انجام دهد.

فرماندهی نیروی قدس

بدون تردید موفقیت های نیروی قدس در تأمین منافع ملی جمهوری اسلامی و منافع جهان اسلام با خصوصیات فرمانده آن گره خورده است. سردار <<قاسم سلیمانی>> به عنوان یک نفر می توانست به گونه های مختلفی عمل کند و در نتیجه در اثر هر گونه عملکردی نتیجه خاصی به دست آید. یکی از ویژگی های مهم تحولات منطقه خاورمیانه که اولین و مهم ترین محیط عمل نیروی قدس است، سرعت آن می باشد بر همین اساس توانایی های فردی که سکان نیروی قدس را در دست دارد، تأثیر فروانی در انتقال این تحولات از وضعیتی به وضعیت دیگر دارد.

<<سلیمانی>>، دوره جوانی و میانسالی خود را در <<کوران حوادث>> سپری کرده و هیچ گاه از کانون آن دور نبوده است. دوره مبارزه با گروهک های مسلح، دوره 8 ساله دفاع مقدس، دوره مبارزه با اشرار و دوره 10 ساله جنگ های منطقه خاورمیانه، تجربه ها و توانایی های فراوانی را فراراه او قرار داده است. نبوغ خدادادی او در فهم موقعیت ها و تجزیه و تحلیل دقیق تحولات و قدرت سازماندهی نیروها و امکانات و رفع موانع داخلی و خارجی و قدرت انتخاب تاکتیک های مناسب و اعتماد بالای او به خداوند و آموزه های مکتبی و ایمان بالای وی به دقت و صحت رهنمودهای میدانی رهبر معظم انقلاب و قدرت او در ایجاد رابطه خاص معنوی بین راس، مسئولان و بدنه سازمان و توانایی تطبیق و همراه کرده اجزاء و کل در سازمان تاکتیک ها و راهبردها در سازمان و نوآوری و خلق فرصت های جدید در صحنه عملیات و برخورد منسجم و متداوم با مسایل و موضوعات و وقت گذاری زیاد و پذیرش خطرات ناشی از یک ابتکار راهبردی و روحیه قوی عبادی و معنوی، اتصال جدی و روزانه به شهدا و ایثارگران،

یک- انگلیس به عنوان گرداننده انواع فتنه ها همواره برای پشتیبانی از آشوبگران، خواستار داشتن رابطه به ظاهر دوستانه با ایران بوده اما هیچگاه دوستی خود را به ملت و دولت ایران اثبات نکرده است

وقتی گذشته تاریخی و همین طور حال حاضر روابط استعمار پیر، بریتانیای خبیث را بررسی می کنیم، می بینیم هیچ جا حسن نظر، احترام متقابل یا منافع طرفین مطرح نبوده است بلکه همواره انگلیسی ها با دورویی، نفاق، حیله، نقار، دشمنی، فریب، استعمار و چپاولگری به ملت ما نگاه کرد ه اند.
دو- بعد از انقلاب اسلامی همواره موضع دولت انگلستان در دشمنی با ایران مشخص بود؛ مواضع این کشور در طول ۸ سال جنگ تحمیلی در قبال ایران بر همگان آشکار است، مداخلات بعد از جنگ آنها در ایران نیز برای ما مسلم است. تلاش آنها در تحریم اقتصادی ما کاملا مبرهن و واضح است، همراهی آنها با ت های آمریکا در ضربه زدن به ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران کاملا اثبات شده است. کارشکنی و شیطنت آنها در روابط اقتصادی ما با کشور های دیگر برای ما معلوم و روشن است.
مداخله انگلستان در امور داخلی کشور ما و حمایت از جریان های ضدانقلاب و برانداز در طول سال های گذشته همواره آشکار بوده است.
پناه دادن به مخالفان مردم، منافقان و کسانی که خون این ملت از چنگال آنها می چکد نیازی به استدلال نداشته و کاملا واضح و روشن است.
تلاش لندن در جهت ایجاد و پیروزی انقلاب های رنگین و براندازی خاموش در حد اعلای خود بوده و در این مسیر هرگز از اقدامی فروگذار نکرده است.
در فتنه های ۷۸ و ۸۸، آشوب های دی ماه ۹۶ و آبان 98 و توطئه یک روزه اخیر حضور پررنگی داشته و از هیچ کار تحریک آمیزی که بر آتش این فتنه ها هیزم بریزد کوتاهی نکرده است. بر موج احساسات و اعتراضات مردم همواره سوار شدند، اخبار دروغی که لا به لای اخبار راست به خورد مردم دادند تا آشوب های خیابانی را گسترش دهند؛ تمام این دشمنی ها برای ما مسلم است.
با چنین پیشینه رفتاری که از دولت خبیث انگلستان شاهد بوده و هستیم، کینه و بغض دیرینه این روباه پیر بر ملت ایران مسلم و حتمی است.
سه- اینها تصور می کردند تجمعات و آشوب های اخیر بستری خواهد شد برای براندازی نظام، همین امر باعث شد در آتش این تجمعات بدمند.
همه دیدند چگونه آشکارا سفیر انگلستان در تجمعات داخلی کشور حضور پیدا کرده و به ساماندهی آن اقدام کرد.این ذوق زدگی آنها موجب شد در روزهای اخیر دست پنهان خود را رو کنند، این نشان دهنده اشتباهات محاسباتی آنهاست که تصور می کردند اگر آشکار و مستقیم در امور ایران مداخله داشته باشند، می توانند بهترین و بیشترین بهره برداری را از این تجمعات داشته باشند.امروز شاهد مداخله های همه جانبه و نامشروع انگلستان هستیم که برخورد جدی دستگاه دیپلماسی کشورمان را می طلبد.

چهار- رفتار سفیر انگلستان غیردیپلماتیک و خصمانه بود که دولت جمهوری اسلامی ایران باید برخورد جدی نسبت به آن داشته باشد. در دولت آقای روابط ما با انگلستان به طور یک جانبه تقویت شد و از سطح کاردار به سفیر ارتقا یافت؛ اما در پی آن، هیچ نفعی از جانب انگلیس شامل حال ملت ما نشده است در حالی که آنها همیشه سعی در حضور در کشور ما برای داشتن یک پایگاه مهم جاسوسی داشته و دارند. انگلستان به عنوان گرداننده فتنه همواره برای پشتیبانی از آشوبگران خواستار داشتن رابطه به ظاهر دوستانه با ایران بوده اما در یک سده اخیر هیچگاه دوستی خود را به ملت و دولت ایران اثبات نکرده است.

پنج- دولت موظف است سطح روابط دیپلماتیک را کاهش داده و به عنوان کمترین اقدام برای حفظ و حراست از شأن و منزلت ملت و استقلال کشور اخراج این عنصر نامطلوب از کشور را در دستور کار قرار دهد، این امر در کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی نیز پیگیری خواهد شد.

شش- امروز شاهدیم دولت انگلستان در اوج خباثت های خود، از <<مکانیزم ماشه>> هم سخن به میان آورد. دلسوزان انقلاب از همان آغاز مذاکرات دولت آقای با غرب نگران سوءاستفاده طرف های غربی از این مذاکرات بودند اما همواره با برچسب <<دلواپس>> تحت انواع حمله ها و توهین ها قرار می گرفتند. آن زمان که به این گونه مذاکره کردن انتقاد می کردیم و می گفتیم تمام تخم مرغ های خود را در یک سبد نگذاشته و بابت هر قدمی که در مذاکرات برمی دارید، از طرف های غربی تضمین بگیرید برای این بود که می دانستیم اگر میدان برای آنها باز شود صحبت از مکانیزم ماشه خواهند کرد. دولت فعلی دولت مقاومت و ایستادگی نیست که از موضع اقتدار و منافع ملی ورود کرده و با طرف های غربی حرف بزند. دولت نه تنها از سر ضعف و وادادگی پای میز مذاکره نشست بلکه هیچ تضمینی از طرف های غربی نگرفت و این زمینه ای شده تا آنها دولت را بترسانند که اگر خواسته های نامشروع ما را قبول نکنید، کان را به حالت قبل از برجام برخواهیم گرداند. غرب تاکنون هیچ تعهدی نسبت به ملت ایران نداده و در قالب برجام هم هیچ نفعی برای ما نداشته است؛ از این رو فشار، تهدید و تحریم های مجدد را در دستور کار قرار می دهند تا ما را وادار به تسلیم کنند؛ در حالی که مردم هرگز نباید نگران باشند زیرا حتی در صورت اجرای مکانیزم ماشه، تمام مشکلاتی که اقتصاد ما ناشی از تحریم متحمل شده، همین بوده که تاکنون رقم خورده است و اگر دولت فعلی رویکرد خود را از خارج و بویژه غرب به داخل تغییر دهد، به سرعت بحران اقتصادی پشت سر گذاشته خواهد شد. راه خروج از این بن بست فقط ایستادگی و مقابله و اقدام متقابل است.

* حجت الاسلام مجتبی ذوالنور، رئیس کمیسیون امنیت ملی و ت خارجی مجلس

آخرین مطالب

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

sryalhaenab tativelows neginvkavir istanbullastminutecheapticket xn--mgbce0etcch97hba aminbattery arasfreezone porseshmehrr98 zogatashen stretchknit